بررسی شخصیت مسیح (ع) در شعر خلیل حاوی

صفحه اصلی
مرور
شماره جاری
بر اساس شماره‌های نشریه
بر اساس نویسندگان
بر اساس موضوعات
نمایه نویسندگان
نمایه کلیدواژه ها
اطلاعات نشریه
درباره نشریه
اهداف و چشم انداز
اعضای هیات تحریریه
اصول اخلاقی انتشار مقاله
بانک ها و نمایه نامه ها
پیوندهای مفید
پرسش‌های متداول
فرایند پذیرش مقالات
اخبار و اعلانات
راهنمای نویسندگان
ارسال مقاله
داوران
تماس با ما

ورود به سامانه ▼
ورود به سامانه
ثبت نام در سامانه
ENGLISH
صفحه اصلی فهرست مقالات مشخصات مقاله
ذخیره رکوردها |نسخه قابل چاپ | توصیه به دوستان | ارجاع به این مقاله ارجاع به مقاله
|اشتراک گذاری اشتراک گذاری
ادب عرب
مقالات آماده انتشار
شماره جاری
شماره‌های پیشین نشریه
دوره دوره ۸ (۱۳۹۵)
دوره دوره ۷ (۱۳۹۴)
دوره دوره ۶ (۱۳۹۳)
دوره دوره ۵ (۱۳۹۲)
شماره شماره ۲
پاییز و زمستان ۱۳۹۲، صفحه ۱-۲۹۰
شماره شماره ۱
بهار و تابستان ۱۳۹۲، صفحه ۱-۲۸۲
دوره دوره ۴ (۱۳۹۱)
دوره دوره ۳ (۱۳۹۰)
دوره دوره ۱ (۱۳۸۸)
بررسی شخصیت مسیح (ع) در شعر خلیل حاوی
مقاله ۵، دوره ۵، شماره ۲، پاییز و زمستان ۱۳۹۲، صفحه ۸۹-۱۱۲ XML اصل مقاله (۳۱۶ K)
نوع مقاله: مقاله پژوهشی
نویسندگان
هادی رضوان ۱؛ نسرین مولودی۲
۱استادیار دانشگاه کردستان
۲کارشناس ارشد در رشته زبان و ادبیات عربی
چکیده
به کار گیری اسطوره در شعر شاعران عرب سابقه طولانی دارد، اما شاعران معاصر با اثر پذیری از ادبیات غرب، اسطوره‌ها را به شیوه‌ای متفاوت و در قالب‌هایی نو به کار گرفتند و از آن در تعبیر از مقاصد و اغراض گوناگون بهره بردند.
عیسی مسیح (ع)، در شعر معاصر عرب کارکردی نمادین دارد. این شخصیت در شعر خلیل حاوی، با اسطوره در می‌آمیزد و چهره‌ای اسطوره­ای می‌یابد.
حاوی در پی شرایط نابهنجارِ سرزمین عرب، در آرزوی رستاخیز به سر می‌برد. رستاخیزی عظیم که حیات بهتری را برای ملّت عرب به ارمغان آورد. او با زنده کردن فرهنگ ایثار و از خود گذشتگی، راه رسیدن به این تحول و دگرگونی را در نزد همگان، روشن‌تر جلوه داده است. مسیح (ع) در شعر او، جلوه‌گاهی از جانبازی و فداکاریِ باشکوهی است که حیات مجدد را به مردم محروم و ستمدیده هدیه می‌دهد. مسیح (ع) در نزد این شاعر، در کنار تموز، اسطوره رستاخیز، قرار می‌گیرد و با آن در می‌آمیزد. با معانیِ والایش یکی می‌شود و وجودی یگانه می‌یابد؛ آنچنان که گویی مسیح (ع)، خودِ تموز است که در قالبی متفاوت ظاهر شده است.
کلیدواژه ها
خلیل حاوی؛ شعر معاصر عرب؛ مسیح(ع)؛ تموز؛ اسطوره؛ رستاخیز
اصل مقاله
شاعران عرب در دوران معاصر به دلایل گوناگونی به اسطوره روی آوردند. از جمله‌ این دلایل می‌توان دلایل زیر را برشمرد: ۱- دور ماندن از آزارها و شکنجه‌های نظام‌های حاکم و توانایی ابراز انتقادهای غیر مستقیم از اوضاع سیاسی و سیاست‌های نادرست رژیم‌های سلطه‌گر ۲- اصلاح روابط داخلی اجتماع و پرداختن به تحولات سریعی که در سراسر کشورهای عربی به وقوع می‌پیوست ۳- بیان مشکلات و عقب‌ماندگی‌های اجتماع ۴- خیزش علمی و ادبی و تأثیر کتاب «سرزمین بی‌حاصل» اثر تی اس الیوت بر آگاهی شاعران عرب و توجه آن‌ها به رمز و اسطوره. البته در این میان دلایل ادبی و هنری را نباید از نظر دور داشت؛ از جمله آنکه داستان خود از عناصر مهم و اساسی در هر اسطوره­ای به شمار می‌آید و همین باعث شده تا به عنوان ابزاری ناخودآگاه در بیان معانی پنهان هستی و زندگی بشری به کار آید.
از جمله شاعران عرب که اسطوره در اشعارشان جایگاهی قابل توجه دارد، شاعران تموزی‌اند. ابراهیم جبرا، سیاب، یوسف الخال، خلیل حاوی و ادونیس که در شعر خود بیشترین استفاده را از اسطوره تموز و سایر اسطوره های مشابه آن داشته‌اند به شاعران تموزی مشهور شدند که البته جبرا ابراهیم جبرا خود اولین بار این نام را بر آن گروه پنج نفری نهاد (ر.ک: رزوق، ۱۹۵۹ :۹۷ و الجیوسی، ۲۰۰۱: ۸۰۶).
خلیل حاوی یکی از شاعران تموزی، در سال ۱۹۱۹میلادی، در روستای «الهُوَیّه»، واقع در کوه «الدروز» به دنیا آمد. (جحا، ۱۹۹۹: ۲۱۷) او علاوه بر تحصیلاتش در زمینه فلسفه و تسلّطش بر ادبیات انگلیسی و عربی و اندیشه عربی، برای خود فرهنگ گسترده­ای را صورت داده بود که ایجاد چنین فرهنگی در نزد شاعری عرب، نادر و غریب می‌نمود. (همان: ۲۱۸) درون مایه شعر او فلسفی است و به دغدغه­های انسان معاصر می‌پردازد (الضاوی، ۱۳۸۴ش: ۸). زمینه اسطوره­ای شعر او را اساطیر مسیحیت می‌سازد و او مدعی است که انتخاب اساطیر مسیحیت، نه از سر دلبستگی مذهبی بلکه به سبب جهانی بودن این اساطیر است (شفیعی کدکنی، ۱۳۸۰ش: ۱۴۷). حاوی در ششم ژوئن۱۹۸۲ میلادی در خانه‌اش، در بیروت، با شلیک گلوله از تفنگی شکاری و به انگیزه اعتراض به تجاوز اسرائیل به وطنش و آلوده کردن سرزمینش، دست به خودکشی زد (جحا، ۱۹۹۹: ۲۲۷). مجموعه اشعاری که از خلیل حاوی نشر یافته عبارتند از: ۱- نهر الرماد، ۱۹۵۷، بیروت.۲- النای و الریح، ۱۹۶۱، بیروت.۳- بیادر الجوع، ۱۹۶۵، بیروت.۴- الرعد الجریح، ۱۹۷۹، بیروت.۵- من جحیم الکومیدیا، ۱۹۷۹، بیروت.
وی همچنین پایان نامه دکتری خود را با عنوان
Gibran: His Background, Character and works
(جبران: پیشینه، شخصیت و آثارش) در مورد جبران خلیل جبران نوشته است.
حاوی، مسیح (ع) را منجی بشریت و واسطه رستاخیزی جاودانه می‌داند. چهره‌ای اسطوره­ای که جلوه‌گاه جاودانگی است. شخصیتی که با ظهور یکباره‌اش، حیاتی نیکو و تحولی شگرف را به ارمغان می‌آورد. شعر حاوی به گونه­ای مستقیم به نماد مسیح (ع) اشاره می‌کند و نقش بازگشت جاودانه‌اش را در زندگیِ جامعه در هم شکسته، نشان می‌دهد. جامعه‌ای که از جور حاکمانِ بیدادگر نابود گشته و از ناعدالتی‌ها، نامردمی‌ها، نابرابری‌های اجتماعی، ناهنجاری­ها و سیاهی‌ها رنج می‌برد. مسیح (ع) در این میان، نوری است که طلوع می‌کند و سپیده ‌دمی است که ظلمت شبِ تیره را کنار می‌زند. مسیح (ع) نمادی از رهایی است. اسطوره‌ای است سرشار از شکوه و گیرایی که به آرزوهایی بی‌پایان نظر دارد.
۱- تعریف مسأله
مسیحِ پیامبر (ع)، یاری‌گر مظلومان و هدایت کننده قوم بنی اسرائیل، شخصیتی است که در کتب عهد عتیق نیز به آن اشاره شده است و آنان معتقدند که او به صلیب کشیده شده است. اما قرآن این عقیده را رد می‌کند و می‌گوید خداوند مسیح (ع) را به سوی آسمان‌ها و به نزد خود برده است. شاعران و نویسندگان معاصر عرب، از مسیح (ع) در آثار خود بسیار یاد کرده‌اند و در اغلب موارد آن را در پیوند با تموز به کار برده‌اند. از جمله شاعرانی که مسیح (ع) و عناصر مرتبط به آن در آثارش به وفور یافت می‌شود، خلیل حاوی است.
با توجه به مطالب ذکر شده، دو سؤال اساسی مطرح می‌شود:
۱- شخصیت مسیح (ع) در شعر خلیل حاوی، با مسیح (ع) در کتب آسمانی چه شباهت‌ها و تفاوت‌هایی دارد؟ ۲- شخصیت مسیح (ع) در شعر این شاعر، چگونه به کار گرفته شده است؟
۲- روش انجام پژوهش و پیشینه تحقیق
در این پژوهش سعی شده است که شخصیت مسیح (ع) از دید خلیل حاوی به عنوان یکی از شاعران تموزی، و با استناد به دیوان اشعار وی مورد بررسی قرار گیرد و ارتباط این شخصیت با اسطوره روشن شود. روش تحقیق، روش کتابخانه­ای و توصیفی- تحلیلی است و در این تحقیق، از طریق گردآوری منابع و اطلاعات و همچنین تحلیل آن‌ها، نتایج کسب شده مورد تحلیل قرار می‌گیرد. ازجمله پژوهش‌هایی که به شخصیت مسیح (ع) و تموز در شعر خلیل حاوی پرداخته‌اند می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: کتاب «مع خلیل حاوی فی مسیره حیاته و شعره، ایلیا الحاوی، دار الثقافه»، که از زندگی و شعر خلیل حاوی سخن گفته است. کتاب «الأسطوره فی الشعر العربی المعاصر، یوسف حلاوی، دار الآداب،۱۹۹۴» و نیز کتاب «الأسطوره فی الشعر المعاصر، أسعد رزوق، مجله آفاق،۱۹۵۹» که نکات ارزشمندی در مورد شاعران تموزی و اسطوره تموز و مسیح (ع) بیان کرده‌اند. همچنین ریتا عوض در پایان­نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان: « أسطوره الموت و الانبعاث، ۱۹۷۴، صص۹۵-۱۱۲» که با راهنمایی خلیل حاوی نوشته شده است، به تفصیل، اسطوره های رستاخیز را در شعر خلیل حاوی بررسی کرده است. ریتا عوض در کتابی دیگر با نام: «خلیل حاوی: فلسفه الشعر و الحضاره، دار النهار،۲۰۰۲، صص۳۷-۴۰» به اسطوره در شعر خلیل حاوی اشاره کرده است. پس از آن باید کتاب «الإتجاهات و الحرکات فی الشعر العربی الحدیث، سلمی الخضراء الجیوسی، ۲۰۰۱، صص ۷۹۴ الی ۸۲۲» را نام برد که در فصلی از آن با عنوان «الأسطوره و النموذج الأعلی»، به بررسی مختصر اسطوره تموز در شعر شاعران تموزی پرداخته است. در ادامه باید از کتاب «الشعر العربی الحدیث تطور أشکاله و موضوعاته بتأثیر الأدب العربی، س. موریه، ۲۰۰۳» یاد کرد که در قسمتی از این کتاب (صفحات ۳۶۲ تا ۳۶۹) به تحقیق در باب شخصیت مسیح (ع) و نقش آن در شعر سیّاب پرداخته شده است. نویسنده این کتاب در قسمت‌هایی از آن (صص ۳۷۱ و ۳۷۲)، پیوند اسطوره تموز با شخصیت مسیح (ع) و کاربرد این دو در اشعار سیّاب را مورد بررسی قرار داده است. همچنین مسیح (ع) و نیز اسطوره تموز در شعر یوسف الخال (یکی از شاعران تموزی) در صفحه۳۷۰ کتاب، مورد تحلیلِ کوتاهی قرار گرفته است. س. موریه در بحث بسیار کوتاهی، از به کار بردن اسطوره­های تموز، ققنوس و مسیح (ع)، و پیوندشان با یکدیگر در شعر ادونیس و همچنین از نقش تموز و ققنوس در اشعار خلیل حاوی سخنی مختصر رانده است (ص ۳۷۵). همچنین کتاب (حرکه الشعر العربی الحدیث مِن خِلال أعلامه فی سوریه، د. أحمد بسام ساعی، ۲۰۰۶) پژوهش دیگری است که در بخشی از آن به شخصیت‌هایی که نمادی از رستاخیز و یادآور بازگشت مجدد و حیات پس از مرگ هستند، در شعر ادونیس اشاره شده است. این شخصیت‌ها عبارتند از: پرومته، اورفیوس، ققنوس، خضر، صقر قریش و مسیح (ع). (صص ۳۵۸ و ۳۵۹) در قسمت دیگری از این کتاب به بررسیِ کوتاه اسطوره تموز، شخصیت مسیح (ع) و به کارگیری رمزگونه این شخصیت، با القای مفهوم بازگشت مجدد، در شعر معاصر عرب (به طور کلی) و به طور اخصّ در شعر ادونیس پرداخته شده است. (صص ۳۶۲ و ۳۶۳) و سرانجام در این کتاب اسطوره تموز، شاعران تموزی و مسیح (ع)، و پیوندشان با یکدیگر، به طور کلی، مورد بررسی قرار گرفته است (ص ۳۷۴). عدنان الظاهر نیز در مقاله‌ای با عنوان «مسیح السیاب و مسیح خلیل حاوی، مرکز الرافدین للدراسات و البحوث الاستراتیجیه،۲۰۱۲» به مقایسه مسیح (ع) در شعر سیاب و خلیل حاوی پرداخته است. در ایران، پژوهش مستقلی در این زمینه انجام نگرفته و تنها خانم نجمه رجائی در قسمت‌هایی از کتاب«اسطوره‌های رهایی» به بررسی اسطوره تموز و نیز شخصیت مسیح (ع) در شعر ادونیس و سیّاب به عنوان دو تن از شاعران تموزی پرداخته است[۱].

۳- اسطوره
در زبان مرسوم قرن نوزدهم به هر آنچه که با واقعیت تضاد داشت، اسطوره اطلاق می‌شد. این تضاد با واقعیت در نگاه مسیحیت ابتدایی عبارت بود از هر آنچه که با تورات و انجیل توجیه پذیر نباشد (ر.ک:الیاده،۱۳۸۲: ۲۳). اما اسطوره در ذات موضوع با افسانه متفاوت است. افسانه‌های عامیانه، قصه‌های سنتی هستند که گاهی شکل و فرمی منسجم دارند و گاه بدون انسجامند؛ از این رو افسانه به هیچ روی نمی‌تواند اسطوره باشد؛ زیرا هر چه هم مستحکم و پرداخته باشد، فاقد گوهر تقدس و باور آفرینی است. میرچا الیاده در مورد اسطوره می‌گوید: اسطوره نقل کننده سرگذشت قدسی و مینوی است. اسطوره راوی واقعه­ای است که در آغاز خلق جهان رخ داده است. به بیانی دیگر، اسطوره حکایت می‌کند که چگونه از دولتِ سر و به برکت کارهای نمایان و برجسته موجودات مافوق طبیعی، واقعیتی نو و بی‌سابقه در جهان هستی به شکلی غیر منتظره پا به عرصه وجود نهاده است (الیاده،۱۴:۱۳۶۲). او بر همین اساس، ویژگی‌های مهم روایت‌های اساطیری را مینوی بودن و داشتن زمان و مکان شگرف می‌داند (همان، صص۱۸و۲۸و۵۷). آیینی بودن ویژگی دیگر این نوع روایت‌ها است؛ به عنوان مثال مراسم نیایش عیسوی دقیقا یاد آوری و احیای دوباره زندگی و مصائب مسیح (ع) است و از طریق این احیا و یاد آوری آیینی، همان روزهای تاریخی دوباره به زمان حال فرا کشیده شده و تحقق می‌پذیرند (الیاده،۱۳۶۵،ص۴۴). به گفته الیاده، کار ویژه اساطیر، تبدیل کردن اعمال دنیوی و مادی بشر به اعمال مینوی و مقدس، پاسخ گفتن به حس کنجکاوی بشر درباره آغاز جهان و توجیه و توضیح و معنا بخشیدن به فعالیت‌های انسان است و در کل، بازتاب اشراقات ازلی انسان است که گاه به شکل یک نشانه مطرح می‌شود (الیاده،۴۰۴:۱۳۸۵).
۳-۱. اسطوره تموز
تموز در بین النهرین و نزد بابلی‌ها به این نام خوانده می‌شود و کنعانی‌ها و فینیقی‌ها آن را أدونیس می‌نامیدند. (هندریکس، ۱۹۹۹: ۱۵۸).تموز یا آدونیس بر طبق یکی از معتبرترین روایت‌ها، از افسانه‌های سوری به حساب آمده است (گریمال، ۱۳۶۷: ۲۳). طبق این روایت، ثیاس(تئیاس) پادشاه آشور، دختری داشت به نام سمیرنا یا میرا. بر اثر خشم خدایان، میل نیرومند همبستر شدن با پدر، دختر را فریفت. وی برای خاموش ساختن آتش شهوت حرامش، در تیرگی شب، زمان مستی پدر پیرش را غنیمت شمرد و هنگامی که پدر از مستی بیدار شد و راز بر ملا گشت، بر افروخته قصد کشتن دختر را کرد. میرا گریخت و به خدایان پناه برد (یونس، ۱۹۸۳: ۲۶) و خدایان وی را به صورت درخت « مر» در آوردند. ده ماه بعد، شکافی در پوست درخت پدید آمد و پسری که آدونیس نام گرفت از آن خارج شد (گریمال، ۱۳۶۷: ۲۳).
الهه تموز(ادونیس) نیروی خلّاقی است که به هنگام سبز شدن گیاهان در بهار و زمان تولید مثل حیوانات، به پدیده‌های طبیعت جان می‌بخشد و الهه انانا(عشتار) تجسمی از حاصلخیزی و باروری در مظاهر مختلف طبیعت است (علی، ۱۹۷۳: ۱۲۹). از مجموع آیین‌ها و اسطوره­های پراکنده، چنین بر می‌آید که تموز هر سال می‌مرد و از زمین پر سرور به جهان تیره و تار زیر زمین فرو می‌شد و هر سال معشوق خدا گونه‌اش در جستجوی او به «سرزمینی که از آن بازگشتی نیست، به جهان تاریکی که همه جایش را غبار پوشانده است» سفر می‌کرد. در غیبت او، شور و شوق، دیگر در کار نبود و مردمان و حیوانات، تولید مثل را فراموش می‌کردند و همه حیات در خطر نابودی بود. پیکی از سوی « ئه آ» خدای بزرگ، عازم رهانیدن الهه‌ای می‌شد که همه چیز این چنین به او وابسته بود. ملکه سنگ دلِ جهان زیرین، « اَلاّتو» یا «اِرِش کیگال»، به کراهت اجازه می‌داد که به «ایشتر» آب حیات بپاشند تا احتمالاً به همراهی معشوقش تموز، باز گردد، که هر دو با هم می‌بایست به جهان زبرین فراز آیند و با بازگشتشان همه طبیعت از نو زنده شود (فریزر، ۱۳۸۲: ۳۵۹). در واقع، اسطوره تموز، وجهی از حیات کیهان را بر آدمی مکشوف می‌سازد که از محدوده حیات نباتی، بسی گسترده تر است، یعنی از سویی وحدت بنیانی زندگی ـ مرگ، و از سوی دیگر، امیدی را که انسان به حق، از این وحدت اساسی، در باب زندگانیش پس از مرگ می‌تواند داشت، بر ملا می‌کند. (الیاده، ۱۳۸۵: ۴۰۱).

۳-۲.اسطوره مسیح- علیه السلام-
عیسی مسیح (ع) مردی که ۲۰۰۰ سال پیش در سرزمین اسرائیل زندگی می‌کرد، پیامبری است که روح بزرگش از ملکوت آسمانهاست و گیرایی کلماتش دلهای مشتاق را تسلیم می‌کند. در آیه ۴۵ سوره آل عمران، صفات نیکوی عیسی (ع) اینگونه بیان می‌شود: «وَجیهاً فی الدُّنیا وَ الآخِرَهِ وَ مِنَ الـمُقَرَّبینَ»، از جمله بشارت‌هایی که به مریم داده شد، درباره صفات پسندیده عیسی بن مریم است. از جمله این صفات آن است که او صاحب دین و کتاب آسمانی و پیشوای کاروان توحید و رهبر خداپرستی است و از جمله مقربان در پیشگاه آفریدگار است که در عالم ذرّ در صف رسولان قرار گرفته و به یگانگی آفریدگار اقرار می‌نمود، و از سایر مردم از اوّلین و آخرین، گوی سبقت ربوده است. بدین جهت پروردگار در دنیا او را رهبر کاروان توحید قرار داده، و هنگام رستاخیز نیز در صف رسولان و از جمله شفاعت کنندگان خواهد بود.
مسیح (ع) در دید یهودیان از قداستی که در نزد مسیحیان و مسلمانان دارد، برخوردار نیست. یهودیان می‌گویند که مسیح (ع) به صلیب کشیده شد به حکم و فتوای آنها و به کیفر و مجازاتی که با ناسپاسی و کفران نسبت به خدا، مستحق آن است. به اعتقاد آنان، مسیح (ع) کسی نبود جز یکی از گناهکاران و شورشگران به شریعت و به مجازاتی که شایسته‌اش بود نیز، رسید (الخطیب، ۱۹۷۶: ۴۰۳).
مسیحیان همچون یهودیان معتقدند که عیسی (ع) به صلیب کشیده شد. چون او خود، می‌خواست که به صلیب کشیده شود و خودش را برای این عقوبت تسلیم کند که گناهان بشر را متحمل شود و لعنت و مرگ ابدی را از آنها دور سازد (ر.ک:کتاب مقدس،لوقا،۲۴: ۲۱-۲۲). مسیحیان معتقدند که مسیح (ع) با خونِ پر بهای خود، جرائم ایشان را عوض داده و به همین جهت لقب «فادی» به آن جناب داده‌اند (کتاب مقدس، نامهپولس به قلسیان ۱: ۱۴-۲۳). مسیح (ع) در دید مسیحیان، شخصیتی والاست که شایستگی فرزند خدا بودن را داراست. قرآن کریم درباره این اعتقاد مسیحیان چنین می‌فرماید: «و قالت النصاری الـمسیحُ ابنُ اللهِ» (توبه/۳۰) به حکم این آیه مسیحیان گفته‌اند که مسیح (ع) پسر خداوند است. اما از دید مسلمانان، مسیح (ع) پیامبر مقدّس و معلّم بزرگِ توحید، اخلاق نیک و روحانیت است. او هرگز به صلیب کشیده نشد. بلکه خداوند او را به نزد خود بالا برد و شخص دیگری که شبیه او بود، به سبب کردار نادرستش گرفتار گردید و مصلوب شد. خداوند در قرآن در آیات ۴۵تا۵۹ از سوره آل عمران در مورد شخصیت حضرت مسیح (ع) سخن گفته است. خداوند درباره نجات عیسی مسیح (ع) از دست یهودیان و کافرانی که قصد دستگیریش را داشتند چنین می‌فرماید: « إذ قالَ اللّهُ یا عیسی إنّی مُتَوَفّیکَ وَ رافِعُکَ إلَیَّ وَ مُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذینَ کَفَرُوا وَ جاعِلُ الَّذینَ اتَّبَعُوکَ فَوقَ الَّذینَ کَفَرُوا إلی یَومِ القِیامَهِ ثُمَّ إلَیَّ مَرجِعُکُم فَأحکُمُ بَینَکُم فیما کُنتُم فیهِ تَختَلِفُونَ « (آل عمران: ۵۵). »
به یاد آر آن زمان را که خدای تعالی گفت: ای عیسی، من تو را خواهم گرفت و به سوی خود بالا خواهم برد و از شرّ کسانی که کافر شدند، پاک خواهم کرد و پیروانت را بر کسانی که کافر شدند، تا قیامت برتری می‌دهم. آنگاه برگشتتان به سوی من است و من بین شما در آنچه اختلاف می‌کنید، حکم خواهم کرد».
همچنین آنگاه که نصارای نجران از پیامبر اسلام (ص) در مورد مسیح (ع) پرسیدند، این آیه نازل شد:«إِنَ مَثَلَ عِیسی عِنْدَ اللهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَ قَالَ لَهُ کُنْ فَیَکوُنُ»(آل عمران،۵۸)، که در واقع اثبات بندگی مسیح (ع) و مانند کردن خلقت او به خلقت آدم است (ر.ک: الزمخشری،بی تا،ج۱: ۳۶۷ و الصاوی،۲۰۰۲،ج۲۵۸:۱).
۴- بررسی شخصیت مسیح- علیه السلام- در اشعار خلیل حاوی
۴-۱. رنج، شکنجه و غربت
در شعر خلیل حاوی رنج مسیح (ع) از دوخته شدن بر صلیب چوبین، بیانگر تصویر درد و عذابی عمیق در درون او و اشخاصی همچون او با تفکر سیاسی و ذهنیت تحول­گرایش است. هدف حاوی از توصیف درد مسیح (ع)، وصف شرایط زجرآور حاکم بر جامعه است. جامعه­ای شکست خورده و زخمی که در آن عناصر بیگانه به همراه مزدوران و ظالمان، بر مردم بی دفاع می‌تازند و حاصل ظلم و جورشان، شرایطی نابسامان است که آن ‌را برای ملت رنجدیده به ارمغان می‌آورند.
حاوی گاه رنج مردم از اوضاع موجود در اجتماع تاریکشان را در قالب رنج مسیح(ع) و شکنجه طاقت فرسایش بیان می‌کند و گاه درد، اندوه و زجر خود و افرادی مانند خود را بیان می‌کند. کسانی که نسبت به بسیاری از هموطنان‌شان از آگاهی بیشتری نسبت به عمق فاجعه­ای که حیات امت عربی را تهدید می‌کند، برخوردارند. بنابراین اندوه عمیق و رنج آوری، سینه مبارزطلبانه شان را می‌پوشاند و حسی دردآلود وجودشان را پر می‌کند و آنجاست که حاوی این درد و اندوه را در پس پرده­ای نمایشی به تصویر می‌کشد. تصویری از مسیح (ع) که مورد شکنجه یهودیان ستمگر واقع می‌شود و بر صلیب تا پای جان، از زخمهای جانکاهی که ظالمان بر او وارد ساخته‌اند، می‌رنجد.
حاوی در قصیده «حبّ و جلجله» رنج بر صلیب شدن را آن گونه که در سنّت مسیحی است، به استعاره می‌گیرد تا از خلال آن، از حجم رنجی که تجربه وی را در برگرفته، سخن بگوید. وی برای کسانی که دوستشان دارد، مبارزه می‌کند و در این راه از تمام رنج‌ها و دردها فراتر می‌رود تا علاقه شدید خویش را در رویارویی با ستمگران نشان دهد: (الضاوی، ۱۳۸۴: ۳۴)
(کَیفَ لا أنفضُ عن صدری الـجلامید / الـجلامید الثقال / کیفَ لا أصرعُ أوجاعی و موتی / کیفَ لا أضرعُ فی ذلٍ و صمتٍ: / ردّنی ربّی، إلی أرضی / أعِدنی للحیاه./ ولیکن ما کان، ما عانیتُ منها / مِحنَه الصلب و أعیاد الطغاه / غیرَ أنّی سوفَ ألقی کلّ من أحببتُ / مَن لولا هُمُ ما کان لی بعثُ، حنین و تمنّی…) (حاوی، ۱۹۹۳: ۱۳۲ و ۱۳۳)
[چگونه صخره‌ها را از سینه‌ام نپراکنم/ صخره­های سخت را/ چگونه دردها و مرگم را بر زمین نکوبم/ چگونه ذلیلانه و خاموش ننالم که:/ ای خدا مرا به سرزمینم بازگردان/ مرا به زندگی بازگردان./ تا باشد آنچه که بود، رنج‌هایی که/ از رنج بر صلیب شدن و جشن ستمگران کشیده‌ام/ اما من بزودی تمام آنان را که دوستشان دارم، ملاقات خواهم کرد/ کسانی که اگر آن‌ها نبودند، دیگر برای من، رستاخیز ، اشتیاق و آرزویی نبود…][۲] حاوی گاه رنج خود از تحمل سختی‌های زمانه را به رنج مسیح (ع) از حمل صلیب سنگین بر شانه‌های نحیفش مانند می‌کند. شب‌هایی سخت که تاریکی، ترس و استبداد، قلب‌ها را می‌آزارد و هراس از شکست و ناکامی، سینه را می­فشارد. حاوی از سختی‌های روزگار، رنج می‌برد. همان‌گونه که مسیح (ع) از فشار صلیب بر دوش خود رنج می‌برد. تا جایی که سنگینی صلیبِ مسیح (ع) را بر شانه­های خود نیز احساس می‌کند: (فی لیالی الضیقِ و الـحرمانِ / و الریحِ الـمدوِّی فی متاهاتِ الدروب / مَن یُقَوِّینا علی حَملِ الصلیب مَن یَقینا سَأمَ الصَحراء؟) (حاوی، ۱۹۹۳: ۵۲) [در شب‌های فشار و تشویش و ناکامی/ و بادِ همهمه کنان در مسیرهای پیچ در پیچ و بی نشان/ چه کسی ما را بر حمل صلیب یاری می‌کند؟/ چه کسی ما را از خستگی صحرا حفظ می‌کند؟] حاوی از ظواهر فریبنده­ای که همراه با پیدایش تمدن مادّی در جامعه، بر دیده ملت، پرده­ای از ابهام و دروغ می‌افکنند، می‌رنجد. گویی کفر به آسانی در میان مردم جولان می‌دهد و بدی‌ها، ظلمت و سیاهی را به ارمغان می‌آورند. پس وی بار دیگر خود را همچون مسیح (ع) می‌داند که صلیب سهمگین، شانه‌هایش را می‌آزارد: (فی هنیهاتٍ یهونُ الکُفرُ فیها / مَن یُقوِّینا علی حملِ الصلیب / کیف نَنجوُ مِن غِوایات الذنوب و الـجَریمَه؟) (همان: ۵۴). [در زمان‌های کوتاهی که کفر در آن‌ها آسان می‌شود/ چه کسی ما را بر حمل صلیب نیرو می‌دهد و یاری می‌کند؟/ چگونه از لغزش گناهان و جنایات نجات می‌یابیم؟] حاوی در قصیده «العازر عام ۱۹۶۲» لذت جلّاد را از شکنجه مسیح (ع) توصیف می‌کند. و جسم مسیح (ع) را به تصویر می‌کشد که با تازیانه و آهن داغ شده، سرخ و کبود گشته است. اما در واقع مراد شاعر از جلّاد، عاملان استبداد و ظالمان و مزدوران بی­ایمان است و مسیح (ع) در اینجا نمایانگر شخصیت شاعر و افراد هم عقیده با اوست که از بحران حاکم بر جامعه در عذابی طاقت فرسا به سر می‌برند: (لذهُ الـجلاد تنصبُّ علی الکأسِ / متی ما طالعته من خبایا / الکأس أشباحُ الـجریمَه: / جسد رصَّعه السوطُ و مُحمّر الـحدید / بالورود السود و الـحمرِ / و غدرانِ الصدید) (همان: ۳۷۵ و ۳۷۶). [لذت جلاد بر جام جاری و روان (سرازیر) می‌شود./ هر زمان که شبح‌های جنایت از نهانگاه جام به او بنگرد:/ جسدی که تازیانه و آهن داغ شده، آن ‌را زینت داده است./ با گل‌های سیاه و سرخ/ و برکه‌ها و نهرهای جراحت].
خلیل حاوی، این‌گونه غم و رنج خود را از اوضاع موجود در جامعه‌اش به تصویر می‌کشد. شفیعی کدکنی در کتاب (شعر معاصر عرب) درباره جلوه­گر شدن اندوه و عذاب حاوی در شعرش چنین می‌گوید: «شعرش به اعتبار محتوا، تصویرگر اضطراب‌های انسان عصر ماست که هیچ دستاویزی برای چنگ زدن در آن نمی‌یابد و همواره سقوطی مستمر و دائمی را در خویش تجربه و احساس می‌کند.» (۱۳۸۰: ۱۴۹). درباره همین اندوه و عذاب، ریتا عوض تراژدی فروپاشی ایمان دینی نزد خلیل حاوی را مقدمه­ای برای شکل گیری ایمان تازه او به رستاخیز تمدن عربی می‌داند. به نظر او، حاوی ملت را به جای خداوند نشانده و خود، پیامبر او شده است و شاید همین امر بتواند فروپاشی درونی حاوی را که منجر به خود کشی وی شد، تفسیر کند (۳۸:۲۰۰۲).
۴-۲. معجزات مسیح (ع)
نگاه خلیل حاوی به مسیح (ع) معجزه­گر، به گونه­ای است که او را همچون نمادی زیبا در اشعار خود به کار می‌گیرد تا از ورای شخصیت جان­بخش وی، آزادگانی سلحشور را به تصویر کشد که در برابر مصائب زمانه می‌ایستند و به یاری هموطنان‌شان می‌شتابند و سرزمین غارت شده و مردمان مظلوم را رهایی می‌بخشند. حاوی در اشعاری چند به معجزات مسیح (ع) اشاره کرده و آن‌ها را نماد گونه به کار می‌گیرد. یکی از این اشعار، قصیده«سدوم» است. سدوم یکی از شهرهای قوم لوط بود که در آن بیماری انحراف جنسی، شایع گشته بود و خداوند آن ‌را بنا به روایت قرآن ویران کرده است: «فَلما جاءَ أَمرُنا جَعَلنا عَالِیَها سَافِلَها وَ أَمطَرنا عَلیها حِجارَهً مِن سِجیلٍ مَنضودٍ» (هود:۸۲). به گفته مفسران، مهم‌ترین شهری که ویران شد سدوم بود (الآلوسی،۱۹۸۵،ج۱۲: ۱۱۲). حاوی، داستان نابودی سدوم را مطرح می‌سازد و از فضای غم­آلودی سخن می‌گوید که قبل از ویرانی با عناصر ترس و انتظار همراه بود و به نزدیک شدن وقوع مصیبت معاصر، اشاره دارد: (الضاوی، ۱۳۸۴: ۶۲). (کانَ صبحاً شاحبا / أتعَسَ من لیلٍ حزینٍ / کان فی الآفاق و الأرضِ سکونٌ / ثمّ صاحت بومه هاجت خفافیش / دجا الأفق اکفَهرّا) (حاوی، ۱۹۹۳: ۸۱). [صبحی رنگ پریده بود/ نگون بخت تر از شبی غم آلود/ در افقها و زمین، سکوت و سکون بود/ آنگاه جغدی بانگ بر آورد و خفاشهایی به پرواز در آمدند/ و افق تیره و تار گشت].
خلیل حاوی در برابر این ویرانی و انحراف، راه حلی جز انتظار معجزاتی که شهر معاصر عربی را به سلامت اولیه‌اش بازگرداند و با حجم ویرانی وارد شده به مکان و انسان سازگاری داشته باشد، نمی‌یابد. معجزاتی مانند آنچه خضر، محمد (ص) و عیسی(ع) انجام دادند (الضاوی، ۱۳۸۴: ۶۴). حاوی در انتظار معجزه عیسی مسیح (ع)، به سر می‌برد. معجزه­ای که می‌تواند حاصلخیزی و برکت را جایگزین سیاهی و تاریکی گرداند. آنجاست که وی در برابر خداوند می‌نالد تا دعایش را اجابت نماید و سرسبزی و حاصل‌خیزی را به سرزمین معاصر سدوم- پس از عقب نشینی ظلمت و انحراف- بازگرداند: (باسمِ هذا الصّبح فی صنین/ و العُتمَه خلفی و جحیم الذکریات / لِیَحُلّ الـخصبُ و لتجرِ الینابیعُ) (حاوی، ۱۹۹۳: ۱۶۰). [به نام این سپیده در صنین/ ظلمت و دوزخِ خاطرات پشت سرم/ باید حاصلخیزی جایگزین شود و باید چشمه‌ها جاری گردند].
حاوی، عیسی مسیح (ع) را صاحب معجزات و اعمال خارق‌العاده­ای می‌داند که زنده کردن العازر، در رأس تمام آن معجزات قرار دارد. العازر شخصی بود که مسیح(ع) او را پس از مرگ، بنا به درخواست خویشاوندانش زنده گردانید. حاوی گاه در اشعار خود، از داستان العازر، بهره می‌جوید و از معجزه مسیح درباره وی (العازر) سخن می‌گوید. خلیل حاوی، شخصیت العازر را در اشعار خود واژگونه به کار گرفت و او را نماد خیزش و رستاخیز دروغین به حساب آورد.
به سال ۱۹۶۱ میلادی اتحاد مصر و سوریه به شکست می‌انجامد و این واقعه بر خلیل حاوی اثری تلخ بر جای می‌گذارد. شاعر در دیوان «بیادر الجوع» احساس خود را نسبت به این شکست بیان می‌کند و قصیده «العاذرعام۱۹۶۲» ، اوج تجربه شاعری او در این دیوان به شمار می‌آید و آن گونه که خود می‌گوید، العاذر قصیده « الـهزیـمه قبل الـهزیـمه» است که خلیل حاوی در آن، شکست سال ۱۹۶۷ را پیش بینی کرده است؛ زیرا شکست نتیجه حتمی انحطاط است (عوض،۱۹۷۴: ۹۸) . در بخش نخست العازر به عنوان منکر زندگی و مصرّ بر ماندن در قبر و دور از تمام عناصر و انگیزه‌هایی جلوه می‌کند که به جسمش اجازه می‌دهد تا به گونه ای از حیات، بدل گردد: (لُفَّ جسمی، لُفَّهُ، حَنِّطهُ، و اطمرهُ/ بکلسٍ مالـحٍ، صخرٍ من الکبریت/ فحمٍ حجریٍ) (حاوی، ۱۹۹۳: ۳۴۱). [پیکرم را کفن کن، کفنش کن، حنوطش نما / و زیر خاک به وسیله آهکی شور، صخره­ای از کبریت/ و زغال سنگ پنهان کن].
علی رغم وجود انگیزه­های کافی که العازر را به خیزش و بازگشت مجدد به زندگی تشویق می‌نماید، تنها شهوت مرگ غالب می‌شود و خیزش دوباره غیر ممکن به نظر می‌رسد. از انگیزه های خیزش و رستاخیز«مردمانی هستند که چرخ آتش آن‌ها را له می‌سازد» و ننگی که دامنگیر امت گشته و نیازمند کسی است تا آن را بزداید و حاوی از آن به همسر منتظری تعبیر می‌کند که منتظر بازگشت العازر است تا وی را از آن مصیبت نجات دهد. حاوی از رستاخیز دوباره امت عربی نا امید است و آن را امری غیر ممکن می‌داند (الضاوی، ۱۳۸۴: ۹۵): (صلواتُ الـحبّ و الفصحِ الـمغنّی / فی دموعِ الناصری/ أتری تَبعَثُ میتاً / حَجَرَتهُ شهوهُ الـموتِ/ تُری هل تستطیعُ / أن تزیحَ الصّخر عنّی/ و الظّلامَ الیابسَ الـمرکومَ/ فی القبرِ الـمنیعِ) (حاوی، ۱۹۹۳: ۳۴۱ و۳۴۲). [درودهای عشق و عید پاک آوازه خوان/ در اشک‌های مسیح/ آیا می‌پنداری که مرده­ای را که شهوت مرگ مانعش گشته، زنده نماید؟/ آیا می‌تواند صخره و تاریکیِ خشکِ انباشته شده/ در قبرِ استوار و محکم را، از من به کناری نهد؟].
به کار بردن شخصیت العازر در شعر معاصر، به عنوان رمزی برای رستاخیز و زندگی پس از مرگ، شایع شده است. (زاید، ۱۹۹۷: ۹۴). قصیده «العازر عام ۱۹۶۲» یکی از اسطوره­های مرگ و رستاخیز است که از رنج خلیل حاوی در برابر مسأله تمدن عربی تولد یافته است و در واقع محصول تجربه درونی شاعر و الگوی مرگ و رستاخیز نهفته در ناخودآگاه انسان است. در نتیجه این قصیده اسطوره اصلی را به گونه دیگری مطرح کرده و چهره آن را چنان زشت جلوه داده است که تحملش را مشکل می‌کند (عوض،۱۹۷۴: ۱۱۱). آری جامعه عرب نیز پیاپی دچار ناکامی می‌گردد، درست مانند شکست‌ها و ناکامی‌های دردآور العازر: (عادَ مغلوباً جریـحاً لَن یَطیبَ/ وَ مَدی کفّیهِ أشلاءٌ من الـحقّ/ مدی جبهتِهِ أشلاءُ غارٍ) (حاوی، ۱۹۹۳: ۳۵۴). [شکست خورده و مجروح و ناخوشایند بازگشت،/ در حالی که پهنای کف دستانش پاره‌هایی از حق بود/ و مسیر پیشانیش پاره های غاری].
حاوی در قصیده «العازر عام ۱۹۶۲» شخصیت دیگری را به تصویر می‌کشد که رمزی از رموز زندگی و ادامه حیات است. آن شخصیت، همسر العازر است. (الحاوی، بی تا: ۵۶۶)
همسر العازر، الهه بزرگ، مادر، عروس و آن سرزمینی است که هنوز جوان و شاداب است، اما فرزند و داماد او، العازر، سایه سیاه خود را بر او می‌افکند. او به سان دریایی است که قایقی مرده بر آن خوابیده که به سوی زندگی در حرکت نیست. آری این زمین جوان و حاصلخیز به زودی به صحرای خشکی بدل خواهد شد (عوض،۱۹۷۴: ۱۰۴). زمین مشتاق به باروری است اما او (العازر) برای آرزوهای وی، ناامیدوارانه آمده است. در چشمان او (العازر) اشباح مرگ نمایان می‌شوند (حلاوی، ۱۹۹۴: ۱۸۶). (کانَ من حینٍ لِحینٍ/ یعبر الصحراءَ فولاذٌ مَحمی،/ خنجرٌ یلهث مَجنوناً و أعمی/ نَمِرٌ یلسعه الـجوع فیرغی و یهیج/ یلتقینی علفاً فی دربهِ/ أنثی غریبه/ یتشهّی وجعی، یُشبع/ من رعبی نیوبَه،/ کنتُ أسترحم عینیهِ/ و فی عینیّ عارُ امرأهٍ/ أنَّت، تعرَّت لغریب/ و لِماذا عاد من حفرتهِ/ میتاً کئیب/ غیرُ عِرقٍ/ ینزف الکبریت مسودَّ اللهیب؟) (حاوی، ۱۹۹۳: ۳۴۸ و ۳۴۹). [گاه گاهی از صحرا عبور می‌کند/ همچون فولاد گداخته/ مانند خنجری است که نفس نفس می‌زند، دیوانه و نابیناست/ پلنگی است که گرسنگی آزارش می‌دهد، پس خشمگین می‌شود و به جوش می‌آید./ با من همچون علفی در مسیرش برخورد می‌کند/ زن(مادینه­ای) که با او غریب است/ ناخوشی من، مشتاق است/ دندان‌هایش را از وحشتِ من ارضا می‌کند/ از چشم‌هایش طلبِ رحم می‌کردم/ در حالی که در چشمانم، برهنگی و محرومیتِ زنی است که/ می‌نالد، و برای (شخصِ) غریبی پوششِ خود را برداشته است/ و برای چه از گودالش بازگشته است/ مرده و غمگین / بدون اصل و ریشه است/ و همچون کبریتی است که با شعلهسیاه، تمام می‌شود؟] اگر العازر از قبرش برمی­خاست و به سوی همسرش بازمی­گشت و او را در آغوش می‌گرفت و به لقای او خرسند می‌شد، بازگشت او بازگشتی حقیقی و عادی به نظر می‌آمد و مورد ردّ و انکار دیگران واقع نمی‌شد؛ اما العازر به خانه‌اش بازگشت درحالی‌که در آنجا با جسد خود که همزمان زنده و مرده بود، ملاقات کرد و روح او، در حقیقت قبر خود را در آغوش گرفت (الحاوی، بی تا: ۵۶۶). بنابراین داستان زنده گشتن العازر توسط مسیح (ع) در شعر حاوی، نمادی است از انسانی که همچنان دلبسته آن مرگ و جمودی است که سال‌های سال گریبانش را گرفته و می‌خواهد از این جمود مرگ آور رهایی یابد.

۴-۳. مرگ
«توفّی» به معنای تمام گرفتن چیزی است. «توفّی»، بر مرگ هم قابل انطباق است؛ زیرا خداوند متعال به هنگام مرگ، جان انسان را می‌گیرد. چنان که می‌فرماید:«اَللهُ یَتَوَّفی الأنفُسَ حِینَ مَوتِها وَ الَّتی لَم تَمُت فی مَنامِها فَیُمسِکُ الَّتی قَضی عَلَیها الـمَوتَ وَ یُرسِلُ الأخری» (زمر: ۴۲). [خداوند، جان‌ها را در حین مرگ و به هنگام خوابشان می‌گیرد. آنکه موتش فرا رسیده، نگاه می‌دارد و آن دیگری را به سوی بدن می‌فرستد]. از دقت در آیه فوق، معلوم می‌شود که «توفی» به معنای «موت» نیامده، بلکه به معنای گرفتن و حفظ کردن آمده و این مفهوم، هم بر موت انطباق دارد و هم بر نوم و هم بر مصداق یا مصادیقی دیگر. (بهشتی، ۱۳۷۳: ۲۹۹). با توجه به شواهد قرآنی، معلوم می‌شود که توفی عیسی بن مریم (ع) به معنای مرگ او نیست. بلکه توفی به معنای گرفتن و نگهداشتن است. (همان: ۳۰۱). بنا بر آنچه گفته شد و بر طبق اعتقاد مسلمانان، مسیح (ع) هرگز به صلیب کشیده نشد و نمرد. مرگ مسیح (ع) در شعر حاوی به معنای شکست در برابر جور زمانه است. حاوی مرگ آمال و آرزوهای خویش، مرگ امید به خیزش و مرگ و نابودی کوشش‌های هموطنانش را به زیبایی در قالب مرگ مسیح پاک (ع)، به تصویر می‌کشد. مرگی که در مرحله‌ای دیگر از شعر او، به تولدی دوباره مبدل می‌شود. اما پیش از آن و در بحبوحه فاجعه و نیستی، بسی حزن آلود و دردآور است.
حاوی در قصیده «فی جوف الحوت» با بیان لغاتی چون جلّاد و تازیانه خونین، مرگ رنج آور مسیح (ع) را پس از شکنجه شدید، به یاد می‌آورد و اکنون، در اینجا شاعر از مرگ آرمانهای والایش، آنقدر محزون و ناامید است که وجود خود و هم‌اندیشانش را تحتِ فشارِ مرگبارِ تازیانه جلّادی سنگدل احساس می‌کند. همان جلّادِ خونخواری که مسیح بی گناه را به قتل رساند، اکنون تازیانه مرگ آلودش را بر ستمدیدگان می‌کوبد: (و مَتی یُمهِلُنا الـجلَّادُ و السَّوطُ الـمُدَمَّی؟ / فنموت / بین أیدٍ حانیاتٍ،/ فی سکوتٍ، فی سکوت) (حاوی، ۱۹۹۳: ۹۳). [و چه زمانی جلّاد و تازیانه خونین به ما مهلت می‌دهند و رهایمان می‌کنند؟/ تا بمیریم/ میان دست‌های خمیده/ در سکوت، در سکوت]. حاوی در قصیده «بعد الجلید»، مرگ در اجزای ریز و درشتِ طبیعتِ عظیم را به تصویر می‌کشد. مرگی تدریجی و سرد که همه جا را می‌پوشاند و دستان سردش را بر اندام زمین می‌کشد: (عندما ماتت عروقُ الأرضِ / فی عصرِ الـجلید / مات فینا کلُّ عِرقٍ / یبست أعضاؤنا لَحماً قدید عَبثاً کُنَّا نصدُّ الریحَ / و اللیلَ الـحزینا / و نداری رعشه / مقطوعهَ الأنفاسِ فینا، / رعشهَ الـموتِ الأکید) (همان: ۱۱۷و۱۱۸). [هنگامی که ریشه­های زمین در عصرِ یخبندان مُرد/ در ما تمام ریشه‌ها و اصل‌ها نابود شد/ اندام‌های ما همچون گوشتی قطعه قطعه شده، خشکید/ بیهوده مانع باد و شب اندوهگین می‌شدیم/ و با لرزه های نفس بریده درون خود را مداوا می‌کردیم،/ لرزۀ مرگ حتمی].
مرگ بر همه جا، سایه منحوسش را پهن کرده است. خون در رگها ایستاده و اعضای بدن انسان‌ها به گوشتی کهنه و بدون زندگی تبدیل می‌شود. تلاش شاعر برای ایستادن در برابر باد سرد و یخ زده که امواج یخی را در شب‌های تاریک و غمگین منتشر می‌کند، با شکست مواجه شده است. نفس‌ها قطع می‌شود و می‌لرزد و این همان حالت احتضارِ خبر دهنده از آمدن مرگِ حتمی است. حاوی همچنین در ادامه همان قصیده می‌گوید: (فی خلایا العظمِ، فی سرِّ الـخلایا / فی لهاثِ الشمسِ، فی صحو الـمرایا / فی صریرِ البابِ، فی أقبیَهِ الغَلَّهِ، / فی الـخمرهِ، فی ما ترشحُ الـجدرانُ / من ماء الصَدید / رعشه الـموت الأکید) (حاوی، ۱۹۹۳: ۱۱۸ و ۱۱۹). [در سلولهای استخوان، در نهان و درون سلولها/ در نفس بریدگی خورشید، در روشنی آینه‌ها/ در غژ غژِ(سایشِ) در، در سردابِ محصول/ در شراب، در آنچه دیوارها از آبِ چرک و جراحت تراوش می‌کنند،/ لرزۀ مرگ حتمی].
در اینجا نشانه­های زندگی، نابود و سینه های طبیعت، خشک می‌شوند و همه چیز رو به جمود پیش می‌رود. حتی آتش خورشید، خاموش می‌شود و همراه با آن، تمام تابندگی و درخشش و تمام جنبش‌ها، از بین می‌رود. حاوی، مرگی درد آور را توصیف می‌کند که تمام کائنات را در برمی گیرد و این همان مرگ تموز است. تموز بخشنده و سبز که با حضورش، باروری و حاصلخیزی در طبیعت منتشر می‌شود و اکنون در غیاب تموز، همه چیز مرده است و تا زمانی که او بازنگردد، مرگ، طبیعتِ مرده را در آغوش سردش می فشارد. حاوی، تموز را برابر و همسنگ با مسیح (ع) می‌داند. مسیحِ جان بخش که منجی بشریت است و در زمان مرگ و غیابش همه چیز ویران است و در مسیر نیستی حرکت می‌کند. مرگ طبیعت در شعر حاوی، همان مرگ تموز و بالطبع مرگ مسیحِ رهایی بخش است و این مرگ، نمادی از شکست آمال و آرزوهای شاعر است. شکستی سخت و سهمگین که شاعر در زیر فشار رنج آور آن، شانه خم می‌کند.
۴-۴. ظهور(رستاخیز)
رودلف بولتمان در کتاب مسیح و اساطیر چنین می‌گوید: «بر اساس عهد جدید، اهمیت سرنوشت ساز عیسی مسیح (ع) در این است که ظهور، مصایب و تبدیل شدنش به نمادی مقدس بیانگر نوعی از رستاخیز است و او همان کسی است که» قرار است بیاید «و ما نباید به جستجوی کسی دیگر باشیم.» (بولتمان، ۱۳۸۵: ۹۸).
اندیشه و احساسات خلیل حاوی و در واقع مدار ذهنیات وی، دارای دو قطب اساسی است: قطب نخستین، دلتنگی از حیات و احساس بطلان در کوشش برای رسیدن به یقین است و این قطب، شاعر را به یأس و تفکر در برابر زندگی وا می‌دارد و قطب دوّم ایمان اوست به پیکار و جستجوی آفاق نو و ایمان به پیروزی این قطب. این ویژگی، نمایشگر دو مرحله از حیات شاعر است. (شفیعی کدکنی، ۱۳۸۰: ۱۴۸).
حاوی از جمله شاعرانی است که به رستاخیز ایمان دارند، به بازگشت نیکی و حاصلخیزی، به معجزه خداوند و تغییر اوضاع، به اینکه زمانی فرا می‌رسد که مردم از ستم حاکم بر جامعه نجات می‌یابند و صلح و آزادی بر همگان سایه می‌افکند. او گاه آنچنان قوی به رستاخیز امیدوار است و به شیوه‌ای از رؤیاها و آرزوهایش سخن می‌گوید که گویی اگر اراده کند و آن‌ها را بخواهد، در همان زمانِ خواستنش، تمام رؤیاها به تحقّق می‌پیوندند و آرزوها برآورده می‌شوند. او این‌گونه نزدیکی رستاخیز و محال نبودن آن را نشان می‌دهد و در شعر “کهف”[غار] به آن اشاره می‌کند. در واقع وی به رستاخیزی ایمان دارد که در پی آن آرامش و عدالت در همه جا حکمفرما شود:
(ما یشتَهی قلبی تُجسِّدهُ یدی/ فی الطّین یَخفق ما تُغَیِّبه الظنون / حورٌ، یواقیتُ، عماراتُ / بضربهِ ساحرٍ: کونی تکون) (حاوی، ۱۹۹۳: ۳۰۸ و ۳۰۹). [هر چه دلم می‌خواهد، دستانم حاضر کنند./ و در گِل، هر چه که گمان‌ها آن را پنهان می‌کنند، می‌تپد:/ پریانی، یاقوت‌هایی، عماراتی./ با تردستی جادوگری: موجود شوید، پس موجود شوند].
در قصیده «بعد الجلید»، حاوی، برای بهبود اوضاع و نجات زمین از نازایی، دست به دامان تموز می‌شود. تموزی که با آمدنش، زیبایی، طراوت و حاصلخیزی همه جا را می‌پوشاند. حاوی، تموز را برابر با مسیح (ع) می‌داند. چرا که هر دو در خصلت نیکو ساختن اوضاع و احوال، معجزه گر و پر برکت بودنِ ذاتِ وجودیشان مشترکند. پس شاعر، تموز را فرا می‌خواند تا باروری و حاصلخیزی، با بیدار شدن و بازگشتش همه جا را فراگیرد. تموز که در واقع مسیح (ع) است و بازگشت این دو، نمادی از بیداری:
(یا إلهَ الـخصبِ، یا بعلاً یفض/ التربهَ العاقِرَ / یا شمسَ الـحصید / یا إلهاً ینفضُ القبرَ / و یا فِصحاً مجید، / أنتَ یا تموزُ، یا شمسَ الـحصید / نَجِّنا، نجِّ عروقَ الأرضِ / من عُقمٍ دَهاها و دهانا،/ أدفیءِ الـموتی الـحزانی / و الـجلامیدَ العبید / عَبرَ صحراءِ الـجلید / أنتَ یا تمُّوزُ، یا شمسَ الـحصید.) (همان: ۱۱۹). [ای خداوند حاصلخیزی، ای بعلی که می‌شکافی / خاک عقیم را/ ای خورشیدِ خرمن(محصول)/ ای خدایی که قبر را تکان می‌دهی/ و ای عیدِ پاک که کار خود را به نیکویی انجام می‌دهی/ تو ای تموز، ای خورشیدِ خرمن(محصول)/ ما را نجات بده، ریشه های زمین را/ از نازایی‌ای که گریبانِ آن و گریبانِ ما را گرفته، رهایی ببخش/ به مردگانِ اندوهگین/ و بردگانِ سنگی/ در میان صحرای یخ زده، گرما ببخش/ تو ای تموز، ای خورشید خرمن(محصول)].
حاوی با اشاره به عید فصح که عید مسیحیان است، حضور پر برکت مسیح (ع) را نشان می‌دهد و او را با تموزی که حاصلخیزی به بار می‌آورد، برابر می‌داند. پس تموزی که بر خاک عقیم جاری می‌شود و به آن زندگانی می‌بخشد، همان مسیحی است که در روزِ فصح (عید پاک) و پس از دو روز از به صلیب کشیده شدنش، بار دیگر زنده و استوار، از میان خاک برمی‌خیزد و با خیزش و بازگشت جاودانه‌اش، حیات و دگرگونی را در همه جا می‌گستراند.‌ حاوی امیدوارانه در انتظار رستاخیز مسیح (ع) به سر می‌برد. در انتظار بازگشت معجزات و تولد مسیح برای بار دیگر. تولد دوباره مسیح از عشق شاعر به کودکان و زندگی: (أتُری یولدُ مِن حُبِّی لأطفالی / و حبِّی للحیاه / فارسٌ یمتشقُ البرقَ علی الغولِ، / علی التِّنین، ماذا هَل تَعودُ الـمُعجزات؟) (همان: ۱۵۸). [آیا چنین می‌پنداری که از عشق من به کودکانم/ و از عشقم به زندگی،/ دلاوری زاده شود که نور را بر غول و بر اژدها برکشد؟/ آیا معجزه‌ها باز می‌گردند؟].
حاوی گاه در حالتی میان شک و یقین به رستاخیز می‌نگرد و با خود می‌اندیشد که آیا این امکان وجود دارد که، مرده ای که شهوت مرگ او را مانند سنگ کرده است، دوباره برخیزد و بازگردد؟ آیا این معجزه امکان پذیر است؟: (أتری تبعث میتاً / حجَّرته شهوه الـموتِ؟) (همان: ۳۴۱). [آیا می‌پنداری مرده ای را که شهوت مرگ او را سنگ کرده است، باز گردانی؟] اما سرانجام زمانی فرا می‌رسد که دودلی و احساسات دوگانه، شاعر را رها می‌کند و آن، زمانِ پیروزی مرگ بر زندگی، چیرگی امید بر یأس و سیطره اطمینان و یقین بر شک و تردید است: (سَوفَ یُحییه إلهٌ یتعالی / و فصول تتوالی، / یلتقی فی رَحِمِ الأرضِ الفصول / بطلاً غضًّا یَصول سوف تُحییهِ الفصول.) (همان: ۶۵۲). [او را زنده خواهد کرد خداوندی که متعالی است/ و فصل‌هایی که پی در پی می‌آیند،/ در رحمِ زمین، فصل‌ها به هم می‌پیوندند،/ قهرمانی پر طراوت و شاداب که یورش می‌برد/ و فصل‌ها او را زنده خواهند کرد].
۴-۵. خلیل حاوی در جایگاهی برابر با اسطوره‌ها
حاوی در اشعار خود، گاه با شخصیت‌های نمادین درمی آمیزد. زمانی تموز می‌شود. خداوند حاصلخیزی و باروری. و زمانی العازر در سال ۱۹۶۲ می‌شود. کسی که از زندگی خود که همچون مرگ در حیات است، رنج می‌کشد. گاه سندباد می‌شود که عمر خود را در ناآرامی و در سفر سپری می‌کند و گاه مسیح ِ پیامبر می‌گردد. و این‌ها همه برای این است که او در اشعار خود، تا حد بسیار زیادی بر اسطوره‌ها و رموز تکیه می‌کند. تا جایی که آن‌ها را اساسی برای بیان تجارب خویش قرار می‌دهد و برای همین است که شخصیت مضطربش در آن اسطوره‌ها و نمادها، منعکس می‌گردد (جَبر، ۱۹۹۱: ۷۱ و۷۲). حاوی گاه در شعر خود به این نکته که تموز و مسیح دو شخصیت همسانند، اشاره می‌کند. چرا که هر دو صاحب خصوصیاتی همانندند، خصوصیاتی همچون: زنده گشتن دوباره، مملو ساختن دنیا از امنیّت، حاصلخیزی، آزادی و نشاط در زمان ظهورشان.
برای نمونه در قصیده «بعد الجلید» چنین می‌گوید: (أنتَ یا تـموزُ، یا شمسَ الـحصید / نَجِّنا، نَجِّ عروقَ الأرض / من عُقمٍ دَهاها و دهانا،/ أدفی ءِ الـموتی الـحزانی / و الـجلامیدَ العَبید / عَبرَ صحراءِ الـجلید / أنتَ یا تـموزُ، یا شمسَ الـحصید.) (حاوی، ۱۹۹۳: ۱۱۹ و ۱۲۰). در اینجا تموز با مسیح (ع) یکی است. تموز، زمین را از نازایی نجات می‌دهد و مسیح معجزه گر، زمینیان را از ظلم و جور زمانه، رهایی می‌بخشد و مردگان غمگین را گرم و زنده می‌کند و البته هر دو نمادی هستند از ملّتی سلحشور و آزاده که در برابر ستم می‌ایستد و شرایط را تغییر می‌دهد.
حاوی در جایی دیگر می‌گوید: (أنتمُ أنتنَّ یا نسل إلهٍ / دمُهُ یُنبتُ نیسان التلال / أنتمُ أنتنَّ فی عمری / مصابیحٌ، مروجٌ، و کفاه / و أنا فی حُبِّکم، فی حبِّکنَّ / – و فِدی الزنبق فی تلک الـجباه-/ أتـحدَّی مـحنهَ الصَّلبِ،/ أُعانی الـموتَ فی حبِّ الـحیاه.) (همان: ۱۳۴و ۱۳۵). [شما(مردان)، شما(زنان) ای نسلِ خداوندی که/ خونش، بهارِ تپه‌ها را می‌رویاند/ شما(مردان)، شما(زنان) در زندگیِ من/ چراغ‌هایی هستید، و علفزارهایی، و آن‌ را کافیست/ و من در عشقِ شما(مردان)، در عشقِ شما(زنان)/ – برای نجات زنبق در آن پیشانی‌ها -/ در برابر رنجِ به صلیب کشیده شدن مقاومت می‌کنم،/ به جهت عشق به زندگی از مرگ آزار می‌بینم].
در اینجا شاعر به نسلی اشاره می‌کند که به قصد نجات میهن می‌شتابند. کسانی از نسل خداوند باروری. از نسل تموز که خونش، تپه های بهاران را می‌رویاند و همه جا را سبز می‌کند و این، همان مسیح (ع) است. پس می‌توان گفت نسلی از مسیح است که با ظهورش همه چیز غرق نیکویی می‌گردد و در قسمت آخر قصیده، شخصیت شاعر با شخصیت مسیح در می‌آمیزد. اکنون شاعر مسیح است. بنابراین وی تموز نیز هست. چرا که این دو، با هم برابرند. در اینجا حاوی همچون مسیح (ع)، در برابر محنت به صلیب کشیده شدن پایداری می‌کند و در راه مرگ، به عشق زندگی, سختی می‌کشد و رنج می‌برد. او بر دشواری مرگ صبور است به امید رستاخیز و حیات پس از آن. حاوی در جای دیگری، در قصیده «قطار الـمحطه»، بار دیگر خود را در جایگاه مسیح (ع) و در زیر گزش تازیانه بی رحم می‌بیند. پس چنین می‌گوید: (رَاوَغتُ طولَ اللیلِ، / غولَ مؤامراتٍ و اغتیال / یَشتَفُّ طَعمَ غرائبِ التعذیبِ / ممتعهً، حلال، / و حمدتُ ذئباً یشتهی / لَحمَ الفریسهِ / غضَّه الأعضاءِ غیرَ مشوَّهَه، / و بَلَوتُ لسعَ السوطِ / فی جسد البری ءِ / و عشتُ فی أعضائِهِ الـمتأوِّهَه.) (همان: ۵۱۳ و ۵۱۴ و ۵۱۵).
[در طول شب، دیوِ دسیسه و ترور را فریب دادم،/ که طعم شکنجه های عجیب را می‌بلعد/ در حالی که دلپذیر و لذیذ است، حلال است،/ و ستودم گرگی را که مشتاق و تشنۀ/ گوشت شکاری است که/ اعضاء تر و تازه و شادابش، معیوب و ناقص نیست،/ و نیشِ تازیانه را در جسمِ شخص پاک و بی گناه آزمودم/ و در اعضایش که بانگِ اندوه بر می‌آورد، زندگی کردم].
نتیجه گیری
الف- مسیح در شعر خلیل حاوی، اسطوره است. اسطوره‌ای جان بخش که همه چیز را از نو آغاز می‌کند و جهانی بر پایه نیکویی و انسان دوستی بنا می‌سازد. حاوی به مسیح همانند نمادی نیرومند که قدرت بازتاب احساسات واقعیش و نشان دادن اوج آرزویش را دارد، نگاه می‌کند. نمادی با شکوه که تجلی گاهِ دورنمای آزادی، برابری و عدالت است.
ب- مسیح در نظر خلیل حاوی، سمبل قهرمانی است که رستاخیز را با خود به همراه می‌آورد. او می‌خواهد ایمان و اراده به خواب رفته مردم را در راه هدفی روشن، محکم و راسخ گرداند. بنابراین با خلاقیّت خود، مسیح را به عنوان نیرومندترین نماد و گاه در کنارش تموز، خداوند خیزش را به کار می‌گیرد و شخصیت‌های دلخواهش را در قالب این نمادهای اساطیری می‌گنجاند و رموز پنهانشان را به تصویر می‌کشد.
ج- او با زبان و ساختار شعری خود، سعی بر ترسیم شخصیتی اسطوره ای دارد که از چهره دینی و واقعیِ مسیح، چندان فاصله­ای ندارد. اما پوشش اسطوره و نماد، این شخصیت را در لایه ای از رموز و اعمال خارق‌العاده پنهان کرده و آن ‌را به آمال و آرزوهایی دور و دراز پیوند زده و به سوی رؤیای جاودانگی و خلود کشانده است.

[۱] . صفحات ۸۷ تا ۸۹، ۹۲ تا ۱۱۶، ۱۱۹، ۱۲۱ تا ۱۲۵، ۱۲۹، ۱۳۱، ۱۳۴و۱۴۲ تا ۱۴۸
[۲]. در ترجمه شعرها از کتاب کارکرد سنت در شعر معاصر عرب، احمد عرفات الضاوی، ۱۳۸۴بهره جسته‌ایم
مراجع
قرآن کریم
الآلوسی، شهاب‌الدین محمود، روح الـمعانی، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، الطبعه الرابعه،۱۹۸۵م.
الیاده، میرچا، اسطوره رویا راز، ترجمه رویا منجم، تهران: نشر علم، چاپ سوم،۱۳۸۲ش.
ـــــــــــ ، چشم انداز‌های اسطوره، ترجمه جلال ستاری، تهران: نشر توس، چاپ اول، ۱۳۶۲ش.
ـــــــــــ ، رساله در تاریخ ادیان، ترجمه جلال ستاری، تهران: انتشارات سروش، چاپ سوم، ۱۳۸۵ش.
ـــــــــــ ، مقدمه بر فلسفه‌ای از تاریخ(اسطوره بازگشت جاودانه)، ترجمه بهمن سرکاراتی، تبریز: انتشارات نیا،چاپ اول،۱۳۶۵ش.
بولتمان، رودلف، مسیح و اساطیر، ترجمه مسعود علیا، تهران: نشر مرکز، چاپ دوم، ۱۳۸۵ش.
بهشتی، احمد، عیسی پیام آور اسلام، تهران: انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۳ش.
جَبر، جمیل، شعراء لبنان- خلیل حاوی، بیروت: دار المشرق، ۱۹۹۱م.
جحا، میشال خلیل، الشعر العربیالحدیث مِن أحمد شوقیإلی محمود درویش، بیروت، دار العوده، الطبعه الأولی، ۱۹۹۹م.
الـجیوسی، سلمی الخضراء، الإتجاهات و الحرکات فیالشعر العربی الحدیث، ترجمه الدکتور عبد‌الواحد لؤلؤه، بیروت: مرکز دراسات الوحده العربیه، الطبعه الأولی، ۲۰۰۱م.
الـحاوی، ایلیا، مع خلیل حاویفیمسیره حیاته و شعره، بیروت: دار الثقافه، بی تا
حاوی، خلیل، الأعمال الشعریه الکامله، بیروت: دار العوده، ۱۹۹۳م.
حلاوی، یوسف، الأسطوره فی الشعر العربی المعاصر، دار الآداب، الطبعه الاولی، ۱۹۹۴م.
الخطیب، عبدالکریم، المسیح فیالقرآن و التورات و الإنجیل، بیروت: دار المعرفه، الطبعه الثانیه، ۱۹۷۶م.
رجایی، نجمه، اسطوره­های رهایی- تحلیل روانشناسانه اسطوره در شعر عربی معاصر، مشهد: دانشگاه فردوسی مشهد، چاپ اول، ۱۳۸۱ ش.
رزوق، أسعد، الأسطورهفی الشعر المعاصر…الشعراء التموزیون، بیروت: مجله آفاق،۱۹۵۹م.
زاید، علی عشری، استدعاء الشخصیات التراثیهفی الشعر العربی المعاصر، القاهره: دار الفکر العربی، ۱۹۹۷م.
الزمـخشری، محمود بن عمر، تفسیر الکشاف، تهران: نشر أدب الحوزه، بی تا
ساعی، أحمد بسام، حرکه الشعر العربی الحدیث مِن خلال أعلامه فیسوریه، دمشق: دار الفکر، الطبعه الأولی، ۲۰۰۶م.
شفیعی کدکنی، محمد رضا، شعر معاصر عرب، تهران: انتشارات سخن، ۱۳۸۰ش.
الصاوی، احمد، حاشیهالصاوی علی الجلالین، بیروت: الـمکتبه العصریه، ۱۴۲۳ق.
الضاوی، أحمد عرفات، کارکرد سنت در شعر معاصر عرب، ترجمه د. سید حسین سیدی، مشهد: دانشگاه فردوسی مشهد، ۱۳۸۴ ش.
الظاهر، عدنان، مسیح السیاب و مسیح خلیل حاوی، مرکز الرافدین للدراسات و البحوث الاستراتیجیه، ۲۰۱۲م.
علی، عبد الرضا، الأسطورهفی شعر السیّاب، بیروت: دار الرائد العربی، الطبعه الثانیه، ۱۹۸۴م.
علی، فاضل عبد الواحد، عشتار و مأساه تموز، بغداد: دار الـحریه، ۱۹۷۳م.
عوض، ریتا، أسطوره الموت و الانبعاث، رساله مقدمه إلی دائره اللغه العربیه و لغات الشرق الأدنی، بیروت: الـجامعه الأمریکیه،۱۹۷۴م.
ـــــــــــــ ، خلیل حاوی: فلسفه الشعر و الـحضاره، بیروت: دار النهار، الطبعه الأولی، ۲۰۰۲م.
فریزر، جیمز جورج، شاخه زرّین، ترجمه کاظم فیروزمند، تهران: انتشارات آگاه، ۱۳۸۲ش.
کتاب مقدس(عهد عتیق و عهد جدید)، ترجمه فاضل خان همدانی، ویلیام کلن و هنری مرتن، تهران: اساطیر،۱۳۸۰ش.
گریمال، پیر، فرهنگ اساطیر یونان و رم، ترجمه دکتر أحمد بهمنش، تهران: مؤسسه انتشارات امیر کبیر، ۱۳۶۷ش.
موریه، س. ، الشعر العربی الحدیث تطور أشکاله و موضوعاته بتأثیر الأدب العربی، ترجمه د. شفیع السید و د. سعد المصلوح، دار غریب، ۲۰۰۳م.
هندریکس، ماکس، معجم أساطیر، دمشق: دار علاء الدین، ۱۹۹۹م.
یونس، د. عبد الحمید، معجم الفولکلور، مکتبه لبنان، الطبعه الأولی، ۱۹۸۳م.
آمار
تعداد مشاهده مقاله: ۴,۶۹۷
تعداد دریافت فایل اصل مقاله: ۱,۳۳۴
صفحه اصلی | واژه نامه اختصاصی | اخبار و اعلانات | اهداف و چشم انداز | نقشه سایت
ابتدای صفحه ابتدای صفحه

Journal Management System. Designed by sinaweb.

تهیه شده توسط تیم تیتز اس اس (titrss)

منبع/resource

Related Posts
  • پرداخت بیمه در دوران سربازی چگونه است؟
  • تجزیه عراق سیاست کشورهای غربی برای ایجاد ناامنی در خاورمیانه است
  • تعداد گالری‌های صنایع دستی افزایش می‌یابد/ ارائه تسهیلات حمایتی
  • کارنامه علمی داوطلبان آزمون سراسری ۹۶ منتشر شد
  • اگر سردار سلیمانی نبود بغداد به وسیله داعش سقوط می کرد
  • مراسم جشن شکوفه ها آغاز شد
  • حمید شاه آبادی معاون صدای رسانه ملی شد
  • انتقاد لاوروف از اظهارات ضد ایرانی ترامپ در مجمع عمومی سازمان ملل
  • اهمیت استراتژیک استان «الأنبار» عراق/ پیروزی جدید در راه است
  • کوچ سپرده های بانکی به بازارمسکن تا چندماه آینده/شوک قیمتی نداریم
  • لحن و رفتار ترامپ همه زمینه‌های مثبت را از بین می‌برد
  • مزاحمت‌های پیامکی متوقف نشد/اهمال در اجرای مصوبه شورای فضای مجازی
  • کدام سریال ها در محرم ۹۶ پخش می شوند؟ + تصاویر
  • وزارت اطلاعات سرویس‌های خارجی غیرعلمی را شناسایی می‌کند
  • آمانو در مقام خود ابقا شد
  • کشف تریاک از معده مسافر پرواز زاهدان – مشهد
  • تهدید مضحک ترامپ: از برجام خارج می‌شویم!
  • سیاست برجامی ترامپ؛ از خروجی تخیلی تا شرط و شروط برای ماندن + تصاویر
  • فهرست سخنرانان روز نخست مجمع عمومی سازمان ملل
  • از اولتیماتوم ترامپ به آمانو تا افزایش تنش در شبه جزیره کره
  • قانون شکنی در استقلال از نوع وتوی مصوبات/نخستین مدال جهانی والیبال ایران/جانشین اصلی منصوریان پس از برکناری
  • سه شهر ایران ثبت جهانی شدند
  • مرگ وحشتناک اپراتور بر اثر سقوط جرثقیل + فیلم
  • جنگ آمریکا و ایران تا چه حد محتمل است؟
  • تعداد بیکاران کشور به ۳میلیون و سه هزار نفر رسید
  • بازتاب هشدار رهبر معظم انقلاب به آمریکا درباره هرگونه حرکت اشتباه در قبال برجام
  • خون در خیابان‌های راخین جاری است/ مسلمانان میانمار روزهای سختی در پیش دارند
  • تیلرسون: در صورت کارساز نبودن تلاش‌های دیپلماتیک، اقدام نظامی تنها راه حل مقابله با کره شمالی است!
  • استراتژی جمهوری اسلامی تعامل گسترده با جهان است
  • فرمول ویژه نتانیاهو به ترامپ درباره لغو یا تغییر برجام
  • کاهش اختیارات شهردار تازه کار تهران
  • زنگنه نمی‌تواند پتروشیمی را به مجموعه‌ای ارزآور برای ایران تبدیل کند
  • تخلفات آمریکا در خصوص برجام
  • هیچ‌ مرجعی اجتهاد حسن خمینی را تأیید نکرده بود
  • دیدارهای دوستانه تیم ملی در ورزشگاه امام رضا(ع)
  • «دیرالزور»؛ نقطه ثقل رقابتی پیچیده در سوریه
  • برخی حرف‌های روحانی، صرفا برای رأی بود
  • واکنش سینماگر ایرانی به فاجعه کشتار مسلمانان در میانمار
  • تحریم‌های جدید آمریکا علیه ایران نشان‌دهنده زوال و نابودی قدرت این کشور است
  • «جلال طالبانی» درباره «مسعود بارزانی» چه گفته بود؟
  • دم با این اختلاس و حقوق‌های نجومی بالا می‌آورد
  • قاسمی حملات تروریستی در جنوب عراق را محکوم کرد
  • تکراری سلفی جنجالی «لیست امیدی»ها با کیک جشن تولد!
  • علی عسکری: ایران در قله جنگ فرهنگی قرار دارد
  • مناطق آزاد زیرمجموعه وزارت اقتصاد شد
  • ترامپ: ایران روح توافق هسته‌ای را نقض کرده
  • اولین محموله از کمک‌های بشردوستانه ایران برای مسلمانان میانمار
  • شهادت ۳ زائر ایرانی و زخمی شدن ۴ زائر دیگر در حمله تروریستی در عراق
  • ممنوعیت فروش هواپیما به ایران نقض برجام است
  • گفتگوی تلفنی سرلشکر باقری با رئیس ستاد ارتش ترکیه درباره همه‌پرسی استقلال کردستان عراق + جزئیات
  • پاسخ روابط عمومی وزارت امور خارجه به اظهارات پورمختار
  • ماموریت محرمانه سردار هور به دستور محسن رضایی
  • پسر بن لادن آماده رهبری القاعده می شود
  • متن پیام مهم بشار اسد رئیس جمهوری سوریه به رهبر معظم انقلاب
  • کره شمالی: آمریکا و ژاپن را به تلی از خاکستر و تاریکی تبدیل می‌کنیم
  • تور مجازی: میامی
  • با جوان ترین ورزشکار ایران در المپیک آشنا شوید
  • ایران در هر ساعت یک میلیون دلار از صنعت گردشگری درآمد کسب می کند
  • شروع صدور ویزای الکترونیک از امروز
  • تجربیات بی نظیر سفر قبل از سی سالگی
  • پارک ژوراسیک تهران را بشناسید
  • سرکنسول ترکیه:ایران ممنوعیت سفر به ترکیه را برداشته است
  • روزشمار: ۱۲ مرداد؛ درگذشت «مرشد ترابی» از نقال‌های برجسته تئاتر ایران
  • جزیره‌ ایستر کجاست؟
  • خانه ترمه ایران، میزبان دوست‌داران هنر هزار و یک رنگ پارسی
  • راهنمای سفر به کاستاریکا
  • پارک ملی سالوک؛ متنوع‌ ترین زیستگاه شمال شرق ایران
  • با شگفت انگیزترین تونل های جهان آشنا شوید
  • آخر هفته کجا بریم؟ از دریاچه اوان و کلکچال تا روستای فیلبند و دریاچه مارمیشو
  • سفرهای شگفت انگیز در جاده‌ های آمریکای جنوبی
  • اماکن گردشگری در روزهای شهادت تعطیل نمی شوند
  • با ۱۰ روستای پلکانی ایران آشنا شوید
  • آیا واقعا رشد صنعت گردشگری ایران مناسب است
  • روزشمار: ۱۳ مرداد؛ افتتاح فرودگاه بین‌‏ المللی «مهرآباد» در تهران
  • آشنایی با چند مقصد دیدنی در ویتنام
  • آشنایی با محتشم کاشانی، پدر مرثیه سرایی ایران
  • ترس و خشونت در ماجرای جادوگران سِیلِم
  • قلعه لمبسر؛ دژ پر رمز و راز سرزمین الموت
  • آن روی تاریک بازی «پوکمون گو» و مواجه شدن با اجساد و ارواح
  • معنی ضرب المثل فارسی؛ نرود میخ آهنین در سنگ
  • داعش ایتالیا را تهدید کرد؛ تشدید تدابیر امنیتی در ایتالیا
  • ورود هر گردشگر خارجی معادل فروش ۳۰ بشکه نفت سود دارد
  • ساخت یکی از عجیب ترین خطوط راه آهن جهان در اکوادور
  • پارک پلیس تهران را بشناسید
  • برگزاری مخفیانه تورهای ترکیه
  • میناکاری؛ هنر تزیین فلزات با مواد رنگین
  • مونووی؛ شهری که فقط یک نفر جمعیت دارد
  • عکاسباشی سری چهاردهم: طلوع طبیعت تا برگشته
  • چرا نباید به این شهرهای اروپایی سفر کنیم
  • سوغات فرانسه چیست؟
  • سفر به ترکیه همچنان ممنوع است
  • بهترین کشورهای جنوب شرقی آسیا برای سفر
  • مسجد جامع کاشان ، قدیمی ترین بنای تاریخی شهر
  • اطلاعاتی درباره افتتاحیه المپیک ریو
  • بهترین سرسره های آبی طبیعی در آمریکا
  • کلیسای نور، شاعرانه‌ ترین کلیسای جهان
  • معبد آب،‌ رمزآلود و بی نظیر میان نیلوفرهای آبی
  • روستای جواهر ده، جواهری در رامسر
  • نمایش صنایع دستی ایران در شانگهای
  • ضیافت کاشی ها در حرم رضوی