معرفی کتاب «الفوائد الضیائیه» تألیف عبدالرحمان جامی

صفحه اصلی
مرور
شماره جاری
بر اساس شماره‌های نشریه
بر اساس نویسندگان
بر اساس موضوعات
نمایه نویسندگان
نمایه کلیدواژه ها
اطلاعات نشریه
درباره نشریه
اهداف و چشم انداز
اعضای هیات تحریریه
اصول اخلاقی انتشار مقاله
بانک ها و نمایه نامه ها
پیوندهای مفید
پرسش‌های متداول
فرایند پذیرش مقالات
اخبار و اعلانات
راهنمای نویسندگان
ارسال مقاله
داوران
تماس با ما

ورود به سامانه ▼
ورود به سامانه
ثبت نام در سامانه
ENGLISH
صفحه اصلی فهرست مقالات مشخصات مقاله
ذخیره رکوردها |نسخه قابل چاپ | توصیه به دوستان | ارجاع به این مقاله ارجاع به مقاله
|اشتراک گذاری اشتراک گذاری
ادب عرب
مقالات آماده انتشار
شماره جاری
شماره‌های پیشین نشریه
دوره دوره ۸ (۱۳۹۵)
دوره دوره ۷ (۱۳۹۴)
دوره دوره ۶ (۱۳۹۳)
شماره شماره ۲
پاییز و زمستان ۱۳۹۳، صفحه ۱-۳۴۲
شماره شماره ۱
بهار و تابستان ۱۳۹۳، صفحه ۱-۲۹۳
دوره دوره ۵ (۱۳۹۲)
دوره دوره ۴ (۱۳۹۱)
دوره دوره ۳ (۱۳۹۰)
دوره دوره ۱ (۱۳۸۸)
معرفی کتاب «الفوائد الضیائیه» تألیف عبدالرحمان جامی
مقاله ۱، دوره ۶، شماره ۲، پاییز و زمستان ۱۳۹۳، صفحه ۱-۲۶ XML اصل مقاله (۱۳۱۲ K)
نوع مقاله: مقاله پژوهشی
نویسندگان
حسین ارجمند ۱؛ غلامعباس رضایی هفتادُر۲؛ مجتبی عمرانی پور۳
۱دانش آموخته دکتری در رشته زبان و ادبیات عربی دانشگاه تهران
۲دانشیار دانشگاه تهران
۳استادیار دانشگاه تهران (پردیس فارابی)
چکیده
کتاب «الفوائد الضیائیه» اثر جامی، پارسی سرای قرن نهم هجری، شرحی است بر کافیه ابن­الحاجب.
جامی کتاب کافیه را برای مطالعه فرزندش ضیاءالدین یوسف که در آن تاریخ به تحصیل
مقدمات زبان عربی اشتغال داشته است، شرح کرده و به همین مناسبت آن را «الفوائد الضیائیه»
نام نهاده است. وی به سبب مهارت و تبحرش در زبان عربی، برای توضیح عبارات کافیه، شرح
مزجی را انتخاب کرده است. جامی در توضیح و تفسیر مباحث نحوی، فردی متعصب نبوده و در
شرح خود با ذکر آثار و صاحبان آن،جانب
امانت را رعایت کرده است. وی در شرح خود فقط ناقل آرای نحویان نبوده است، بلکه
استقصائات خود را نیز ذکر کرده است. در نقد خود جانب ادب را رعایت کرده و هرگز رای
و نظر ابن­الحاجب را رد نکرده است و اگر گاهی آرای ابن­الحاجب مورد قبول او نبوده
است، آرای دیگر نحویان که­ اندیشه ابن­الحاجب را رد می­کنند آورده است. با بررسی
آراء وی در این کتاب، می­توان او را از طرفداران مکتب نحوی بصره دانست. نوشته حاضر
به بررسی و تحلیل پاره­ای از مشخصات این کتاب می­پردازد.
کلیدواژه ها
جامی؛ نحو؛ کافیه ابن الحاجب؛ الفوائد الضیائیه
اصل مقاله
مقدمه
پیشینه علم نحو به نیمه اول قرن نخست هجری بر می­گردد. نحویان و لغویان پس از نزول قرآن و گسترش دین مبین اسلام به مباحث قرآنی، از قبیل: واژه شناسی، معنا شناسی و آوا شناسی توجه شایانی نموده و در این زمینه، آثار ارزشمندی را از خود به یادگار گذاشتند. و آنچه اکنون از دانش زبانی در حوزه عربی داریم حاصل تلاش خالصانه آن بزرگانی است که با کمبودهای متعدد و نبودِ ابزار کافی، آن را تدوین کرده و در اختیار ما نهاده­اند و دور از انصاف است که قدرشان را ندانیم و مقامشان را پاس نداریم. به ویژه که در این علم، ایرانیان بیش از قومیت­های دیگر نقش داشته­اند. توجه به علم نحو، کاوش­های دانشمندان ایرانی را بیش از پیش آشکار می­کند
کافیه ابن­الحاجب به علت سهولت در بیان مطالب و اختصار گویی، نسبت به کتب نحوی دیگر، همواره مورد توجه بوده است. ابن­الحاجب، «الکافیه» را در عصری به رشته تحریر درآورد که مختصرنویسی شایع شده بود، به همین علت است که این کتاب بسیار موجز نوشته شده و از هرگونه مناقشه، خالی است. بنابراین محققان زیادی ازجمله ایرانیانی چون رضی استرآبادی، رکن­الدین استرآبادی و … به شرح «الکافیه» روی آوردند. یکی از شارحانِ ایرانی کافیه، عبدالرحمن جامی است که شرح خود را «الفوائد الضیائیه» نام نهاده است گرچه این کتاب بیش از همه به شرح جامی معروف است. در بیان اهمیت شرح جامی همین بس که سالیان متمادی در حوزه­های علمی به عنوان منبعی قابل اعتماد و معتبر تدریس می­شده است و افراد بسیاری بر این کتاب شرح نوشته­اند. متأسفانه با وجود ارزشمند بودن شرح جامی، این کتاب به تدریج مورد غفلت و فراموشی قرار گرفته است، و تاکنون در کتاب یا مقاله­ای، معرفی نشده است که این گفتار به این مهم می­پردازد.
۱) زندگانی ابن­الحاجب (۵۷۰- ۶۴۶ ﻫ.)
جمال‌الدین ابو عمرو عثمان بن عمر بن ابی بکر بن یونس فقیه مالکی و اصولی و نحوی، در اواخر سال ۵۷۰ ﻫ. در اَسنا از توابع قوصیه در صعید مصر به دنیا آمد. او در اصل ایرانی و از نژاد کرد بود. از آنجا که پدرش حاجبِ امیر عزالدین موسک (موسای کوچک) صلاحی بود به «ابن­الحاجب» معروف شد. وی در قاهره در نزد دانشمندان بزرگی چون امام شاطبی، محمد الغزنوی، ابو منصور ابیاری، و … علوم ادبی و فقه را آموخت و سپس به دمشق آمد و زمانی دراز در آنجا تدریس کرد. ابن­حاجب عالمی متواضع و صبور بود و با آرامش کامل پرسش­های دیگران را پاسخ می‎داد. از این رو طالبان علم از همه جا برای آموختن صرف و نحو نزد وی می‎شتافتند.
پس از اقامت طولانی در دمشق به مصر بازگشت و در مدرسه فاضلیه به تدریس پرداخت. ابن­الحاجب سرانجام در ۲۶ شوال ۶۴۶ ﻫ. در اسکندریه دار فانی را وداع گفت. وی دانش‌های زیادی را آموخت ولی نحو بر او غلبه داشت چنانکه در فقه و اصول به درجه بالایی رسید. آثار مشهور او عبارتست از:
«الأَمالی» در تفسیر (آیاتی از قرآن و ابیاتی از شعر)؛ «اَلمَقصَدُ الجَلیل فی علم الخلیل» در عروض؛ «منتهی السؤل و الأمل فی علمی الأصول و الجدل» در اصول فقه؛ «جامع الأمّهات» در فقه مالکی؛ «الشافیه» در صرف؛ و «الکافیَه» در نحو. (ابن خلکان، ۱۹۴۹: ۱/۴۱۳؛ السیوطی: ۱۳۹۹، ۲/۱۳۴؛ الطنطاوی: ۲۱۷؛‌ الزرکلی: ۲۰۰۲، ۴/۲۱۱؛ فروخ، ۱۹۸۴: ۳/۵۵۹-۵۶۲؛ دهخدا، ۱۳۶۲: ذیل ابن حاجب)
شهرت ابن­الحاجب بیش از همه مدیون تألیف کتاب­های «الشافیه» و «الکافیه» و تلخیص کتب پیشینیان است. ابن­الحاجب در نحو از روش زمخشری در کتاب «المفصل» تأثیر بسزایی پذیرفت به طوری که به شرح آن کتاب اهتمام ورزید و آن را «الایضاح» نامید و سپس با تغییر اندکی همان اسلوب را ادامه داد و کتاب کافیه را به رشته تحریر در آورد. پس در حقیقت کتاب کافیه از کتاب «المفصل» زمخشری گرفته شده است.
شروح کافیه
نخستین شارح کافیه، خود ابن­الحاجب بوده است. همچنین در کتابی با عنوان «الوافیه فی نظم الکافیه» کتاب خود را به نظم کشیده است و سپس منظومه خود را شرح داده است. پس از وی نیز کتاب کافیه مورد توجه بسیاری از نحو پژوهان به خصوص ایرانیان قرار گرفته و تاکنون شروح مختلفی بر آن نوشته شده است و برخی نیز آن را به نظم کشیده­اند. مصحح کتاب «شرح الوافیه فی نظم الکافیه» در مقدمه خود بیش از ۱۲۴ شرح و نظمِ کافیه را نام برده است. که مهمترین آنها عبارتند از:
الف) شرح رضی الدین استرآبادی؛ ب) شرح رکن‌الدین حسن بن محمد استرآبادی (وی سه شرح بر آن نگاشته است؛ ج) شرح ابن مالک؛ د) شرح ابن یعیش؛ هـ) شرح بدرالدین بن محمد بن مالک؛ و) شرح شهاب‌الدین أحمد بن عمر هندی؛ ز) شرح نصیرالدین طوسی؛ ح) شرح عبدالرحمن جامی (ر.ک: ابن­الحاجب: ۱۴۰۰: ۲۷-۵۲)
۲) زندگانی عبدالرحمن جامی (۸۱۷- ۸۹۸ ﻫ.)
جامی؛ شاعر، نویسنده و عارف قرن نهم هجری است. لقب اصلی وی عماد­الدین و لقب مشهورش نور­الدین است. برخی از پژوهندگان، او را بزرگترین استاد سخن پس از حافظ و خاتم شاعران بزرگ پارسی‌گو نامیده‌اند. پدرش از مردم محله دشت اصفهان بود و نسبتش از یک سو به امام محمد شیبانی و از سوی دیگر به شیخ ‌الاسلام احمد ژنده پیل جامی، عارف مشهور قرن پنجم هجری می‌رسد. (حکمت، ۱۳۲۰: ۱۴) وی در ۲۳ شعبان ۸۱۷ ﻫ. در خُرجَرد جام ولادت یافت و در جوانی که پدرش از جام به هرات رفت، در آن شهر ساکن شد و نزد معروفترین دانشمندان زمان خود مانند: مولانا جُنید اصولی و خواجه علی سمرقندی و مولانا شهاب‌الدین محمد جاجرمی درس خواند. و در همان زمان به شاعری آغاز کرد، چندی «دشتی» تخلص می‌کرد سپس «جامی» تخلص یافت و در بیان تخلص خود سروده است:
مولدم جام و رشحه قلمم
لاجرم در جریده اشعار

جرعه جام شیخ‌الاسلامی است
به دو معنا تخلصم جامی است
(رضازاده شفق، ۱۳۶۹: ۳۲۰)
پس از طی این مراحل، جامی از هرات به سمرقند که در آن هنگام به برکت وجود الغ‌بیک میرزا از مراکز مهم علمی بود، شتافت و خدمت قاضی‌زاده رومی را دریافت (مصاحب، ۱۳۵۶: ۱/۷۲۰) بدین ترتیب جامی در دو مرکز علمی هرات و سمرقند به تکمیل تحصیلات خود پرداخت و به سر حد کمال معنوی نایل گردید. سرانجام در هجدهم محرم ۸۹۸ هـ. ق در ۸۱ سالگی در هرات زندگی را بدرود گفت و در همان شهر در کنار مزار سعدالدین محمد کاشغری به خاک سپرده شد و قبرش در حال حاضر معروف به تخت مزار است. (حکمت، ۱۳۲۰: ۵۰)
آثار جامی
جامی در ادب فارسی آثار فراوانی دارد. حوزه کاری او محدود به ادبیات نیست بلکه در تفسیر عرفانی، کلام، نحو و دیگر مقوله­ها نیز تراوش­های فکری خود را به یادگار گذاشته است. علی اصغر حکمت در کتاب خود به نقل از تحفه سامی، که قدیم‌ترین فهرست از آثار جامی است، شمار آثار او را ۴۵ کتاب و رساله می­داند. برخی گفته­اند برابر با جمع عدد لفظ «جامی» آثارش ۵۴ جلد است. (ولایتی، ۱۳۹۰: ۱۰۰) استاد نفیسی در کتاب فهرست، ۷۷ کتاب و رساله جامی به فارسی و عربی را آورده است. که مهمترین آنها عبارت است از:
۱) مثنویات هفت اورنگ که عبارتند از سلسله الذهب، تحفه الأحرار و سبحه الأبرار، سلامان و ابسال، یوسف و زلیخا، لیلی و مجنون و خردنامه اسکندری؛ ۲) دیوان قصاید و غزلیات که در سه قسمت تنظیم شده است: «فاتحه الشّباب» که دربرگیرنده اشعار اوان جوانی اوست و «واسطه العقد» که تراوشهای اواسط زندگانی اوست و «خاتمه الحیاه» که ابیات و منظومات اواخر حیات وی است؛ ۳) بهارستان که سبک انشا و شیوه سخن در آن به تقلید از کلام شیخ سعدی است؛ ۴) شرح مخزن الأسرار؛ ۵) شرح مثنوی مولوی؛ ۶) لوامع در شرح قصیده خمریه ابن فارض؛ ۷) اشعه اللمعات در شرح کتاب لمعات فخرالدین عراقی؛ ۸) نفحات الأنس در شرح حال صوفیان و عارفان؛
۹) «الفوائد الضیائیّه» که در بخش بعد به معرفی آن خواهیم پرداخت؛ ۱۰) صرف اللسان که منظومه­ای است در صرف عربی؛ ۱۱) رساله در قافیه؛ ۱۲) رساله کبیر در فن معما موسوم به «حلیه حلل» که از قدیمی‌ترین مصنفات وی است؛ ۱۳) رساله صغیر در معما ۱۴) کتاب «نقد النصوص فی شرح نقش الفصوص» که در حقیقت، شرح مختصری از کتاب «نقش الفصوص» ابن عربی است. (ر.ک: نفیسی، ۱۳۴۴: ۱/ ۲۸۵-۲۸۹)
۳) الفوائد الضیائیه
جامی این کتاب را در شرح کافیه ابن­الحاجب و برای فرزندش ضیاء­الدین یوسف[۱] که در آن تاریخ به تحصیل مقدمات زبان عربی اشتغال داشته، تألیف کرده است و به همین مناسبت آن را «الفوائد الضیائیّه» نامیده است. بنا به عبارت «قد استَراحَ من کَمَد الانتهاض لِنقل هذا الشّرحِ من السَّواد إلی البَیاض العبد الفقیر عبدالرحمان الـجامی…. ضَحوه السّبت الـحادی عشر من شهر رمضان الـمنتظم فی سلک شهور سنه سبع و تسعین و ثمانمائه من الهجره النّبویّه …» در سال ۸۹۷ ﻫ. کار پاکنویس کردن کتاب به پایان رسیده است. روش وی در کتاب، روشی علمی و تا حدودی خالی از هرگونه پیچیدگی است بدین صورت که وی ابتدا، عبارت کافیه را ذکر می­کند و بعد به شرح، تفصیل، تعلیق و استشهاد به آیات و اشعار می­پردازد سپس اشکالات را مطرح می­کند و به آن‌ها جواب می­دهد و اعتراض را با عبارات: «و لقائلٍ أن یقول» یا «فَإن قیل…. قلنا» بیان می­کند، برای نمونه در مبحث مستثنی می­گوید: «ولقائلٍ أن یقولَ: کما لایستقیمُ الـمعنی علی تقدیر عموم الـمستثنی منه…. » (جامی، ۱۳۸۹: ۳۸۵)
علل گرایش جامی به شرح کافیه
شاید جامی به سه دلیل به شرح کافیه روی آورده است:
۱- از پایان قرن هشتم هجری تا اوایل قرن دهم، تدوین کتاب‌ها در صرف و نحو عربی در ایران رونق یافت و برای تسهیل در امر فراگیری زبان و ادبیات عربی نگارش حواشی بر آثار علمای پیشین، گسترش یافت.
۲- از زمان سیبویه، ابو علی فارسی و ابوالقاسم زجّاجی، مسائل نحوی به صورت موجز و مختصر بیان شده بود و این گونه مسائل احتیاج ملزم به شرح و تفصیل داشت. (صفا: ۱۳۶۵: ۴/۱۱۵)
۳- با افول ستاره عمر استادان در قرن نهم، کار سخنوری بدست کسانی افتاد که بهره غالب آن‌ها از فنون ناچیز بود و از اواسط قرن نهم به بعد نمی­توان نویسنده­ای را یافت که به شیوه قدما کار کرده و از فنون مختلف ادب توشه­ای اندوخته باشد مگر جامی که جامع علوم و فنون در عصر خود بود و قوت طبع سلیم را با رنج کسب و تحصیل علم همراه ساخت. (همان: ۱۵۶)
علاوه بر این، شرایط تاریخی و تحولات منطقه­ای را در گرایش نویسندگان به شرح­نویسی و حاشیه نویسی می­توان مؤثر دانست. به طوری که پس از سقوط امویان و آغاز خلافت عباسیان به سبب نفوذ ایرانیان در دستگاه خلافت، روح آداب و رسوم و فرهنگ فارسی در زندگی عباسیان اثر گذاشت، و علم صرف و نحو با وجود این که با مایه­های اصیل عربی، زاده شده بود، از این دوران به بعد توسط مغزهای متفکری که با نظام علمی و منطقی معارف بیگانه، تقویت می­شدند به سر حد تکامل رسید، اما این حرکت و بالندگی در زمینه علم و ادب با سقوط بغداد به دست مغولان بسیار کند و به سوی خمودی روی نهاد، از این رو زبان و ادبیات عربی مورد تهدید جدی قرار گرفت و مغولان کتابخانه­ها و مراکز علمی را به آتش کشیدند و صاحب نظران علمی و فرهنگی را کشتند. این تغییرات باعث شد که عمده فعالیت پژوهشگران، در زمینه شروح مختلف و حاشیه نویسی آثار مختلف علمی باشد که در این مجال، کتاب‌های معتبر صرف و نحو عربی مانند: «مغنی اللبیب» و «الفیه» ابن مالک و «کافیه و شافیه» ابن­الحاجب، مورد شرح و حاشیه نویسی قرار گرفت.
همچنین در زمینه صرف و نحو، دفترهایی به زبان پارسی و حتی منظومه‌هایی به زبان فارسی در ذکر قواعد زبان عربی معمول اهل زمان گشت، چنان که در آغاز این دوران، میرسیّد شریف جرجانی کتاب «صرف میر» را برای نوآموزان به پارسی تدوین کرد. بعید نیست جامی که در این عصر زندگی می­کرده است تحت تأثیر شرایط زمانی و مکانی و تاریخی قرار داشته است، و به شرح کافیه ابن­الحاجب روی آورده است.
بررسی پاره­ای از ویژگی­های «الفوائدالضیائیه»
الف) نگارش جامی
جامی بسبب تبحرش در زبان عربی، برای توضیح عبارات کافیه، شرح مزجی را بر شرح قولی ترجیح داده است. و با وجود این که یکی از استادان نظم و نثر فارسی بوده، در شرح کافیه از یک کلمه فارسی حتی برای ترجمه بعضی از الفاظ بسیار پیچیده هم استفاده ننموده است. اما در پاره­ای از موارد از زبان فصیح عدول کرده است که این از نقاط ضعف وی به حساب می­آید؛ چون کتاب «الفوائد الضیائیه» در نحو عربی نگاشته شده است و شایسته است که مولف نهایت دقت را در تالیف خود به کار برد تا به فصاحت کلام لطمه ای وارد نشود. از جمله مواردی که می­توان به عدول وی از کلام فصیح اشاره کرد، موارد زیر است:
۱- در مبحث اعراب می­نویسد: «أی بسبب اختلاف العوامل – الداخله علیه – فی العمل، بأن یعمل بعض منها خلافَ ما یعملُ البعض الآخر» (جامی، ۱۳۸۹: ۴۹) که بیشتر نحویان معتقدند در کلام فصیح «الف و لام» بر کلمه «بعض» وارد نمی­شود.
۲- وی در مبحث فاعل می­گوید: «أمّا فی صورهِ کون الـمفعول ضمیراً متصلاً و الفاعلُ غیرمتّصل فَلِمنافاه الاتصال الانفصال بتوسّط الفاعل الغیرالـمتصّل بینه و بین الفعل ….» (همان: ۱۵۲-۱۵۴)
درباره دخول «الف ولام» بر سر کلمه «غیر» میان نحویان اختلاف نظر است؛ بیشتر نحویان آن را جایز نمی­دانند؛ چون «غیر»، از کلماتی است که متوغل در ابهام است و با اضافه شدن یا پذیرش الف ولام معرفه نمی­شود، بنابراین یکی از ایرادهایی که می­توان بر جامی وارد کرد رعایت نکردن زبان فصیح در شرح خود است.
ب) جامی و ابن­الحاجب
از ویژگی­های مهم کتاب، این است که شارح احترام خاصی برای ابن­الحاجب قائل شده است و در بیشتر موارد به دفاع از وی – مانند دفاعیه از مصنف بسبب عدم شروع کتابش با نام خداوند در پایان خطبه آغازین – پرداخته است. آنجا که می­گوید: «اعلم أنَّ الشیخَ – رحمه الله – لم یصدّر رسالتَه هذه بِحمد الله – سبحانه وتعالی – بأن یَجعله جزءا منها هضماً لنفسه بتخییل أنَّ کتابَه هذا من حیث إنَّه کتابه لیس ککتب السلف حتّی یصدّر به علی سُننها، ولا یلزم من ذلک عدم الابتداء به مطلقاً حتّی یکونَ بترکه أقطع؛ لِجواز إتیانه بالـحمد مِن غیر أن یَجعلَه جزءاً من کتابه» (همان: ۷) درحالی‌که عصام الدین در حاشیه خود آورده است که شارحان دیگر مانند هندی به مصنف ایراد گرفته­اند و عدم شروع کتاب با حمد خداوند را مذموم و غیر قابل قبول دانسته­اند.
جامی در برابر زمخشری در مورد لزوم شرط علمیت برای اسم معرفه در غیر منصرف، به دفاع از مصنف پرداخته است، آنجا که می­گوید: مصنف، معرفه بودن را سبب و علمیت را شرط لازم اسم غیر منصرف دانسته است، چون فرع بودن اسم معرفه از اسم نکره، روشن‌تر از فرع بودن اسم علم از اسم نکره است در حالی که زمخشری، علمیت را سبب می­داند. (همان: ۱۱۲) و اگر هم در مواردی رأی جامی خلاف آرای مصنف بوده است بنا به احترام هرگز با دلیل و برهان نظر مصنف را رد ننموده است، بلکه با ذکر آرای نحویانِ مخالفِ مصنف، نظر دیگران را بر نظر او ترجیح می­دهد.
در بسیاری از موارد، جامی زبان به ستایش ابن­الحاجب می­گشاید و با عبارت «لله دَرّ المصنف» شگفتی و شیفتگی خود را از نظرات وی بیان می­کند، برای نمونه در بحث تقسیم کلمه به اسم و فعل و حرف و تعریفی که ابن­الحاجب برای هریک بدست
می­دهد، جامی را چنان تحت تأثیر قرار می­دهد که چنین می­گوید: «ولله دَرُّ الـمصنّف حیث أشار إلی حدودها فی ضمن دلیل الـحصر ثمّ نبَّه علیها بقوله: «وقد علم بذلک» ثمَّ صرَّحَ بها فیما بعدُ بناءً علی تفاوت مراتب الطبائع» چون تعریف ابن­الحاجب بدین شیوه بیان شده که توانایی ذهنی و استعدادهای افراد مختلف در نظر گرفته شده و در حقیقت وی به سه شکل متفاوت به تعریف انواع کلمه پرداخته است. (همان: ۲۳)
ابن­الحاجب در کتاب خود فقط به شرح و بررسی مسائل نحوی پرداخته است و از وارد شدن در مباحث لغوی و صرفی و بلاغی پرهیز نموده است. جامی نیز در این زمینه کاملا از مصنف تبعیت کرده است و فقط اشعار وارده در متن کافیه را مورد تحلیل صرفی و لغوی قرار می­دهد. مانند این بیت:
وَ أرسَلها العِراکَ و لَم یَذُدْها

و لَم یُشفِقْ علی نَغَصِ الدِّخالِ

که این چنین می­گوید: «کان الـمرادُ بالإرسال البعثُ والتخلیه بین الـمُرسل و ما یریدُه – أی: أرسلها معترکه متزاحمه، ولم یذُدها أی لم یَمنعها عن العِراک…. والدِّخال هو أن یشربَ البعیرُ الماء ثمّ یرد من العَطَن إلی الـحوض…. (همان: ۳۴۴-۳۴۵)
جامی، گاهی به بیان اختلاف نظرِ میان ابن­الحاجب و زمخشری می­پردازد، هر چند که ابن­الحاجب وامدار زمخشری است، ولی در پاره­ای از موارد با او به مخالفت پرداخته است. از جمله آرائی که مختص به ابن­الحاجب است و در کلام نحویان دیگر کمتر به چشم می­خورد، مبنی بودن اسم‌ها قبل از ترکیب است، که جامی به طور دقیق به بیان این اختلاف می­پردازد و نظر هردو را در این زمینه مطرح می‌کند در حالی که در شروح دیگر مانند شرح رضی استرآبادی و رکن­الدین استرآبادی[۲] به این اختلاف­نظر هیچ اشاره­ای نشده است.
همچنین در مواردی به اختلاف نظرِ میان رضی و ابن­الحاجب اشاره می­کند و به طور مفصل درباره آن سخن می­گوید. برای نمونه در مورد مرجع ضمیر در عبارت «الاسمُ ما دلّ علی معنی فی نفسِه» (همان: ۳۰) میان رضی و ابن­الحاجب اختلاف وجود دارد به گونه ای که ابن­الحاجب مرجع ضمیر را «معنی» می­داند و رضی مرجع ضمیر را اسم موصول «ما» می­داند و جامی سعی دارد نظر هر یک را با دلیل بیان کند و به
گونه­ای میان آن دو صلح برقرار کند.
از جمله مواردی که جامی با ابن­الحاجب همراهی می­کند و نظر وی را بر می­گزیند مسأله تنازع است، هرچند که ابن­الحاجب، در باب تنازع بعد از ذکر نظر کوفیان و بصریان و کسایی و فراء، رأی نهایی خود را اعلام می­کند و با استدلال، نظر کوفیان را رد می­کند، ولی جامی از همان ابتدا و پس از ذکر نظر بصریان در مورد اعمال فعل دوم در باب تنازع، جانبداری خود را اعلام می­کند و نظر آن‌ها را به عنوان رای برگزیده که کاربرد بیشتری دارد تأیید می­کند.
از موارد دیگر مخالفت با ابن­الحاجب این است که جامی نظر ابن­الحاجب و نحویان مشهور مانند سیبویه را در مورد مفعول فیه واقع شدن اسم مکان محدود بعد از افعال «دخل، نزل و سکن» نمی­پذیرد و آن را مفعول به می­داند در حالی که ابن­الحاجب با صراحت بیان می­کند که انتصاب ما بعد «دخل و.. » بنا بر ظرفیت، صحیح­ترین مذهب است آنجا که می­گوید: «وکذا ما بعد «دخلت» نحو: «دخلتُ الدّار» علی الأصحّ» حال آن که جامی با عبارت « وهذا محل التأمل» آن نظر را رد می­کند. (همان: ۳۲۲- ۳۲۳)
ت‌) نقل آراء پیشینیان
از مهم­ترین ویژگی­هایی که می­توان برای شرح جامی بیان کرد، ذکر آرای نحویان بصری، کوفی و به ویژه امام نحویان، سیبویه، است. هر چند که وی از اخفش، کوفیان و بغدادیان نیز نقل قول می­کند اما متمایل به بصریان است، بی گمان او در این زمینه از ابن­الحاجب تأثیر پذیرفته است.
جامی هنگامی که می­خواهد از سیبویه نظری را نقل کند آن را با صیغه مجهول آورده و می­گوید: « نُقل عن سیبویه » یا «منقول عن سیبویه» و در بعضی مواقع، مخالف نظر سیبویه را با کلمه «غیر» می­آورد یا این که نظر سیبویه را با یک نحوی دیگر مانند «مُبرَّد» در یک سخن می­آورد و گفتار آنها را اصل قرار می­دهد مانند: « وهذا بِخلاف مذهب سیبویه والـمُبرّد فَإنَّهما لایُجوِّزان حذفَ قد…» (همان: ۳۵۶) یا این که، نظر سیبویه را با واسطه ذکر می­کند، برای نمونه آن را از زبان رضی استرآبادی۳ بیان می­کند و گاهی اوقات که ابن­الحاجب نظر یک نحوی را بیان می­کند جامی می­گوید: «قیل: إنّه سیبویه» و شاید این دلالت بر عدم مراجعه جامی به «الکتاب» است.
جامی در این کتاب از آرای مختلف نحویان و کتاب‌هایشان استفاده کرده است بدین صورت که یا نام کتاب را در شرح خود ذکر کرده و می­گوید: «الإیضاح، الکشّاف، أمالی الکافیه» و یا این که کلمه «صاحب» را به اسم کتاب اضافه می­کند و می­گوید: «صاحب اللُّباب، صاحب الکشاف، صاحب المفتاح». برای نمونه در مورد فرق « کلام و جمله» می­گوید: «ثمّ اعلم أنّ صاحب الـمفصّل و صاحب اللُّباب ذهبا إلی ترادف الکلام والـجمله …» (همان: ۲۶)
در کتاب جامی، آرای نحویان ایرانی به وفور دیده می­شود و جامی با عبارت « قال یقول» و یا « فی قول فلان» از آن‌ها نقل قول کرده است و یا از عبارت « بعضهم» استفاده می­کند، برای نمونه در بحث غیر منصرف می­گوید: «فذهب بعضهم إلی أنّ الاسم منصرفٌ و التنوین فیه تنوین الصرف.. (همان: ۱۲۲) که مراد از «بعضهم» بنا بر رای مرادی در شرح الفیه، اخفش است.
جامی در شرح خود در پاره­ای از موارد به مخالفت با آرای نحویان می­پردازد و یا این که مسائلی را مطرح می­کند که می­توان وی را در بیان آن موارد مبدع دانست. آن مسائل عبارت است از:
الف: بحث حاصل و محصول که جامی در مبحث کلمه آن را مورد بررسی قرار
می­دهد. این بحث از جمله مباحثی است که می­توان گفت جامی آن را بسط داده است و برای آن قواعدی دقیق مشخص نموده است
ب: عقیده وی در مسئله «کُحل» هم از جمله مباحثی است که جامی در مورد آن فتح بابی کرده است و می­توان وی را در این دو مورد صاحب رای و نظر دانست.
ج: جامی، در مبحث غیر منصرف، عدل را به دو دسته تحقیقی و تقدیری تقسیم
می­کند و تعریفی که از آن بدست می­دهد مخالف تعریف مشهوری است که بیشتر نحویان بدست داده­اند.
ث‌) جامی و شروح کافیه
جامی در کتاب خود از بیشتر شروح کافیه بهره برده است و این بیانگر وسواس علمی وی در تألیف است. خود نیز به این مسأله اشاره می­کند، برای نمونه در تعریف تأکید از شرح ابن­الحاجب استفاده می­کند آنجا که می­گوید: «أَخرج الـمصنّف الصفه و العطف و البدل عن حدّ التأکید بقوله: یقررّ أمر الـمتبوع» (همان: ۴۹۳) یا از تعبیر «بعض الشّارحین» در شرح خود استفاده کرده است به طوری که در مبحث ظروف می­گوید: «فالـمراد بالـحال: صفه الشّیء لا زمان الـحال، کما توهّم بعض الشّارحین» (همان: ۶۰۶-۶۰۷) که مراد از «بعض الشارحین» بنا بر رای سید نعمهالله جزائری که در حاشیه چاپ سنگی کتاب آمده، سید رکن­الدین استرآبادی صاحب «البسیط» است، اما دیگر شارحانِ «الفوائد الضیائیه» این نظر را به شهاب­الدین عمر هندی[۳] نسبت داده­اند. یا این که در مبحث افعال قلوب از عبارت «بعض الشّروح» استفاده کرده است و می­گوید: «و فی بعض الشّروح أنّ الإعمال أولی علی تقدیر التّوسّط» (همان: ۷۹۹) که در این جا مراد از شروح؛ شرح «الهادیه» از فلک­العلاء تبریزی است[۴] ولی اسم او و کتابش را به صراحت ذکر نمی­کند.
مؤلف از میان شروح کافیه از دو شرح بیشرین بهره را برده است:
۱- شرح هندی که صراحتا از آن با عنوان « الحواشی الهندیه» نام برده است، برای نمونه در مبحث مذکر ومونث می­گوید: «وفی الـحواشی الهندیه موافقاً لشرح الرضی أنَّ النونَ موضوعهٌ لِجمع غیر العقلاء کالواو…» (همان: ۶۴۸) و یا با عنوان « بعض الحواشی» از آن نام برده، بی آنکه اسم صاحب آن را ذکر کند، برای نمونه می­گوید: «الکلام ما تضمّن کلمتین بإسناد» (همان: ۲۴) و بعد می­گوید: « وفی بعض الـحواشی أنّ الـمراد بالإسناد هو الإسناد الـمقصود لذاته» (همان: ۲۷) که مراد از «بعض الحواشی» بنا بر نظر بیشتر شارحان؛ حواشی شهاب‌الدین عمر هندی است.
در این باره، در آغاز یکی از نسخه­های کتاب این­گونه آمده است: «وقد لَخّص فی هذا الشّرح ما فی شروح الکافیه من الفوائد الوافیه و لکن أکبرُ أخذه من الشّرح الهندی للقاضی ملک العلماء شهاب الدّین بن شمس الدّین بن عمر الزّوالی الدوله آبادی صاحب متن إرشاد النّحو الـمتوفی سنه ۸۳۸ مع زیادات من تِلقاء نفسه» (جامی، ۱۳۷۴: ۴) گرچه این سخن از خود مؤلف، نیست اما به میزان تأثیر و بهره­گیری جامی از شرح هندی
اشاره دارد.
۲- شرح رضی­الدین استرآبادی که شاید بتوان آن را بهترین و مشهورترین شرح کافیه دانست. درباره این شرح و استفاده شارحان کافیه از آن گفته شده است: «وقَد امتازَ شرحُ الرّضی بفلسفه النّحو واللغه وعلله. واشتملَ علی تَحقیقات لم یسبق إلیها و لا أَتی أحدٌ بعده بِمثلها و کلّ من أتی بعده استفادَ منه و نقلَ عنه» (الأمین، ۱۹۸۳: ۹/۱۵۲)
جامی به سه شکل از شرح رضی بهره برده است:
الف) آرا و نظریات رضی را به طور مستقیم و با ذکر نام وی بیان می­کند، مانند:
– قال الرّضی: «هذا ما قیل فیه، و فیه تکلفاتٌ کثیرهٌ وهی حذف «إذا» مع الـجمله الـمضاف إلیها ….» (جامی، ۱۳۸۹: ۲۱۵- ۲۱۶)
– قال الرضی: «و أمّا الضمیر الـمستکنّ فی «أفعل» فإنّه وإن کان مفضلا ولکنّه لما لم یظهر کالعدم ….» (همان: ۳۵۱- ۳۵۲)
ب) آرا و نظریات رضی را به طور مستقیم و بدون ذکر نام وی بیان می­کند، مانند توضیح جامی درباره تفاوت حرف جر و اضافه در مبحث حال که دقیقا توضیح رضی در شرح کافیه است و جامی عینا آن را نقل کرده است بی آنکه آن را به رضی نسبت دهد: «و لعلَّ الفرقَ بینَ حرف الـجر والإضافه أنّ حرف الـجر، مُعِدّ للفعل کالهمزه و التّضعیف، فکأنَّه مِنْ تمام الفعل و بعض حروفه، فإذا قلتَ: «ذهبتُ راکبهً بهند» فکأنّکَ قلتَ: «أَذْهَبْتُ راکبهً هنداً، فالمجرور بحسب الحقیقه لیس مجروراً» (همان: ۳۴۹)
جامی به سبب تسلطش بر زبان عربی و مهارت خاصش در خلاصه نویسی، معمولا قسمت­های مختلفی از شرح رضی را درباره موضوعی گرفته و با مهارت خاص، این قسمت­ها را به هم ربط داده است و توضیح خود را درباره مسأله مورد نظرش کامل کرده است.
ج) آرا و نظریات رضی را به طور غیر مستقیم با تغییر الفاظ و مثال­ها ذکر کرده است، برای نمونه، توضیح جامی درباره حال معرفه موول به نکره، همان توضیح رضی است که جامی الفاظ آن را تغییر داده و فقط اختصارگویی کرده، در حالی که هیچ نامی از رضی نبرده است. بدین صورت که رضی حال معرفه موول به نکره را این گونه توضیح می­دهد:
«قال سیبویه: إنَّها معارفُ موضوعهٌ موضعَ النکرات، أی معترکه و مُجتهدا و مطیقا، ومنفردا و عائدا و…. و قال أبوعلی: إنَّ هذه الـمصادر منصوبهٌ علی أنّها مفعولات مطلقه للحال الـمقدره قبلها …» (رضی استرآبادی، ۱۴۳۱: ۲/۱۶)
جامی همین عبارات را با اندکی تغییر و مختصرتر بیان می­کند: «و مررتُ به وحدَه» … متأوّل بالنکره … و تأویلها علی وجهین: أحدهما أنّها مصادرُ لأفعال مَحذوفه أی … و ینفرد وحدَها أی إنفراده … و ثانیهما أنّها معارفُ موضوعهٌ موضعَ النَّکرات أی«معترکه» و منفرداً و مُجتهداً … (جامی، ۱۳۸۹: ۳۴۵)
این شیوه جامی در حقیقت عدول از جاده حقیقت و انصاف است.
استفاده جامی از شرح رضی در همه موارد بدین صورت نیست که جامی کاملا از رضی تبعیت کرده باشد، چون در بعضی موارد کاملاً با آرای نحوی رضی به مخالفت برخاسته است. برای نمونه در مبحث تانیث معنوی، جامی عجمه را باعث تقویت دو سبب تانیث و علمیت می­داند( همان: ۱۱۴)، ولی رضی، عجمه را فقط باعث تقویت مؤنث می­داند چون اعتقاد دارد که هرگاه مونث معنوی چون: ماه و جور، سه حرفی ساکن الوسط باشد – به سبب عدم حرکت حرف وسط و نبودِ حرف چهارم که نایب مناب علامت تانیث است – در تانیث ضعیف بوده و عجمه آن را تقویت می­کند (رضی استرآبادی، ۱۴۳۱: ۱/۱۳۷).
بارزترین ضعف جامی در استفاده از شرح رضی این است که وی معمولا قسمتی از آرای رضی را نقل کرده است و از توضیحات کاملی که رضی آن را ذکر نموده است پرهیز می­کند و می­توان گفت که در این گونه موارد شرح جامی خلاصه­ای از شرح رضی گردیده است و بدین سبب این قبیل عبارات جامی بسیار مشکل است و شاید هم یکی از دلایل پیچیده بودن شرح جامی در برابر شرح رضی، نیاوردن مثال­ها و شواهد کافی از احادیث و اشعار برای بیان مسائل نحوی است.
ج‌) شواهد جامی
جامی، همانند دیگر نحویان برای اثبات مسائل نحوی از آیات و احادیث و اشعار و امثال استفاده می­کند، وی نسبت به آیات سه موضع اتخاذ کرده است: الف: آیاتی که آنها را برای اثبات قاعده­ای مورد استشهاد قرار داده است که نمونه­های آن در شرح او به وفور یافت می­شود. مانند: آیه «إنَّ إلینا إیابَهم» [الغاشیه: ۲۵] که درباره جواز
تقدیم خبر بر مبتداست در صورتی که خبر جار و مجرور و مبتدا معرفه باشد. (جامی، ۱۳۸۹: ۲۲۳)
ب: آیاتی که به عنوان دلیل برای قاعده­ای می­آورد و یا به علت وجود آیه می­خواهد آن دلیل را استحکام بخشد. مانند آیه «انتهوا خیراً لکم» [النساء: ۱۷۱] که درباره حذف عامل مفعول به است (جامی، ۲۰۰۹: ۱/۲۵۱) ج: آیاتی که پیرامون آن بحث و جدل جریان دارد و جامی به توضیح آن‌ها می­پردازد مانند آیه «وما أرسَلناکَ إلاّ کافهً للنّاس» [سبأ: ۲۸] که میان نحویان در مورد مقدم شدن حال (کافه) بر ذوالحال مجرور(للناس) اختلاف نظر وجود دارد (همان: ۱/۳۴۸)
در بعضی موارد برای یک قاعده دو یا سه شاهد قرآنی می­آورد که احتمال دارد بعضی از آیات توسط نسّاخان وارد متن اصلی شده باشد، و همچنین از قرائت­های هفت گانه و قرائت­های شاذ هم شاهد می­آورد که این مسأله بیانگر تسلط و آشنایی وی بر علم قرائت است. برای نمونه در مبحث حذف مفعول­به از آیه «وَلا یَحسبَنَّ الّذین یَبخلون بِما آتاهُم اللهُ مِنْ فضلِه» [آل­عمران: ۱۸۰] به عنوان شاهد استفاده می­کند (جامی، ۱۳۸۹: ۷۹۷) که «وَلا یَحسَبَنَّ» بر اساس قرائت ابن عامر و عاصم است.
وی برای اثبات مسائل نحوی از احادیث نبوی هم به صورت اندک استفاده می­کند مانند «مَن قَتل قتیلاً فله سَلَبُه» (همان: ۱۷) و «لیسَ مِن امبر اَمصیامِ فی اَمسفر» (همان: ۳۹-۴۰) که دومی حدیثی از پیامبر(ص) بر اساس لهجه حمیر است.
جامی از دانشمندان اهل تسنن است، ولی به مبادی شیعه دوازده امامی حرمت بسیار می­نهاده است، بنابراین در شرح خود به اشعاری از حضرت فاطمه(س) و همچنین سخنانی از حضرت علی(ع) به صورت محدود استناد می­کند. برای نمونه، در باب غیر منصرف به این بیت که منسوب به حضرت زهرا«س» است استشهاد می­کند:
صُبّت علیَّ مصائبٌ لو أنّها

صُبّتْ علی الأیّامِ صِرنَ لَیالیا
(همان: ۸۲)
جامی همچنین از امثال رایج به عنوان شاهد استفاده می­کند مانند: «صُلتَ علی الأسد و بُلتَ عن النّقَد»[۵] (همان: ۲۸۵) و «قد حیلَ بین العیر والنَزَوان»[۶] (همان: ۳۳۰-۳۳۱) و بعضی از امثال را شرح می­دهد.
همچنین مؤلف از اشعار عربی در کتابش به عنوان شاهد استفاده می­کند که تعداد آن به ۶۲ بیت می­رسد. جامی علاوه بر استشهاد به اشعار دوره­های جاهلی، اسلامی و اموی از اشعار متاخران موسوم به مولّدان هم به صورت اندک استفاده می­کند که بی تردید این امر از نقاط ضعف او محسوب می­شود و شاید وی در این زمینه از مجوّزان- یعنی کسانی مانند زمخشری که استشهاد به اشعار مولدان (نو خاستگان) را جایز می­دانند- تبعیت کرده است، برای نمونه در باب اضافه شدن «ذو» به ضمیر، به شعری از ابوالعتاهیه (م ۲۱۳ق) استشهاد کرده است:
إنَّما یَعـرِفُ ذا الفضـ

ـلِ مِـن النّاسِ ذووه
(شریف اردکانی، ۱۳۷۹: ۱/۳۸۲)
ح‌) جامی و علوم عقلی
کاربرد اصطلاحات منطقی مانند: «مانعه الخلو، جنس و فصل، عموم و خصوص من وجه، حدود و رسوم، اجتماع نقیضین، محمول و موضوع و….» در کتاب بیانگر تسلط نویسنده بر علوم عقلی است، اما در پاره­ای از موارد، این اصطلاحات وی را از پرداختن به مسائل نحوی دور می­کند و فهم مطلب را برای خواننده دشوار می­سازد.
جامی در مواردی به بیان مسائل کلامی می­پردازد و رأی معتزله و اشاعره را مورد بررسی قرار می­دهد و این امر، بیانگر تسلط او بر علم کلام و آشنایی وی با نظرات متکلمان دوران خویش است. برای نمونه در باب اشتغال درباره رفع «کلّ» در آیه «إنّا کلُّ شیءٍ خَلَقناهُ بِقَدَر» (قمر/۴۹) به بیان عقیده معتزله می­پردازد که در مسئله جبر و اختیار، قائل به نظریه تفویضند و معتقدند خداوند خالق تمام موجودات نیست و افعال اختیاری انسان را خداوند ایجاد نکرده است و این گونه می­نویسد: «فإنَّ الـمقصودَ الـحکمُ علی کلّ شیءٍ بأنَّه مَخلوقٌ لنا بقَدرٍ، لا الـحکم علی کلِّ شی ءٍ مَخلوق لنا أنَّه بِقَدرٍ، فَإنّه یوهمُ کون بعض الأشیاء الـموجوده غیر مَخلوق لله تعالی کما هو مذهب الـمعتزله فی الأفعال الاختیاریه للعباد» (جامی، ۱۳۸۹: ۳۰۸)
همچنین جامی در بحث مفعول مطلق، با ذکر عبارت ابن­الحاجب: «وهو أی: الـمفعول الـمطلق اسم ما فَعله فاعلُ فعلٍ»(همان: ۲۳۲) فاعل را به دو دسته تقسیم می­کند:
۱- فاعلی که فعل را ایجاد کرده است و فعل به آن اسناد داده شده است بدین شیوه که مفعول مطلق بر خلاف مفاعیل دیگر، امری عدمی است و فاعل آن را به مرتبه وجود می­آورد برای نمونه وقتی می­گوییم: «ضربتُ زیدا»، «زید» در مرتبه وجود است و فاعل فقط «ضرب» را به وجود می­آورد و دیگر مفعول به را ایجاد نمی­کند، ولی وقتی
می­گوییم «ضربتُک ضرباً»، «ضَرب» عدم محض بوده است و فاعل آن را به وجود آورده است همان گونه که جهان عدم محض بوده است و خداوند آن را به وجود آورده است و جامی این افعال را در زمره مفعول مطلق می­داند.
۲- افعالی که، فاعل، آنها را به وجود نیاورده است و برای این رای سه مثال آورده است: «ماتَ مَوتاً، جَسُمَ جَسامَهً و شَرُفَ شَرَفاً»، در مورد «جَسُمَ جَسامهً و شَرُفَ شَرفاً» اختلافی وجود ندارد که فاعل، آنها را به وجود نیاورده است اما در مورد این که فاعلِ مرگ خداوند است در میان مکاتب کلامی اختلاف نظر وجود دارد، چون در مورد مرگ دو اندیشه وجود دارد: الف) عده­ای معتقدند که مرگ امری وجودی است یعنی خداوند آن را به وجود آورده است مانند: «خَلقَ الموتَ والحَیاه» [الملک: ۲] ب) عده­ای دیگر معتقدند که مرگ امری عدمی است و نیاز به آفریننده ندارد بنابراین هیچ موثری برای آن قابل تصور نیست و در این صورت، مثال جامی، گویای مطلب نیست. نکته­ای که باید در نظر داشت این است که جامی از منظر کلامی، گرایش به اشاعره دارد و آنها تمام کارها را مخلوق خداوند می­دانند و اسناد حقیقی افعال را پیوسته به خداوند نسبت می­دهند (جامی، ۲۰۰۹: ۱/۱۲۰)
خ‌) جامی و مکاتب نحوی
وی در برابر آرای نحویان بصری و کوفی، انسانی متعصب نبوده است و در شرح او مشاهده می­شود که برای توضیح مطالب نحوی از آرای هر دو گروه استفاده کرده است و در هر مبحث، نظر هر گروه را که شایسته تر بوده است پذیرفته، اما گرایش وی بیشتر به بصریان بوده است. شاید این گرایش به مکتب بصری، به آرای ابن­الحاجب بر می­گردد، چون ابن­الحاجب هم در جای جای کتاب خود، آرای بصریان را بر دیگر مکاتب نحوی ترجیح می­دهد. مهم‌ترین ویژگی مکتب بصری این بود که نحویان آن برای نظم دهی به ­اندیشه­های خود به قاعده سازی و استقراء روی آورده بودند. و در این زمینه مسائل شاذ را رد کرده و آن‌ها را نادرست می­پنداشتند و یا تأویل می­کردند و برای عمل به استقراء در زبان به بیابان­های حجاز، نجد وتمامه می­رفتند و مواد زبانی را از آن­ها بر می­گرفتند. بصریان نسبت به قرائت­های قرآن توجهی نداشتند و حتی بصریان قرن دوم نسبت به برخی از قرائت­ها طعنه می­زدند و به حدیث نبوی هم در نحو استشهاد نمی­کردند چون معتقد بودند که نقل به معنا شده است.
بصره با فرهنگ­های مختلف در قرن دوم هم آشنا بود چون هم یک بندر تجاری بود و از ملت­های مختلف به آن جا رفت و آمد می­کردند، و هم نسبت به کوفه، به مدرسه جندی شاپور در ایران نزدیک­تر بود که در آن جا فرهنگ­های یونانی، فارسی و هندی تدریس می­شد، از این رو بصره از حیث رشد عقلی از کوفه دقیق­تر و عمیق­تر بود. این را هم باید اضافه کرد که علم کلام در بصره رواج داشت و به همین جهت، نحو در بصره صبغه تفکر فلسفی- منطقی به خود گرفت (سیدی، ۱۳۸۷: ۱۵۳)
با توجه به مطالب گفته شده می­توان تأثیرپذیری جامی را از مکتب بصره این چنین بیان کرد: ۱- روی آوردن به تاویل: جامی در شرح خود برای رد نظر دیگر نحویان از این قاعده به وفور استفاده می­کند. ۲- نفوذ علم کلام و منطق در تفکرات و آثار آنها که این امر در شرح جامی در مبحث کلمه که در آغاز کتاب است کاملا مشهود است.
۳- عدم استشهاد به حدیث نبوی به علت نقل به مضمون که این مسئله در شرح جامی کاملا مشهود است؛ چون وی از احادیث نبوی به عنوان شاهد بسیار اندک استفاده
کرده است.
نمونه­هایی از گرایش آشکار جامی به مکتب بصری عبارتند از:
در باب تنازع هنگام ذکر نظر بصریان و کوفیان با عبارت «فَإن أعملتَ الفعلَ الثانی کما هو مذهب البصریین و بدأ به لأنّه الـمذهبُ الـمختار الأکثر استعمالاً…» (جامی، ۱۳۸۹: ۱۶۳) گرایش خود را به بصریان اعلام می­دارد.
پس از ذکر نظر کوفیان و بصریان در مورد «الف و نون» زائده، گفتار بصریان را با اضافه نمودن مطالبی از جانب خویش بر قول کوفیان ترجیح می­دهد. آن جا که
می­گوید: «وللنّحاه خلافٌ فی أنَّ سببیتهما لِمنع الصرف إمّا کونهما مزیدتین و فرعیتهما للمزید علیه، و إمّا مشابهتهما لألفَی التأنیث، والراجح هو القول الثانی» (همان: ۱۲۶-۱۲۷) سپس با این استدلال، رای بصریان را که معتقدند «الف و نون» زائده به الف تانیث شباهت دارد تایید می­کند «و تُسمیّان مضارعتَین لِمضارعتهما لألفَی التأنیث فی منع دخول تاء التأنیث علیهما»(همان: ۱۲۶)
جامی، به ندرت رای کوفیان را می­پذیرد و حتی در مواردی که رای کوفیان برتر از رای بصریان است فقط به بیان اختلاف نظر میان آنان اکتفا می­کند و برتر بودن رای آنها را تصدیق نمی­کند برای نمونه کوفیان در مورد «ورود قد بر ماضی مثبت» در صورتی که حال واقع شود معتقدند که «قد» به دو صورتِ ظاهر و مقدر به کار می­رود و برای «قد» مقدره به این آیه قرآن استشهاد می­کنند «أو جاؤوکم حَصرت صُدورُهم» [النساء: ۹۰] و معتقدند که در اصل « قد حصرت» بوده است اما سیبویه و بصریان برای اثبات نظر خود دست به تاویل می­زنند و معتقدند که جمله «حصرت صدورهم» صفت برای موصوف محذوف «قوماً» است و حذف «قد» را جایز نمی­دانند. جامی در این جا فقط به ذکر آرای مختلف بسنده کرده و رای کوفیان را که به صواب نزدیک­تر است تایید نمی­کند. (همان: ۳۵۶)
نتیجه
کافیه ابن الحاجب به سبب اختصارگویی و سهولت در بیان مطالب، همواره مورد توجه بوده و نحویان زیادی بر آن شرح نوشته­اند. یکی از شارحانِ کافیه، خاتم شاعران پارسی­گو، عبدالرحمن جامی است. وی جامع علوم معقول و منقول عصر خود است ولی شهرتش در ادب فارسی به مرتبه­ای است که جنبه­های دیگر علمی وی را تحت شعاع قرار داده و شاید بسیاری از دانشجویان ایرانی ندانند که وی علاوه بر برجستگی در شعر و شاعری، در علومی چون: صرف و نحو، منطق، کلام، عرفان نظری، حکمت مشائی و اشراقی، اصول، فقه، تفسیر و … از استادان و نویسندگان بنام بوده است.
نگارندگان پس از مطالعه و بررسی شرح جامی بر کافیه، به نتایجی رسیده­اند که اهم آنها به اختصار در اینجا آورده می­شود:
۱- جامی در شرح خود بر کافیه، شرح مزجی را بر شرح قولی ترجیح داده است و در آن علاوه بر اینکه نظر نحویانِ بزرگ را نقل می­کند، احیاناً در برابر آراء نحویان نظر خود را نیز اعلام می­دارد. وی به پیروی از ابن الحاجب، تنها به شرح مسائل نحوی پرداخته و از وارد شدن در مباحث لغوی، صرفی و بلاغی پرهیز می­کند.
۲- جامی در شرح کافیه، برای ابن الحاجب احترام خاصی قائل است و در بیشتر موارد به دفاع از وی بر می­خیزد.
۳- شارح با اینکه از استادان بزرگ نظم و نثر فارسی است در شرح کافیه حتی یک واژه فارسی برای توضیح برخی از الفاظ دشوار به کار نمی­برد.
۴- جامی در شرح خود به بیشتر شروح کافیه مراجعه کرده است ولی از میان شروح کافیه، از شرح رضی و شرح هندی بیشترین بهره را برده است. وی به سبب مهارتش در خلاصه­نویسی، معمولاً بخش­های مختلفی از شرح رضی را درباره موضوعی،
می­گیرد و با پیوند دادن آنها به یکدیگر، توضیح خود را درباره مسأله مورد نظر کامل می­کند، ولی گاهی به سبب نیاوردن توضیحات کامل رضی، در این کار موفق نبوده و عباراتش دشوار می­گردد. همچنین در برخی جاها، نظر رضی را به طور غیر مستقیم با تغییر الفاظ و مثال­ها می­آورد بی آنکه نامی از رضی ببرد.
۵- جامی برای توضیح مسائل نحوی، از آراء بصریان و کوفیان بهره برده است، ولی به ندرت رأی کوفیان را می­پذیرد، حتی در مواردی که رأی کوفیان برتر از رأی بصریان است فقط به بیان اختلاف نظر آنان بسنده کرده و حاضر نیست برتری بودن رأی کوفیان را بپذیرد.
۶- شواهد شرح جامی – بویژه شواهد شعری – بسیار اندک است. در این زمینه اگر شرح رضی را با شرح جامی مقایسه کنیم می­بینیم شواهد شرح رضی به ۹۵۷ بیت
می­رسد ولی شواهد شرح جامی از ۶۲ بیت تجاوز نمی­کند، شاید کمبود استفاده جامی از شواهد، یکی از عوامل پیچیدگی­ شرح وی باشد.
جامی علاوه بر استشهاد به اشعار جاهلیان، اسلامیان و امویان، از اشعار متأخران موسوم به مولدان (نوخاستگان) نیز به صورت اندک بهره می­برد که بی تردید این امر از نقاط ضعف وی به شمار می­آید. شاید در این زمینه از زمخشری پیروی کرده است، زیرا وی استشهاد به اشعار مولدان را روا می‌داند.
۷- کاربرد اصطلاحاتی چون: مانعه الخلو، جنس و فصل، عموم و خصوص من وجه، حدود و رسوم، اجتماع نقیضین، محمول و موضوع و … هرچند نشانگر تسلط شارح بر علوم عقلی است، ولی گاهی کاربرد آنها، مطالب را برای خواننده امروزین که کمتر به منطق عنایت دارد، دشوار می­سازد.
۸- جامی از دانشمندان معتدل اهل سنت است و به اهل بیت پیامبر (ص) ارادت دارد. در فقه پیرو مذهب امام شافعی و در کلام پیرو مسلک ابوالحسن اشعری است.
پی­نوشت­ها

[۱]. ضیاء­الدین یوسف (۹۱۹-۸۲۲ ﻫ.) اهل جام بود و در علوم منقول و معقول زمان خود استادی و مهارت داشت. پدرش جامی کتاب «الفوائد الضیائیه» را برای او نوشت و نیز کتاب «تحفه الأبرار» خود را خطاب به همین فرزند که در آن زمان چهار سال داشت به نظم در آورد، همچنین رضی­الدین لاری شرح خود بر کتاب «نفحات الانس» را برای خواجه ضیاء الدین نوشت. (مصاحب، ۱۳۶۵: ۲/۳۵۶)
[۲]. رکن­الدین استرآبادی در سال ۶۴۵ ﻫ. در استرآباد متولد شد و از محضر خواجه نصیرالدین طوسی در شهر مراغه کسب علم نمود و بر« تجرید العقاید» شیخ حاشیه­ای نوشت. وی در نحو پیرو مکتب بصری بود و در سال ۷۱۵ ﻫ. در موصل از دنیا رفت. مهم‌ترین آثار وی عبارت است از: «شرح قواعد العقائد النصیریه»، «شرح الحماسه»، «مرآه الشفاء فی الطب» و شروح سه­گانه­ای که بر کافیه نوشته است. (الأسترآبادی، ۱۴۲۷: ۶۲)
[۳]. علامه شهاب‌الدین احمد بن شمس‌الدین بن عمر معروف به هندی متوفای ۸۴۹ ﻫ. یکی از شارحان کافیه است. از دیگر آثار وی می­توان به کتاب «ارشاد الطالبین» در علم نحو و «شرح قصیده بانت سعاد» اشاره کرد. (الزرکلی، ۲۰۰۲: ۱/۱۸۷)
[۴]. عبدالله بن علی بن محمّد معروف به فلک علاء تبریزی از علمای قرن هفتم و هشتم هجری است از آثار وی می‌توان به لطایف شرفی، سعادت‌نامه و قانون ‌السّعاده اشاره کرد.
[۵]. صُلتَ علی الأسد و بُلتَ عن النَّقَد: النَّقَد: گوسفندی است با دست و پای کوتاه و زشت که در بحرین یافت می­شود. بُلتَ … : از گوسفند کوچکی ترسیدی و در جامه­ات ادرار کردی. ترجمه مثل:
به شیر حمله می‌کنی و از گوسفند ضعیف می‌ترسی. این مثل را برای کسی می­آورند که اشیاء را با میزان­های حقیقی­اش نمی­سنجد.
[۶]. و قد حِیل بین العَیر و النزوانِ : صخر بن عمرو برادر خنساء در جنگی، زخمی بزرگ برداشت و یک سال تمام از آن زخم رنج می­کشید تا جایی که همسرش از او خسته شد. روزی زنی از همسرش پرسید حال شوهرت چطور است؟ زنش گفت: نه زنده است که به او دل ببندیم و نه می­میرد که راحت شویم، در میان برزخی گیر افتاده­ایم. صخر این گفتگو را می­شنید: گفت به خدا سوگند اگر توان داشتم تو را پیش از خودم راهی آن دنیا می­کردم. این شمشیر را بده ببینم آیا می­توانم آن را بدست بگیرم. زنش شمشیر را به او داد، وقتی دید نمی­تواند بیت­های زیر را سرود:
أری أمّ صخر لا تمّلُّ عیادتی
……………………….
أهمّ بأمر الـحزم لو أستطیعه

و ملّت سُلیمی مضجعی و مکانی
……………………………….
و قد حیل بین العیر و النزوان

مادرم را می­بینم که از دیدار با من خسته نمی­شود ولی همسرم (سلمی) از من خسته شده است …. اگر می­توانستم او را می­کشتم ولی بیماری و رنجوریم مانع می­شود. (الـمیدانی النسابوری، ۱۳۶۶ش: ۲/۴۳) این مثل درباره کسی به کار می­رود که از او قطع امید شده است
منابع
القرآن الکریم
ابن ­الحاجب، أبوعمرو عثمان بن عمر، شرح الوافیه فی نظم الکافیه، دراسه و تحقیق: موسی بنای العلیلی، النجف الأشرف، مطبعه الآداب، ۱۴۰۰ق.
ابن خلکان، أحمدبن محمد، وفیات الأعیان، تحقیق محمد محیی­الدین عبدالحمید، القاهره، مکتبه النهضه الـمصریه، الطبعه الأولی، ۱۹۴۹م
ارجمند، حسین، سیر نحو در ایران با مقدمه، تصحیح، توضیح و تعلیق کتاب «الفوائد الضیائیه» تألیف عبدالرحمن جامی (م ۸۹۸ ق)، پایان نامه دکتری، تابستان ۱۳۹۱ش.
الأسترآبادی، رکن­الدین، البسیط فی شرح الکافیه، تحقیق: سلیمان الـحلی، قم، چاپخانه ستاره، چاپ اول، ۱۴۲۷ق.
الأمین، السید محسن، أعیان الشیعه، تحقیق السید حسن الأمین، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ۱۹۸۳.
البغدادی، عبدالقادر بن عمر، خزانه الأدب و لب لباب لسان العرب، تحقیق عبدالسلام مُحمّد هارون. القاهره، مکتبه الـخانجی، الطبعه الرابعه، ۱۴۱۸ق.
جامی، عبدالرحمان، الفوائد الضیائیه، چاپ سنگی، تهران، انتشارات وفا، ۱۳۷۴ش.
جامی، عبدالرحمان، شرح الجامی علی الکافیه، تصحیح محمد زکی الجعفری، موسسه دار الحجه للثقافه، الطّبعه الأولی، ۱۳۸۹ ش.
جامی، عبدالرحمان، شرح ملا جامی، تحقیق أحمد عز وعنایه و علی محمد مصطفی، بیروت، دارإحیاء التراث العربی، ۲۰۰۹ م.
حاجی خلیفه، کشف الظنون عن أسامی الکتب و الفنون، ۲جلدی، چاپخانه وکاله المعارف بـمصر، ۱۳۶۳ق.
حکمت، علی اصغر، تحقیقات در تاریخ احوال و آثار منظوم جامی، تهران، چاپخانه بانک ملی ایران، ۱۳۲۰ ش.
دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، تهران، سازمان لغت نامه، چاپ سوم، ۱۳۶۲ ش.
رضازاده شفق، صادق، تاریخ ادبیات ایران، تهران، آهنگ، ۱۳۶۹ش.
الرضی الأسترآبادی، محمد بن الحسن، شرح الرضی علی الکافیه، مصحح یوسف حسن عمر، جامعه قار یونس، ۱۳۹۸ ق.
الزرکلی، خیرالدین، الأعلام: قاموس تراجم لأشهر الرجال والنساء من العرب والـمستعربین والـمستشرقین، بیروت، دارالعلم للملایین، الطبعه الـخامسه عشر، ۲۰۰۲م.
سیدی، سیدحسین، رویکرد زبان شناختی به نـحو عربی، مشهد، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد، چاپ اول، ۱۳۸۷ش.
شریف اردکانی، محمدباقر، جامع الشواهد، تهران، کتابفروشی جعفری تبریزی، ۱۳۷۹ش.
السیوطی، عبدالرحمن بن أبی بکر، بغیه الوعاهفی طبقات اللغویین و النحاه. تـحقیق مُحمّد ابوالفضل ابراهیم. بیروت، دار الفکر، الطبعه الثانیه، ۱۳۹۹ق.
صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات در ایران، ۵ جلدی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۶۵ش.
الطنطاوی، مُحمّد، نشأه النحو و تاریخ أشهر النحاه، القاهره، دار الـمعارف، الطبعه الثانیه.
فرّوخ، عمر، تاریخ الأدب العربی، بیروت، دارالعلم للملایین، الطبعه الرابعه، ۱۹۸۴.
لاری، عبدالغفور، حاشیه الفوائد الضیائیه، چاپخانه یوسفی، ۱۳۱۳ق.
مصاحب، غلامحسین، دایره المعارف فارسی، تهران، چاپ دوم، ۱۳۶۵ش.
الـمیدانی النیسابوری، أحمد بن محمد، مجمع الأمثال، معاونت فرهنگی آستان قدس رضوی، ۱۳۶۶ش.
نفیسی، سعید، تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی تا پایان قرن دهم هجری، تهران، انتشارات فروغی، ۱۳۴۴ش.
ولایتی، علی­اکبر، نورالدین عبدالرحمان جامی، تهران، انتشارات امیرکبیر، چاپ دوم، ۱۳۹۰ش.
مراجع
منابع
القرآن الکریم
ابن ­الحاجب، أبوعمرو عثمان بن عمر، شرح الوافیه فی نظم الکافیه، دراسه و تحقیق: موسی بنای العلیلی، النجف الأشرف، مطبعه الآداب، ۱۴۰۰ق.
ابن خلکان، أحمدبن محمد، وفیات الأعیان، تحقیق محمد محیی­الدین عبدالحمید، القاهره، مکتبه النهضه الـمصریه، الطبعه الأولی، ۱۹۴۹م
ارجمند، حسین، سیر نحو در ایران با مقدمه، تصحیح، توضیح و تعلیق کتاب «الفوائد الضیائیه» تألیف عبدالرحمن جامی (م ۸۹۸ ق)، پایان نامه دکتری، تابستان ۱۳۹۱ش.
الأسترآبادی، رکن­الدین، البسیط فی شرح الکافیه، تحقیق: سلیمان الـحلی، قم، چاپخانه ستاره، چاپ اول، ۱۴۲۷ق.
الأمین، السید محسن، أعیان الشیعه، تحقیق السید حسن الأمین، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ۱۹۸۳.
البغدادی، عبدالقادر بن عمر، خزانه الأدب و لب لباب لسان العرب، تحقیق عبدالسلام مُحمّد هارون. القاهره، مکتبه الـخانجی، الطبعه الرابعه، ۱۴۱۸ق.
جامی، عبدالرحمان، الفوائد الضیائیه، چاپ سنگی، تهران، انتشارات وفا، ۱۳۷۴ش.
جامی، عبدالرحمان، شرح الجامی علی الکافیه، تصحیح محمد زکی الجعفری، موسسه دار الحجه للثقافه، الطّبعه الأولی، ۱۳۸۹ ش.
جامی، عبدالرحمان، شرح ملا جامی، تحقیق أحمد عز وعنایه و علی محمد مصطفی، بیروت، دارإحیاء التراث العربی، ۲۰۰۹ م.
حاجی خلیفه، کشف الظنون عن أسامی الکتب و الفنون، ۲جلدی، چاپخانه وکاله المعارف بـمصر، ۱۳۶۳ق.
حکمت، علی اصغر، تحقیقات در تاریخ احوال و آثار منظوم جامی، تهران، چاپخانه بانک ملی ایران، ۱۳۲۰ ش.
دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، تهران، سازمان لغت نامه، چاپ سوم، ۱۳۶۲ ش.
رضازاده شفق، صادق، تاریخ ادبیات ایران، تهران، آهنگ، ۱۳۶۹ش.
الرضی الأسترآبادی، محمد بن الحسن، شرح الرضی علی الکافیه، مصحح یوسف حسن عمر، جامعه قار یونس، ۱۳۹۸ ق.
الزرکلی، خیرالدین، الأعلام: قاموس تراجم لأشهر الرجال والنساء من العرب والـمستعربین والـمستشرقین، بیروت، دارالعلم للملایین، الطبعه الـخامسه عشر، ۲۰۰۲م.
سیدی، سیدحسین، رویکرد زبان شناختی به نـحو عربی، مشهد، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد، چاپ اول، ۱۳۸۷ش.
شریف اردکانی، محمدباقر، جامع الشواهد، تهران، کتابفروشی جعفری تبریزی، ۱۳۷۹ش.
السیوطی، عبدالرحمن بن أبی بکر، بغیه الوعاهفی طبقات اللغویین و النحاه. تـحقیق مُحمّد ابوالفضل ابراهیم. بیروت، دار الفکر، الطبعه الثانیه، ۱۳۹۹ق.
صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات در ایران، ۵ جلدی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۶۵ش.
الطنطاوی، مُحمّد، نشأه النحو و تاریخ أشهر النحاه، القاهره، دار الـمعارف، الطبعه الثانیه.
فرّوخ، عمر، تاریخ الأدب العربی، بیروت، دارالعلم للملایین، الطبعه الرابعه، ۱۹۸۴.
لاری، عبدالغفور، حاشیه الفوائد الضیائیه، چاپخانه یوسفی، ۱۳۱۳ق.
مصاحب، غلامحسین، دایره المعارف فارسی، تهران، چاپ دوم، ۱۳۶۵ش.
الـمیدانی النیسابوری، أحمد بن محمد، مجمع الأمثال، معاونت فرهنگی آستان قدس رضوی، ۱۳۶۶ش.
نفیسی، سعید، تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی تا پایان قرن دهم هجری، تهران، انتشارات فروغی، ۱۳۴۴ش.
ولایتی، علی­اکبر، نورالدین عبدالرحمان جامی، تهران، انتشارات امیرکبیر، چاپ دوم، ۱۳۹۰ش.
آمار
تعداد مشاهده مقاله: ۳,۳۲۳
تعداد دریافت فایل اصل مقاله: ۱,۰۷۴
صفحه اصلی | واژه نامه اختصاصی | اخبار و اعلانات | اهداف و چشم انداز | نقشه سایت
ابتدای صفحه ابتدای صفحه

Journal Management System. Designed by sinaweb.

تهیه شده توسط تیم تیتز اس اس (titrss)

منبع/resource

Related Posts
  • زیبایی‌شناسی کنایه‌ها در زبان عربی و فارسی
  • فی إمکانیه الهرمینوطیقیا القرآنیه
  • الدور الوظیفی لـ «لیس» و «لایکون»فی الدرس النحوی
  • بررسی تطبیقی بسامد کاربرد رنگ در اشعار نیمایوشیج و بدر شاکر سیاب
  • نقد و بررسی «حدائق السحر فی دقائق الشعر»
  • بررسی زبان‌شناختی واژه قرآنی «کفر»
  • خودروهای خودران به‌زودی تصمیمات اخلاقی می‌گیرند
  • خودروهای خودران به‌زودی تصمیمات اخلاقی می‌گیرند
  • ساخت و بافت در ترجمه متون دینی بررسی مقایسه ای دو ترجمه از نهج البلاغه (شهیدی و دشتی)
  • ساخت و بافت در ترجمه متون دینی بررسی مقایسه ای دو ترجمه از نهج البلاغه (شهیدی و دشتی)
  • بینامتنیت دینی در غزل‌های مادّی الشابّ الظریف
  • نقد تطبیقی اسطورۀ سندباد در شعر خلیل حاوی و بدرشاکر السیاب
  • صفات خداوند بین حقیقت و مجاز از منظر تفسیر کلامی
  • ویتمن از هیئت مدیره اچ پی جدا شد
  • نگاهی به چالش‌های ترجمه همزمان فارسی – عربی و برعکس
  • بررسی رویکردهای جدید ابن مالک در پاره‌ای از قواعد نحوی
  • گذری بر نقاب‌های أدونیس
  • عناصرشناختی و فراشناختی در فرآیند یادگیری مکالمه زبان عربی با تکیه بر روش تلقین زدایی
  • تحلیل معنا شناختی کنیه های حیوانات در زبان عربی
  • پدیده اشتراک لفظی و چند معنایی در زبان عربی
  • فراخوانی پیامبران الهی در شعر ممدوح عَدوان (بررسی مورد پژوهانه حضرت یوسف، نوح و موسی(ع))
  • بررسی کنایه در تفسیر کشاف زمخشری
  • اسرار بلاغی استفهام در قرآن کریم
  • احتجاجات دعبل خزاعی در دفاع از اهل‌بیت (ع)
  • هنجار گریزی معنایی قرآن در شعر اَمَل دُنقُل
  • تأثیر اشعار احیاگرانه شابی بر شاعران و انقلاب‌های اخیر جهان عرب
  • استخدام قرارگاه پدافند هوایی خاتم الانبیاء ارتش (استخدام جدید)
  • اعلام هویت عامل حمله با چاقو در هامبورگ آلمان / فردی اماراتی در اردوگاه پناهندگان
  • عراق ۱۸ زندانی ایرانی را تحویل می‌دهد
  • فعالیت ۲۶۰ شبکه ماهواره‌ای فارسی زبان علیه ایران
  • الفت مومنانه و مدبرانه
  • کی اذیتت می کنه؟
  • نگاهی به مدل های پاسخ جنسی
  • نکاتی در خصوص خشونت های جنسی و باورهای نادرست در مورد آن
  • سوء تفاهم هایی در مورد انزال زودرس
  • در زندگی زناشویی چه زمانی به مشاوره نیاز داریم؟
  • یک درمانگر حوزه سلامت جنسی چه کارهایی انجام نمی دهد!
  • ارتباط تجارب جنسی ناخوشایند و کاهش میل جنسی در زنان
  • نکاتی در مورد اولین نزدیکی جنسی