نقد روانشناسی شخصیت در اشعار متنبی

صفحه اصلی
مرور
شماره جاری
بر اساس شماره‌های نشریه
بر اساس نویسندگان
بر اساس موضوعات
نمایه نویسندگان
نمایه کلیدواژه ها
اطلاعات نشریه
درباره نشریه
اهداف و چشم انداز
اعضای هیات تحریریه
اصول اخلاقی انتشار مقاله
بانک ها و نمایه نامه ها
پیوندهای مفید
پرسش‌های متداول
فرایند پذیرش مقالات
اخبار و اعلانات
راهنمای نویسندگان
ارسال مقاله
داوران
تماس با ما

ورود به سامانه ▼
ورود به سامانه
ثبت نام در سامانه
ENGLISH
صفحه اصلی فهرست مقالات مشخصات مقاله
ذخیره رکوردها |نسخه قابل چاپ | توصیه به دوستان | ارجاع به این مقاله ارجاع به مقاله
|اشتراک گذاری اشتراک گذاری
ادب عرب
مقالات آماده انتشار
شماره جاری
شماره‌های پیشین نشریه
دوره دوره ۸ (۱۳۹۵)
دوره دوره ۷ (۱۳۹۴)
دوره دوره ۶ (۱۳۹۳)
دوره دوره ۵ (۱۳۹۲)
شماره شماره ۲
پاییز و زمستان ۱۳۹۲، صفحه ۱-۲۹۰
شماره شماره ۱
بهار و تابستان ۱۳۹۲، صفحه ۱-۲۸۲
دوره دوره ۴ (۱۳۹۱)
دوره دوره ۳ (۱۳۹۰)
دوره دوره ۱ (۱۳۸۸)
نقد روانشناسی شخصیت در اشعار متنبی
مقاله ۱۰، دوره ۵، شماره ۲، پاییز و زمستان ۱۳۹۲، صفحه ۱۹۳-۲۱۶ XML اصل مقاله (۱۲۰۰ K)
نوع مقاله: مقاله پژوهشی
نویسندگان
یحیی معروف ۱؛ مسلم خزلی۲
۱دانشیار دانشگاه رازی کرمانشاه
۲کارشناس ارشد در رشته زبان و ادبیات عربی
چکیده
نقد روانشناسی یکی از حوزه‌‌های جدید نقد ادبی به شمار می‌رود که ناقد در آن بر اساس اصول علم روانشناسی به نقد و تحلیل اثر ادبی می‌پردازد. پژوهش حاضر به نقد روانشناسی شخصیت در اشعار متنبی تحت عنوان نبرد، تعارض و کشمش بین سطوح سه گانه شخصیت: نهاد، خود و فرا خود، می‌پردازد. اهداف این گفتار عبارتند از: الف) پرهیز از قلم فرسایی و دخالت دادن سلیقه شخصی در امر نقد مطالب و استناد مطالب به علم روانشناسی. ب) بیان کشمکش و تعارض بین سطوح سه گانه شخصیت. ج) بیان نقش مهم خود “ego” در ساختار شخصیت متنبی به عنوان عامل نظم دهنده در شخصیت. د) بیان مکانیسم‌های دفاعی- روانی بکار گرفته شده توسط متنبی. این نوشتار با شیوه تحلیل محتوا و بر اساس نظریه شخصت فروید (بدون توجه به مسائل جنسی) و به روش کتابخانه‌ای انجام گرفته ‌است. از نتایج به دست آمده این پژوهش، تعارض و کشمکش در سطوح سه­گانه شخصیت متنبی است. این تعارض به شکل نبردِ «فرا خود» با نهاد و فراخود با «خود» نمود پیدا می‌کند. همچنین «خود» نقش بسیار مهمی در ساختار شخصیت متنبی ایفا می‌کند، از یک طرف خواسته‌های نهاد را برآورده می‌سازد و از طرف دیگر «خود» را با اهداف آرمانی «فرا خود» هماهنگ می‌کند. و به این دو بخش شخصیت برای رسیدن به اهدافشان کمک می‌کند. از نتایج دیگر این پژوهش مکانیسم‌های دفاعی- روانی متعددی است که متنبی برای رهایی از فشار روانی آنها را به کار برده است.
کلیدواژه ها
نهاد؛ خود؛ فراخود؛ مکانیسم دفاعی- روانی؛ متنبی
اصل مقاله
امروزه مراد از نقد روانشناسانه، نقدی است که بر مبنای روانشناسی جدید از «فروید» به بعد باشد. نقد روانشناسانه با طرح مطالبی در باب ناخودآگاه شخصی و جمعی در آثار ادبی به نقد ادبی عمق و نوعی جنبه پیشگویانه و رازآمیز بخشیده است (شمیسا، ۱۳۸۸: ۲۰۱). بعضی از ناقدان در نقد ادبی بر مبانی روانشناسی اتکا کرده و می‌کوشند جریان باطنی و احوال درونی شاعر را بیان کنند و از این راه تأثیری که محیط و جامعه و سنن در تکوین این جریانها دارد مطالعه کنند (زرین کوب،۱۳۸۸: ۸۰). به دنبال اوج گرفتن پژوهش‌های روانشناسان به ویژه «زیگموند فروید» در اوایل قرن بیستم، نظریه‌های او درباره ضمیر ناخودآگاه و روش روانکاوی او در حوزه نقد روانشناسی راه یافت و یکی از مکتب‌های تفسیری پر سر و صدای قرن بیستم گردید (فرزاد، ۱۳۸۸: ۷۸). شناخته شده­ترین تحلیل­های «فروید» از ساختار و عملکرد ذهن، الگوی نهاد، «خود» و «فرا خود» است (گرین و همکاران، ۱۳۸۳: ۳۲۵). اما همان­طور که انتظار می‌رفت، مکتب­های روانکاوی مختلفی که پس از «فروید» آمدند نقد ادبی روانکاوانه را متحول کردند. برای مثال پیروان «آدلر» عقده‌های کهتری یا برتری خواهی را به عنوان کلیدی برای تجزیه و تحلیل شخصیت­های ادبی جایگزین کردند (هال، ۱۳۷۱: ۲۰۶-۲۰۷). نقد ادبی روانکاوی را می‌توان بسته به آنکه چه چیز را مورد توجه قرار می‌دهد به چهار نوع تقسیم کرد. این نقد می‌تواند معطوف به مؤلف، محتوا، ساختمان صوری و یا خواننده باشد که بیشتر نقدهای ادبی از نوع اوّل و دوم است (ایگلتون، ۱۳۶۸: ۲۶۴). منتقدان معاصر عرب، مکاتب روانشناسی را در سایه فرهنگ نوین و متحوّل خود شناختند. مثلاً «امین خولی» زندگی «ابوالعلاء معرّی» را مورد تحلیل قرار داد و از منتقدان گرایش تکاملی دعوت نمود که با تکیه بر دستآوردهای روانشناسی به گرایش روانی توجه کنند. همچنین «نویهی» با کتاب «نفسیه أبی نواس» که در سال ۱۹۵۳ انتشار داد گرایش روان­شناسانه خود را در نقد اعلام و اثبات نمود (رجائی، ۱۳۷۸: ۱۹۲-۱۹۳). این جستار، به نقد روانشناسی شخصیت در اشعار متنبی می‌پردازد و تعارض درونی را که در درون شخصیت او روی داده بیان می‌کند و تأثیر آن را بر روند زندگی ادبی و جهان بیرونی او نشان می‌دهد. این پژوهش در صدد پاسخ دادن به سؤالات زیر است: ۱- آیا فراخودِ متنبی با نهادِ او در تعارض و کشمکش بوده است؟ در نهایت کدامیک از اینها بر دیگری غلبه کرده است؟ ۲- آیا فراخودِ متنبی با خودِ او در تعارض بوده؟ در صورت صحت، نتیجه آن چیست؟ ۳- مکانیسم‌های دفاعی- روانی متعددی که متنبی برای رهایی از فشار روانی ناشی از شکست و ناکامی بکار گرفت، کدام بودند؟
پیشینه پژوهش
در زمینه تحلیل روانشناسی اشعار متنبی مقالاتی چند منتشر شده‌ است که بیشتر آنها بر اساس اصول روانشناسی تحلیل نشده، بلکه بر اساس ذوق ادبی ناقد تحلیل شده است و در بیشتر آنها ناقدان با نگاهی کلّی به تحلیل اشعار او پرداخته‌اند. اما یک پایان­نامه در این زمینه نوشته شده که از اهمیت بیشتری برخوردار است. این پایان­نامه با عنوان «تصویر النفس فی شعر الـمتنبی» توسط «حسین مبروک البرکاتی» در دانشگاه أمّ القرای عربستان سعودی نوشته شده‌ است. برکاتی، در این پایان­نامه به شکل کلّی و بر اساس ذوق ادبی به تحلیل روانشناسی اشعار متنبی پرداخته است و در تحلیل مطالب از اصول علم روانشناسی استفاده نکرده ‌است. همچنین در تحلیل اشعار به مسائل بلاغی همچون تشبیه و استعاره و مجاز اشاره کرده که چندان ارتباطی با نقد روانشناسی ندارد.
زندگانی متنبی
احمد بن حسین معروف به متنبی در کوفه در خانواده‌ای فقیر به دنیا آمد. به صحرای سماوه رفت و عربی فصیح را آموخت و در همان ‌جا قیام کرد که با شکست روبرو شد و به زندان افتاد. او به «بدر بن عمار» پیوست و پس از مدتی وی را ترک کرد. سپس به «سیف الدوله» پیوست و نه سال همنشین او شد اما به علت حسادت حسودان او را به قصد «کافور اخشیدی» ترک کرد و به مصر رفت ولی به علت وفا نکردن کافور به وعده‌اش او را هجو کرد. سپس به «ابن العمید» و «عضد الدوله» پیوست. وی سرانجام در راه بازگشت به بغداد توسط «فاتک بن جهل اسدی» کشته شد (الفاخوری، ۱۳۸۰: ۵۹۴).
تعریفشخصیتوساختارسهگانه آن
شخصیت هر فرد، گرایش‌های دیرپای سرشتی وی و آن واقعیت بنیادینی است که زمینه­ساز تفاوتهای فردی مهم در رفتار محسوب می‌شود (آیسنک، ۵۷:۱۳۷۷). بر اساس نظریه «فروید» شخصیت انسان از سه قسمت تشکیل می‌شود که عبارتند از :۱- نهاد ۲- خود یا من ۳- فرا خود یا فرا من.
۱-۱- نهاد
نهاد، ‌نیرویی ‌است ‌که ‌از مجموعه‌ غرایز ‌اولیه ‌تشکیل ‌می‌شود ‌و از ‌اصل‌ِ کسب ‌لذت‌ پیروی ‌می‌کند. نهاد، ‌نماینده‌ حالات ‌غیر‌ارادی، ناآگاه ‌و غریزی ‌است. به‌ گفته «‌فروید» ‌هر‌کس، به ‌هنگام ‌تولد، ‌نهاد‌ را ‌با ‌خود ‌به ‌دنیا ‌می‌آورد‌. این ‌نیرو ‌منشأ ‌کاملاً ‌درونی ‌دارد، از ‌دنیای ‌خارج ‌اطلاع ‌ندارد، از درد ‌و ‌رنج‌ گریزان ‌است‌، هیچ ‌حد ‌و مرزی ‌را ‌نمی‌شناسد. نهاد، از ‌موازین ‌اخلاقی ‌و قید ‌و بندهای‌ اجتماعی ‌به ‌دور ‌است. بنابراین، در ‌کمال ‌آزادی ‌و در ‌صورتِ ‌لزوم با ‌شدت ‌و خشونت ‌در جستجوی ‌برآوردن ‌خواهش‌های‌ خود است (گنجی، ۱۳۸۳: ۲۲۵). اما باید توجه داشت که نهاد، همیشه منبع شر و بدی نیست. نهاد غالباً با «من» و «فرا من» در تعامل است و عمدتاً تحت کنترل آنها‌ قرار دارد (کریمی ‌الف،۱۳۸۹: ۶۷). نهاد، جایگاه غرایز مادی همچون میل انسان به آب و غذا برای رفع تشنگی و گرسنگی و همچنین میل به ثروت و مقام است. هرگاه نهاد تحریک شود و تحت فشار قرار گیرد و خواسته‌های مادی‌اش برآورده نشود اضطراب و پریشانی به وجود می‌آید. پس نهاد، برای کاهش اضطراب و برگرداندن تعادل روحی تلاش می‌کند. این تعادل تنها با برآورده کردن لذات شکل می‌گیرد، زیرا نهاد مبدأ حس لذت است. از این رو، کاهش اضطراب و تعادل روحی در گرو دوری از درد و ناراحتی و تحقق لذتهای مادی نهاد است (عباس، ۱۹۹۶: ۱۳).
۱-۱-۱- خواسته‌‌هایمادینهاد
با نگاهی به زندگی متنبی و مطالعه اشعارش متوجه می‌شویم که یکی از نیازهای مادی که در نهاد متنبی به وجود آمد میل و حرص شدید او به مال و ثروت بود. «متنبی، در سال‌های اوّل زندگی کرامت و ارزش شعرش را به کمترین بها می‌فروخت و ممدوحش را بخشنده­تر از حاتم طائی معرفی می‌کرد، ولی نتیجه مدح او به چند درهم محدود می‌شد. وقتی بهای مدحش به یک دینار رسید قصیده‌اش به دیناریه معروف شد» (التونـجی،۱۹۹۲: ۱۶۴). بنابراین، اصرارِ نهاد، متنبی را به جایی ‌کشاند که برای دستیابی به پول هر کسی را در هر مقامی مدح می­کرد و به بهای کم در مقابل مدحش راضی می‌شد و صراحتاً از ممدوح خود طلب بخشش می‌کرد. او برای اینکه ممدوحش را برای بخشش به وی تحریک کند، بخشش و هدایای او را به باران رحمت تشبیه می‌کند: (الیازجی، ۱: ۱۲۷)
أمْطِرْ عَلَیّ سَحابَ جُودِک ثَرَّهً

و انظُرْ إلیّ بِرَحْمَهٍ لا اَغْرَقُ

ابر فراوان جود و کرم خود را بر من ببار و با رحمتی به من بنگر که در سیل بخششت غرق نشوم.
و در جای دیگر از ممدوحش می‌خواهد که به او بخشش کند تا با شعرش از او در مقابل دشمنان دفاع کند: (همان، ۱: ۱۴۲)
اُنْصُرْ بِجُودِک ألْفاظاً تَرَکْتُ بِها

فی الشَرْقِ و الغَرْبِ مَنْ عاداکَ مَکْبُوتاً

با جود و بخشش خود، اشعار مرا (که در مدح تو سروده­ام) یاری نما؛ من با همین اشعار دشمنان تو را در شرق و غرب ساکت کرده­ام.
۱-۱-۲- انگیزه ایجاد حرص به پول و ثروت در نهادِ متنبی
عامل خاصی، افراد را به فعالیت وادار می‌کند که نوع و میزان فعالیت آنها به قدرت تحریک آن عامل بستگی دارد، این عامل را «انگیزه» (Motive) می‌نامند و انگیزش (Motivation ) حالت و آثار این انگیزه است. پس انگیزه عبارت است از: محرکی که موجب فعالیت و عمل انسان می‌شود (شالچیان، ۱۳۷۳: ۱۹۳). اما چه عامل و انگیزه‌ای باعث ایجاد میل به پول و ثروت در نهاد متنبی شد؟
در جواب باید گفت: فقر مادیِ متنبی انگیزه ایجاد این میل در نهاد او شد. بنابراین بین فقر متنبی و میل او به ثروت رابطه علّی و معلولی وجود دارد. درباره فقر متنبی گفته شده: «وی در حالی که فقط پنج درهم داشت به بغداد رفت. در آنجا خربزه­فروشی را دید که پنج خربزه نوبر داشت. از او قیمت خربزه‌ها را پرسید. فروشنده گفت: به تو نمی­فروشم وقتی اصرار کرد گفت: قیمت آنها ده درهم است. او پنج درهم خود را تقدیم کرد اما فروشنده نپذیرفت! در همین لحظه پیرمرد تاجری از آنجا عبور کرد فروشنده به او گفت: این خربزه‌ها را تا در خانه‌ات حمل کنم؟ پیرمرد گفت: چند می­فروشی؟ گفت هر پنج خربزه را به پنج درهم می­فروشم! تاجر جز به دو درهم موافقت نکرد اما فروشنده پذیرفت و خربزه را به منزل تاجر حمل کرد. متنبی با تعجب پرسید: من پنج درهم به تو دادم ولی قبول نکردی؟ فروشنده گفت: ساکت باش، او صد هزار دینار دارد» (فران، ۱۹۹۰: ۳۵).
متنبی در قصیده‌ای که در آن «علی بن محمد سیار» را مدح کرده، این­گونه شرایط سخت زندگی و فقرش را بیان می‌کند: (الیازجی، ۱/۳۸۴)
و إنّی لَتُغْنِینی مِنَ الـماءِ نُغْبَهٌ

و أصْبِرُ عَنْهُ مِثْلَما تَصْبِرُ الرُّبْدُ

من با جرعه‌ای از آب سیراب می­شوم، و بر بی­ آبی شکیبایی می‌ورزم، همان­طور که شترمرغ بر بی­ آبی صبر می‌کند.
و در جای دیگر می‌گوید که بیابانها را با پای پیاده پیموده، زیرا پول نداشته که اسب یا شتری را بخرد. (همان: ۲۸۳)
و مهْمَهٍ جُبْتُه عَلَی قَدَمِی

تَعْجِزُ عَنْهُ العَرامِسُ الذُّلُلُ

و چه بیابانهایی که با پای پیاده پیمودم، بیابانهایی که شترهای قوی هیکل و تنومند از پیمودن آنها ناتوانند.
پس در جواب کسانی که گفته‌اند متنبی به ثروت توجهی نداشته باید گفت: که متنبی واقعاً به ثروت میل داشته و این میل از دنیای درونی و نهاد او نشأت گرفته ‌است.
۱-۲- خود یا من
«خود» نماینده دنیای خارجی و بر اصل واقعیت تأکید دارد و تلاش می‌کند واقعیت را جایگزین حس مادی و لذتی کند که بر نهاد سیطره دارد (فروید،۱۹۸۲ : ۴۲). «خود» جنبه روانی شخصیت است و برای کاستن تنیدگی‌ها و ناراحتی‌ها و کسب خوشی از عقل استمداد می‌طلبد و به راهنمایی خواهش­های نهاد می‌پردازد (شالچیان، ۱۳۷۳: ۲۲۴). «خود» پیوسته مجبور است با قوه تفکر، به حل تناقض بین نهاد و فراخود بپردازد. پس نباید آرام باشد و همیشه باید منتظر کشمکش بین نهاد و فراخود باشد و فاصله بین آنها را کم کرده یا از بین ببرد (فروید، ۱۴۰۹: ۹۴ ). «خود» افزون بر این دو دیکتاتور (نهاد و فرا خود) باید به ارباب سومی هم خدمت کند و آن دنیای بیرونی است. بنابراین، «خود» مرتباً سعی می‌کند بین درخواست­های کورکورانه و نامعقول نهاد و فراخود با درخواست­های معقول دنیای بیرونی سازش برقرار کند. زمانی که «خود» از سه طرف توسط نیروهای متفاوت و متخاصم محاصره می‌شود به صورت قابل پیش بینی واکنش نشان می‌دهد و مضطرب می‌شود. از آن پس، مجبور می‌شود برای دفاع از خودش در برابر این اضطراب از سرکوبی و سایر مکانیسم‌های دفاعی استفاده ‌کند (فیست،۱۳۸۹: ۴۲). یک «خودِ» نیرومند می‌تواند تأثیری متعادل داشته باشد و جنبه‌های شخصیت را در تعادل نگاه دارد. از طرف دیگر یک «خود» بیش از حد قوی شخصیتی دیکتاتور و غیر قابل تحمل ایجاد می­کند. چنین شخصیتی فوق العاده نامطبوع و گاهی خطرناک است که خود را از همه مهمتر و تا حد رب النوع می‌پندارد (اسنودن، ۱۳۸۸: ۸۵- ۸۶).
۱-۲-۱- شکایت «خود» از نهاد و سرزنش آن توسط «فراخود»
اصرار نهاد متنبی در برآورده کردن اهداف مادیش باعث شد که خود از یک طرف به سبب این پافشاریش از او شکایت کند و از طرف دیگر فراخود متنبی نیز به جهت این لجاجت او را سرزنش کند. زیرا نهاد متنبی باعث شد برای برآورده کردن خواسته‌های مادی، خودش را به زحمت بیندازد و مشکلات زیادی را تحمل کند. از طرف دیگر این تلاش زیاد، برای رسیدن به پول، او را از اهداف والایش دور کرد و در تضاد با اهداف آرمانی فراخودش قرار گرفت. او با ناراحتی می‌گوید:
ضاقَ صَدری وطالَ فی طَلَبِ الِرْز
أبداً أقْطَعُ البلادَ و نَجمِی
و لعلَّی مؤمَّلٌ بَعضَ مَا أبـ

قِ قِیَامِی، وقَلَّ عَنهُ قُعُودِی
فی نُحُوسٍ، و هِمَتِی فِی سُعُودِ
ـلُغُ بِاللّطْفِ مِنْ عَزِیزٍ حَمِیدِ
(الیازجی، ۱: ۱۱۵)
سینه‌ام تنگ شده است، و تلاشم برای طلب رزق و روزی طولانی گشته. و از پای ننشسته­ام.
پیوسته سرزمین‌ها را برای کسب روزی می‌پیمایم، در حالی که طالعم نا مبارک است اما همت عالی دارم. شاید به لطف خدای عزیز و ستوده به برخی از آرزوها و امیدهای خود دست یابم.
۱-۲-۲- تصمیم گیری برای «نهاد» و هدایت آن
در جای دیگر خودِ متنبی در مقابل این همه اصرار نامعقول نهاد می‌ایستد و از لجاجت او در برآورده کردن خواسته‌های مادیش انتقاد می‌کند. زیرا این اصرار نهاد باعث شد که متنبی در شرایط بسیار سختی قرار بگیرد و مشکلات زیادی را بر خود هموار کند و همچنین این اصرار نهاد، نوعی اضطراب و احساس ناامیدی در متنبی ایجاد کرد. پس او با اندوه می‌گوید:
إلَی کَم ذَا التَخَلُّفُ والتَّوانِی
و شُغْلُ النَّفْسِ عَنْ طَلَبِ الـمَعَالِی
أ­أَرْضَی أنْ أعِیشَ و لَا أُکافی

و کَم هَذا التَّمَادِی فی التَمَادِی؟
بِبَیْعِ الشِّعْرِ فی سُوْقِ الکِسادِ؟
عَلَی مَا للأمِیْرِ مِنَ الأیَادِی؟
(همان: ۲۰۹)

این عقب ماندگی (از رسیدن به ملک و قدرت)تا کی؟ و این انتظار در انتظار تا کی ادامه دارد؟
و تا کی فروختن شعر در بازار کساد انسان را از طلب مجد و بزرگی­ها باز می­دارد؟ آیا شایسته است از زندگی خرسند باشم در حالی که از سوی هیچ امیر و پادشاهی به من پاداش داده نمی‌شود؟
در این ابیات مشخص می‌شود که خودِ متنبی، نوعی بیداری در او ایجاد می‌کند و واقعیت امر را به ‌او نشان می‌دهد و او را از این تلاش بیهوده برای ارضای نهاد برحذر می‌دارد. همچنین این ابیات بیانگر این مطلب است که فراخود نیز وارد عمل شده و نهاد را به سبب اهداف غیر اخلاقیش سرزنش می‌کند، اهدافی که باعث شد متنبی از آرمان والای خود منحرف شود. پس در این ابیات از یک طرف نبرد و تعارض فراخود را با نهاد می‌بینیم و از طرف دیگر تلاش خود برای هدایت نهاد در مسیر صحیح می‌بینیم. بنابراین، «خود» وقتی منحرف شدن نهاد از مسیرِ درست را می‌بیند ابتکار عمل را به دست می‌گیرد و درصدد برآورده کردن نیاز نهاد بر می‌آید. پس خودِ متنبی، نوعی آگاهی در او ایجاد می‌کند و نقطه قوتش را به او گوشزد می‌کند. نقطه قوت متنبی شعر اوست، پس وی متوجه می‌شود باید ارزش شعرش را حفظ کند و آنرا همچون کالایی کم ارزش در معرض فروش قرار ندهد. «متنبی، وقتی از زندان بیرون آمد ایمان آورد به اینکه نیرویی که بتواند او را بر مردم مسلط گرداند و به ثروت برساند، شعر است. از این رو به سیر و سفر در سرزمین شام پرداخت تا اینکه «بدر بن عمار» را شناخت و او را مدح کرد و به آنچه از ثروت که آرزو داشت رسید» (ضیف، دون تاریخ: ۳۰۵).
پس متنبی تصمیم می‌گیرد شعرش را عامل رسیدن به هدفش یعنی (کسب ثروت) قرار دهد و آنرا در مقابل ممدوحانش چیزی گرانبها ترسیم کند. او در ستایش شعرش می‌گوید:
مَدَحْتُ قَوْماً و إنْ عِشْنَا نَظَمْتُ لَهم
تَحْتَ العَجَاجِ قَوافِیهَا مُضَمَّرَهٌ

قَصَائِداً مِنْ إنَاثِ الـخَیْلِ و الـحُصُنِ[۱] إذا تُنُوشِدْنَ لَمْ یَدْخلْنَ فِی أُذنِ
(الیازجی، ۱: ۳۳۸)

گروهی تنگ چشم و فرومایه را ستودم (که هرگز سزاوار ستایش نبودند) از این پس اگر زنده ماندم، قصایدی از اسبان نر و ماده برای آنها خواهم سرود. (یعنی به جای مدحِ آنها، با اسبان نر و ماده به جنگشان خواهم رفت.) قافیه­های این قصاید (= سپاه)، اسبان آماده زیر غُبارند که هرگاه خوانده شوند به گوش نمی­رسند (بر خلاف قافیه شعر که وقتی خوانده شود به گوش می­رسد.)
در قصید‌ه‌ای که با آن «محمد بن زُریق طرطوسی» را مدح کرده شعرش را همسان مروارید و عروس دانسته است:
إنّی نَثَرْتُ عَلَیْکَ دُرّاً فانتَقِدْ
و حَجَبْتُهَا عَنْ أهْلِ أنْطَاکِیَّهٍ

کَثُرَ الـمُدَلَّسُ فاحْذَرِ التَدلیسَا
و جَلَوْتُهَا لَکَ فاجْتَلَیْتَ عَرُوسا
(همان: ۱۷۱)
من بر سر تو مرواریدی را پاشیدم، پس تو خوب را از بد تشخیص بده و آن را برگزین، زیرا نیرنگ بازان (شاعران دروغین) زیاد شده‌اند پس از نیرنگ بر حذر باش! من شعرم را از مردم انطاکیه پنهان کردم و آنرا برای تو نمایان کردم، شعر من همچون عروسی است که تو نقاب را از چهره­اش برداشتی.
۱-۳- فراخود
فراخود، در حقیقت نقطه مخالف و ضد نهاد است. یعنی هر اندازه نهاد در ارضای بدونِ چون و چرای غرایز و تمایلات کوشش دارد، فرا خود سعی در محدود کردن و محروم کردن ما از همه لذتها و ارضای نیازها دارد (کریمی الف، ۱۳۸۹: ۶۷). هرگاه «خود» نتواند خواسته‌ها و آرمان‌های فراخود را برآورده سازد احساس حقارت، عدم کفایت و شکست به وجود می‌آید (فروید، ۱۹۸۲: ۶۱). فراخود، دو زیر سیستم دارد: ۱- وجدان ۲- خودِ آرمانیِ. فرا خود به دقت (خود) را زیر نظر دارد و اعمال و مقاصد آن را ارزیابی می‌کند (فیست، ۱۳۸۹: ۴۲). در همان حال که فراخود رشد می‌کند (خودِ آرمانی) هم در شخص در حال رشد است. این آرمان برای فرد هدفهای دوربردی فراهم می‌کند تا برای رسیدن به ‌آنها تلاش کند. خودِ آرمانی نماینده چیزی است که شخص می‌تواند در نهایت به آن برسد. این خودِ آرمانی شامل آرزوها و جاه­‌طلبی­های شخص است و ممکن است با ارزش­های فراخود در توافق و یا تعارض باشد (کریمی ب، ۱۳۸۹: ۴۵).
۱-۳-۱- شکل­گیری فراخود و تعارض و نبرد با اهداف نهاد
با نگاهی به زندگی متنبی در می‌یابیم که فراخود متنبی در سه مرحله از زندگیش نمود پیدا می‌کند. دوره اوّل دوره جوانی متنبی است. در این دوران حکومت عباسی ضعیف گشته و به دولت­های کوچک مستقل تقسیم شده بود.‍ «حاکمان این دولت‌ها و حکومت‌های کوچک اغلب ایرانی و ترک بودند و جز دولت «بنی حمدان» در حلب، حکومت عربی دیگری برپا نبود» (الـجندی، ۱۹:۱۹۹۲). متنبی از دیدن این اوضاع نامناسب مملکت عربی آزرده گشت و از اینکه حکومت به دست غیر عربها افتاده گله­مند شد:
وَ إنّمَا النَاسُ بِالـمُلُوکِ ومَا
لا أدَبٌ عِنْدَهُم وَلا حَسَبٌ

تُفْلِحُ عُرْبٌ مُلُوکُهَا عَجَمُ
وَ لا عُهُودٌ لَهُم وَ لا ذِمَمُ
(الیازجی، ۱: ۲۱۹)

ارزش مردم به پادشاهان است، عرب­هایی که پادشاهانشان غیر عرب باشند کامیاب نمی‌شوند.
پادشاهانی که نه ادب دارند و نه اصل و نسب و نه به عهد و پیمانی پایبندند.
پس این عامل باعث شد که فراخود متنبی شکل بگیرد و خودِ آرمانی‌اش او را تا جایی پیش ببرد که خود را منجی مملکت عربی بداند و خویش را شایسته حکومت ببیند. بنابراین، او ریاست و حکومت را حق خود می‌دانست و برای آن قیام کرد و رسیدن به مجد و عظمت را هدف خویش قرار داد. او می‌گوید:
أقَلُّ فَعَالِی بَلْهَ أکْثَرَهُ[۲] مَجدُ
سَأطْلُبُ حَقّی بِالقَنَا و مَشَایِخٍ

وَ ذَا الـجِدُّ فیهِ نِلْتُ أمْ لَمْ أنَلْ جَدُّ
کأنّهُمُ مِنْ طُوْلِ مَا التَثَمُوا مُرْدُ
(همان: ۳۸۳-۳۸۲)

کمترین کار من رسیدن به مجد است- شما از بیشترش بگذر- و این تلاش برای رسیدن به مجد، شانس و اقبالی برای من است خواه به آن دست یابم، خواه دست نیابم. حقم را با نیزه‌ها و جنگجویان کارکشته‌ای که به سبب نقاب کشیدن زیاد همچون نوجوانان کم مو شده‌اند (جنگجویانی که پیوسته در میدان جنگند) خواهم گرفت.
اما این اقدام فراخودِ متنبی برای رسیدن به هدف آرمانیش بدون توجه به رهنمودهای منطقی «خود» و بدون هیچ برنامه خاصی بود. بنابراین، در واقع آرمان­طلبی «فراخود» بر قوه منطق شورید و بر او چیره شد. در نتیجه این اقدام خود سرانه فراخود باعث شد که قیام متنبی شکست بخورد و به زندان بیفتد و احساس ناکامی بر او حاکم شود. اینجاست که «خود» به داد فرا خود می‌رسد و برای رسیدن به آرمانش راهکار مناسب را در اختیار او قرار می‌دهد. «خود» راه رسیدن فراخود به آرمان والایش را در اتصال به صاحبان قدرت می‌داند. بنابراین «متنبی اعتقاد پیدا کرد کسانی که بتوانند دعوت او را محقق سازند؛ پادشاهان، فرماندهان و رؤسا هستند» (الدسوقی، ۲۰۰۶: ۵۷).
مرحله دومی که فرا خود متنبی نمود پیدا می‌کند و باز برای دستیابی به آرمانش تلاش می‌کند زمانی است که وارد دربار سیف الدوله شد و با او ارتباط نزدیکی برقرار کرد و یار و همدم تنهایی او شد. پس او سیف الدوله را پناهگاه خود و آنرا عامل رسیدن به آرمانش دانست. در ابیات زیر تلاش فراخودِ متنبی را برای رسیدن به آرمانش می‌بینیم که او به صراحت خواستار رسیدن به مقام و ریاست است. اما تفاوت این مرحله از تلاش فراخود متنبی با مرحله قبل در این است که فراخود متنبی با راهنمایی «خود» و قوّه منطق او و با توجه به اصل واقعیت برای دستیابی به هدفش تلاش می‌کند و از خیالبافی و بزرگنمایی اجتناب می‌کند.

وَ لَسْتُ أُبَالِی بَعْدَ إدْراکِی العُلی

أکَانَ تُراثاً مَا تَنَاوَلْتُ أمْ کَسْبَا
(الیازجی، ۲: ۱۱۱)

پس از رسیدن به بزرگی، توجه نمی‌کنم که این بزرگی از طریق ارث به من رسیده یا با تلاش خودم.
مرحله سومی که فراخود متنبی برای دستیابی به هدف آرمانی‌اش تلاش می‌کند زمانی است که وارد دربار کافور- حاکم مصر- می‌شود. در این مرحله برتری فراخود بر نهاد به وضوح نمود پیدا می‌کند. متنبی در این دوره دیگر دغدغه مادی نداشت «زیرا وقتی به سیف الدوله پیوست دنیا به او روی آورد و به ثروتی که می­خواست رسید. اما این ثروت، خود بزرگ بینی و آرمان­گرایی را که متنبی با آن خو گرفته بود خاموش نکرد» (المقدسی، ۲۰۰۷: ۳۴۶). در واقع در این دوره خواسته نهادِ متنبی به ثروت برآورده شد و نهاد او به نوعی آرامش خاطر رسید. و اهداف آرمانی او رشد کرد و بر خواسته‌های نهاد چیره شد. او می­گوید: (الیازجی، ۲: ۳۲۰)
وَ إنّی لَفِی بَحْرٍ مِنَ الـخَیْرِ أصْلُهُ
وَ مَا رَغْبَتی فِی عَسْجَدٍ أسْتَفِیْدُهُ

عَطَایَاکَ أرْجُو مَدّهَا وَ هی مَدُّهُ
وَ لَکِنّهَا فِی مَفْخَرٍ أسْتَجِدُّهُ

من در دریایی از خیر قرار دارم، خیری که ریشه آن در بخشش‌های توست و من امید به گسترش این بخشش‌ها دارم و بخشش‌هایت مد آن است (همچون مد دریا روبه فزونی است).

من به زری که از آن بهره می­برم، میلی ندارم، بلکه به فخر و مجدِ جدید، میل دارم.
و در جای دیگر می‌گوید هدفش ثروتی نیست که باعث کم­مایگی او می‌شود: (همان: ۳۴۵)
وَ لا أقِیْمُ عَلَی مَالٍ أذِلُّ بِهِ

وَ لا ألَذُّ بِمَا عِرْضِی بِهِ دَرِنُ

من به ثروتی که باعث خواری من شود، تن نمی‌دهم. و چیزی که آبرویم را لکه دار کند، برایم لذت­آور نیست.
متنبی، خود را شایسته ریاست می‌دانست. بنابراین، صراحتاً از کافور می‌خواست که او را به امارت سرزمینی منصوب کند تا به هدف آرمانی فراخود جامه عمل بپوشاند: (همان: ۳۵۷)
وَ فِی النَفّسِ حَاجَاتٌ وَ فِیکَ فَطَانَهٌ

سُکُوتِی بَیَانٌ عِنْدَها وَ خِطَابُ

در درون من خواسته‌هایی است که تو از آنها آگاهی، بنابراین سکوت من بیانگر آن خواسته‌ها است.
وعده‌ای را که کافور به او داده بود برای او یادآوری می‌کند و این­گونه او را برای عمل به وعده­اش تشویق می‌کند. (همان: ۳۴۶)
وَ إنْ تَأخَّرَ عَنِّی بَعْضُ مَوْعِدِهِ

فَمَا تَأخَّرُ آمَالِی وَ لا تَهِنُ

اگر چه انجام وعده‌ای که به من داده به تأخیر افتاده است، اما آرزوهای من به تأخیر نمی­افتد و سست نمی­شود.
۲- مکانیسم‌های دفاعی-روانی
مکانیسم‌های دفاعی در پاسخ به موقعیت­هایی است که امنیتِ «سیستمِ خود» را تهدید می‌کند. فرد ممکن است مکانیسم‌های روانی را به طور آگاهانه و یا غیر آگاهانه بکار گیرد. این مکانیسم‌ها به ندرت به تنهایی بکار برده می‌شوند و غالباً توأم با یکدیگر استفاده می‌گردند (مانفردا و همکاران، ۱۳۶۹: ۱۳۴). مکانیسم‌ها انواع مختلف دارند: اما، مهمترین مکانیسم‌هایی که متنبی از آنها برای رهایی از فشار روانی ناشی از شکست استفاده کرد عبارتند از: ۱- بازگشت یا سیر قهقرایی.۲- تحقیر دیگران.۳- همانندسازی. ۴- خیالبافی. ۵- درون فکنی. ۶- تعریف و تمجید. ۷- برون فکنی. ۸- جابجایی.
۲-۱- بازگشت یا سیر قهقرایی
انسان در برخورد با ناکامی­ها، گاهی به مکانیسم دفاعی بازگشت متوسل می‌شود. در این مکانیسم، رفتار فرد به مرحله پایین‌تری که دارای صفات ناپخته است تنزل کرده و سیر پسروی پیش می‌گیرد. مثلاً احیاناً کارمندی با رئیس اداره اختلاف پیدا می‌کند و برای حل آن به گریه متوسل می‌شود در این حالت می­گویند کارمند رفتار بازگشتی ‌از خود نشان داده است (گنجی، ۱۳۴:۱۳۸۳) متنبی، نیز وقتی که قیامش با شکست روبرو شد و به زندان افتاد برای اینکه از زیر بار فشار روانی ناشی از واقعیت­های تلخ فعلی رهایی یابد از مکانیسم دفاعی بازگشت استفاده کرد. بنابراین، بر اساس اقتضای حال به یک رفتاری رجوع کرد که نسبت به وضعیت قبلی او پایین­تر بود. وی به جای تکبر ورزیدن به اظهار عجز و زاری متوسل شد و از طرف مقابل خود طلب عفو کرد و از او خواست که به گفتار سخن‌چینان گوش ندهد تا هم جان خود را نجات دهد و هم به نوعی اندوهش را بکاهد. پس وی با اندوه می‌گوید:
دَعَوْتُکَ عِنْدَ انْقْطَاعِ الرّجَا
دَعَوْتُکَ لَمّا بَرانِی البَلَاءُ

ءِ وَ الـموتُ مِنّی کَحَبْلِ الوَرِیْدِ
وَ أوْهَنَ رِجْلَیّ ثِقْلُ الـحَدِیدِ
(الیازجی، ۱: ۱۶۳)
به هنگام قطع امید تو را فرا خواندم در حالی که مرگ همچون رگ گردن به من نزدیک بود.
تو را فرا خواندم وقتی که مصیبت مرا لاغر و تکیده کرد و بند آهنین پایم را ناتوان ساخت.
وَ قِیْلَ عَدَوْتَ عَلَی العَالَمِیـ
فَمَا لَکَ تَقْبَلُ زُورَ الکَلَامِ فَلا تَسْمَعَنّ مِنَ الکَاشِحِیْنَ
وَ کُنْ فارِقاً بَیْنَ دَعْوَی أرَدْتُ

ـنَ بَیْنَ وِلادِی[۳] وَ بَیْنَ القُعُودِ
وَ قَدْرُ الشّهادَهِ قَدْرُ الشُّهُودِ
وَ لا تَعْبَأنّ بِعِجْلِ الیَهُودِ
وَ دَعْوَی فَعَلْتُ بِشَأوٍ بَعِیْدِ
(همان: ۱۶۴)
درباره من گفته شده: تو به مردم تعدی کرده‌ای، در حالی که از زمان کودکی تا کهنسالی این اتهام را از خود دفع کرده­ام.
کلام دروغین را نپذیر، زیرا ارزش یک کلام (گواهی دادن) به اندازه ارزش گوینده آن است.
و به سخن دشمنان کینه­توز گوش نده و به گوساله سامری (نیرنگ یهودیان) توجه نکن.
میان آن چیزی که من می‌خواستم و آن چیزی که انجام دادم، فاصله زیادی است پس تو آنها را از هم جدا کن.
۲-۲-تحقیر دیگران
گاهی، انسان برای جبران شکست و پوشاندن عیب­های ‌خود، می­کوشد گناه را به‌ گردن دیگران بیندازد و بدین روش حرمت نفس خود را حفظ کند. این‌گونه ‌افراد، ناکامی­های خود را از جانب دیگران می‌دانند و به‌ تحقیر آنها می‌پردازند (گنجی، ۱۳۴:۱۳۸۳). وقتی قیام متنبی، با شکست مواجه‌ شد نوعی بدبینی نسبت به همه انسانها در او به وجود آمد. از این رو دیگران را عامل شکست خود می‌دانست و همه انسانها را بی­ارزش دانسته و آنها را تحقیر می‌کرد:
وَ دَهرٌ نَاسُهُ نَاسٌ صِغَارٌ
وَ مَا أنَا مِنهُمُ بِالعَیشِ فِیهِم

وَ إن کَانَت لَهُم جُثَثٌ ضِخَامُ
وَ لَکِن مَعدِنُ الذَهَبِ الرَّغامُ
(الیازجی، ۱: ۲۳۱)
و روزگاری که مردمانش پست و کم مایه‌اند، هرچند آنها بدنهایی بزرگ و فربه دارند.
من با وجود اینکه در میان آنها زندگی می‌کنم از جنس آنها نیستم، البته معدن زر، خاک است.
و در جای دیگر، انسانها را همسان حیوانات می‌داند و به آنها توهین می‌کند:
أذُمُّ إَلی هذا الزّمانِ أُهَیلَهُ
وَ أکرَمُهُم کَلبٌ وَ أبصَرُهُم عَمٍ

فَأعلَمُهُم فَدمٌ[۴] و أحزَمُهُم وغدُ[۵] وَ أسهَدُهُم فَهدٌ وَ أشجَعُهُم قِردُ
(همان: ۳۸۳)
من زمانه را به سبب مردمان حقیرش سرزنش می‌کنم، زیرا داناترین آنها کم مایه و دوراندیش­ترین آنان پست­اند. بزرگوارترین آنها سگ است و بیناترین آنها کور است و بیدارترین آنها همچون پلنگ است و شجاع‌ترین آنها میمون است.
۲-۳- همانند سازی
در این مکانیسم، شخص، ناآگاهانه خود را در قالب فرد دیگری قرار می‌دهد، یا خود را با او یکی احساس می‌کند. اهمیت این مکانیسم در رشد من و منِ برتر بسیار است؛ زیرا وقتی شخص خود را با دیگری همانند احساس کند رفتارهای او را نیز سرمشق قرار می‌دهد. (کریمی الف، ۷۲:۱۳۸۹). متنبی، خودش را با سیف الدوله یکی می‌دانست، زیرا سیف الدوله آرزوهایی را که متنبی از محقق ساختن آنها ناتوان بود، محقق ساخت. بنابراین، تمایل عجیبی در متنبی به وجود آمد که در سیف الدوله ادغام شود. (الطبال، ۱۹۸۵: ۲۵-۲۷). «سیف الدوله» هم جنگجویی شجاع و هم ادیبی توانا بود متنبی در ابیات زیر سعی کرده این دو ویژگی او را در خود جمع کند و به نوعی خود را همسان سیف­الدوله بداند:
وَ مُرهَفٍ سِرتُ بَینَ الـجَحفَلَینِ بِهِ
الـخَیلُ وَ اللَّیلُ وَ البَیداءُ تَعرِفُنی

حَتّی ضَرَبتُ وَ مَوجُ الـمَوتِ یَلتَطِمُ
وَ السَیفُ وَ الرُمحُ وَ القِرطاسُ وَ القَلَمُ
(الیازجی، ۲: ۱۲۱)
بسا با شمشیرهای بران، میان دو سپاه رفتم و ضربه­هایی بر دشمنان فرود آوردم در حالی که دریای کشتگان در تلاطم بود. اسب و شب و صحرا و شمشیر و نیزه و کاغذ و قلم مرا می‌شناسند. (من مردِ همه این­هایم).
و در جای دیگر متنبی خودش را همچون سیف­الدوله تصور می‌کند که آوازه‌اش در شرق و غرب پیچیده ‌است: (همان: ۱۴۸)
بَلَغتُ بِسَیفِ الدَولَهِ النُورِ رُتبَهً

أنَرتُ بِها مَا بَینَ غَربٍ و مَشْرِقِ

من با سیف الدوله که نور درخشانی است به جایگاهی رسیده­ام که بآن در غرب و شرق مشهور شدم (شهرتم در همه جا پیچید و نور افشان شد)
و در جای دیگر خودش را نیزه سیف­الدوله می‌داند که با آن دشمنانش را از بین می‌برد: (همان: ۱۸۴)
وَ مَا أنّا إلاّ سَمهَرِیٌّ حَمَلتَهُ

فَزَیَّنَ مَعروضاً وَ رَاعَ مُسَدَّدَا

من بسان نیزه­ای هستم که تو آنرا حمل کرده­ای، وقتی آن را به پهنا بگیری [زمان صلح] تو را می‌آراید و زمانی که آن را به طول بگیری و دشمن را هدف قرار دهی [زمان جنگ] وحشت ایجاد می‌کند. (من در زمان صلح و جنگ در خدمت تو، و موجب سرافرازی تو هستم.)
۲-۴- خیالبافی و بزرگ­نمایی
«هنگامی که فرد نتواند به خواسته­هایش برسد و با کشاکش و ناکامی دست به گریبان باشد گاهی به خیالبافی پناه می‌برد. خیالبافی، راه چاره‌ای موقتی و گریزی از احساس حقارت است. وقتی شخص از رؤیای خیالبافی بیرون می‌آید و با واقعیات روبه‌رو می‌شود همچنان با حقایق تلخ و ناکامی­های موجود سرو کار پیدا می‌کند» (پارسا، ۲۴۳:۱۳۷۶). متنبی، نیز وقتی با جهان واقعی روبرو شد برای آنکه با مشکلات آن سازگاری یابد به دنیای رؤیایی پناه برد. بنابراین، او تصویر مافوق تصور از خود ارائه می­کرد تا با واقعیت تلخ هماهنگ شود:
کَأنّی دَحَوتُ الأرضَ مِن خِبرَتِی بِها

کَأنّی بَنَی الإسکَندَرُ السَدَّ مِن عَزمِی
(الیازجی، ۱: ۲۰۱)
گویی که من مهارت و تجربه‌ام را در زمین گسترانده‌ام (تجارب و مهارتم تمام زمین را فرا گرفته) و گویی اسکندر سدش را از اراده من ساخته است.
و در جای دیگر خود را از صخره محکم‌تر می­داند و خود را همسان ستاره جوزا معرفی می­کند:
أنا صَخرَهُ الوَادِی إذا ما زُوحِمَتْ

وَ إذا نَطَقتُ فَإنَّنی الـجَوزَاءُ
(همان: ۲۶۸)
من همچون صخره محکمی هستم که وقتی به آن فشار می‌آید از بین نمی‌رود و اگر سخن بگویم (و یا اگر کمربند ببندم) همچون ستاره جوزا هستم.
همو می‌گوید: او از جنس پادشاهان و هم شأن آنهاست:
و فُؤادِی مِنَ الـمُلُوکِ وَ­إن کَا

نَ لِسَانِی یُرَی مِنَ الشُعَراءِ
(الیازجی، ۲: ۳۰۵)
قلبم از جنس قلب پادشاهان است اگر چه زبانم از جنس زبان شاعران است.
۲-۵- درون فکنی
درون فکنی، حالتی است که شخص خوبی­های دیگران را به خود نسبت داده یا آنها را از آنِ خویش می­داند. حالت فردی که مدام دم از این می­زند که فلانی را من به اینجا رسانده­ام، هرچه دارد از من دارد. برای مثال درون فکنی در این شعر فردوسی روشن است:
که رستم یلی بود در سیستان

منش کرده­ام رستم داستان
(کریمی الف، ۷۲:۱۳۸۹)
متنبی نیز برای اینکه از زیر بار فشار روانی ناشی از شکست رهایی یابد، کافور را همچون شخصی می­داند که از توشه او استفاده کرده و در واقع به وسیله او به این جایگاه رسیده ‌است:

جَوعَانُ یأکُلُ مِن زادِیوَ یُمسِکُنِی

لِکَی یُقالَ عَظِیمُ القَدرِ مَقصُودُ
(الیازجی، ۲: ۳۹۹)

او گرسنه است و از توشه من می­خورد و مرا از رفتن باز می­دارد تا گفته شود که او انسانی بلند مرتبه و مقصود همه است؟ (زیرا وقتی متنبی پیش وی باشد، مردم گمان می­کنند متنبی به قصد مدح پیش او آمده است.)
۲-۶- تعریف و تمجید
گاهی شخص برای پنهان ساختن تمایلات تحقیر آمیز خود به تاکتیک جالب­تری متوسل می‌شود. برای اینکه کمترین رد پایی نگذارد به جای تحقیر فرد، به طور مبالغه­آمیزی به تمجید آن شخص می‌پردازد. تحسین، نقطه مخالف تحقیر است. در عین آنکه چنین خطری را ندارد، وسیله مطمئنی برای پنهان ساختن تمایلات تحقیرآمیز و نفرت­آلود است. همچنین فرد، دو کار را با هم انجام می‌دهد هم تحسین می‌کند و هم تحقیر (بنگرید: هورنای، ۱۹۵:۱۳۸۴). متنبی، نیز برای اینکه فشار روانی خود را به نوعی تخلیه کند به تمجید ظاهری کافور پرداخت. زیرا شرایط به گونه‌ای بود که متنبی نمی‌توانست به تحقیر کافور بپردازد، چونکه از سرانجامِ بد آن می‌ترسید. بنابراین، به جای تحقیر کافور به تحسین دروغین او پرداخت، البته این ستایش خود پر از تحقیر و کنایه بود. او می­گوید:
إنّمَا الـجِلدُ مَلبَسٌ وَ ابیِضَاضُ النـ
مَن لِبِیضِ الـمُلُوکِ أن تُبدلَ اللَو

ـنَفسِ خَیرٌ مِن ابیِضَاضِ القَبَاءِ
نَ بِلَونِ الأستَاذِ وَ السَّحنَاءِ[۶] (الیازجی، ۲: ۳۰۴- ۳۰۵)
پوست انسان فقط پوشش و لباسی برای اوست، بی شک، سفیدی و پاکی نفس بهتر از سفیدی لباس و ردا (پوست) است. کدام یک از پادشاهان سفید پوست می‌توانند رنگ و قیافه خود را به صورت رنگ و شکل استاد (کافور) تغییر دهند؟
او کافور را مردی بخشنده، بزرگوار، حکیم و دوراندیش می‌داند. (همان: ۳۳۸)
فَتیً یَملَأُ الأفعَالَ رَأیاً وَ حِکمَهً

وَ نَادِرَهً أحیَانَ یَرضَی وَ یَغضَبُ

او جوانمردی است که کارهایش را، چه هنگام خشنودی و چه هنگام خشم، با تدبیر و حلم و شگفتی انجام می­دهد.
و در جای دیگر او را از همه پادشاهان بالاتر می‌داند و همچنین او را شیر و پادشاهان دیگر را گرگ معرفی می­کند و می­گوید: (همان: ۳۵۸)
جَرَی الـخُلفُ إلاّ فِیکَ أنّکَ وَاحِدٌ

وَ أنّکَ لَیثٌ وَ الـمُلُوکُ ذِئَابُ

در هر چیزی اختلاف وجود دارد جز در بی همتا بودن تو و این که تو شیری و دیگر پادشاهان گرگ.
۲-۷- برون فکنی
به طور تحت­اللفظی به معنی بیرون افکندن و غالباً به عنوان مکانیسم سرزنش کردن و یا سپر بلا قرار دادن تلقی می‌گردد. گاهی انسانها به طور ناخودآگاه احساسات، ایده‌های نامطبوع و خصیصه‌های رفتاری خود را به دیگران نسبت می‌دهند. این مکانیسم بیانگر مَثَل کافر همه را به کیش خود پندارد، است. (بنگرید: مانفردا، ۱۳۹:۱۳۶۹). در واقع «اگر متنبی را با دیگران مقایسه کنیم، هجای او بسیار کم است و اگر هجای او را با مدحش از لحاظ کمیت مقایسه کنیم، در می‌یابیم که او جزو شاعران هجو سرای معروف نیست» (الخباز، ۱۴۱:۲۰۰۹). بنابراین، متنبی از هجای خود به عنوان یک مکانیسم دفاعی- روانی استفاده کرد تا از میزان فشار روانیش بکاهد و اندوه‌هایش را التیام بخشد. از این رو، وی بی اصل و نسب بودن کافور را مورد طعنه و کنایه قرار می‌دهد، در حالی که اصل و نسب خود متنبی در هاله‌ای از ابهام است و او خود نیز از اصل و نسب مشهور و بزرگی برخوردار نیست. بنابراین، متنبی با بیان این که کافور اصل و نسب معروفی ندارد، برون فکنی کرده ‌است تا این­گونه ارزش او را پایین آورد و او را تحقیر کند. او می­گوید: (الیازجی، ۲: ۴۰۰)
مَن عَلَّمَ الأسوَدَ الـمَخصِیّ مَکرُمَهً

أ قَومُهُ البِیضُ أم آبَاوهُ الصَّیدُ[۷]

چه کسی بزرگی را به این سیاه خواجه (اخته) یاد داده است؟ تبار نژاده­اش یا نیاکان بزرگش؟
همچنین می‌گوید: کافور از بدو تولد بی اصل و نسب بوده است و خواری و کم مایگی همیشه همراه اوست: (همان، ۲: ۳۹۴)
فَقَلَّمَا یَلؤُمُ فِی ثَوبِهِ
مَن وَجَدَ الـمَذهَبَ عَن قَدرِهِ

إلاّ الذِی یَلؤُمُ فِی غرسِهِ
لَم یَجِدِ الـمَذهَبَ عَن قَنسِهِ[۸]

کمتر کسی یافت می­شود که لباسش آلوده باشد، مگر کسی که اصل او پست باشد. کسی که در دنیا از منزلت پایین خود جدا شود و به جایگاه بالاتری دست یابد، نمی‌تواند از اصل و نسب پست خود جدا شود، زیرا هر چیزی به اصل خود باز می‌گردد.
اما آیا این صفات پستی که متنبی به کافور نسبت می‌داد واقعاً درست بود؟ «طه حسین» در این باره می‌گوید: «متنبی با مسخره کردن کافور می‌خواست که مردم را بخنداند، اما او با این کار، ارزش خود را در میان مردم پایین می‌آورد. زیرا مردم، عقل، درایت، اخلاق و مهارت کافور را در سیاست و اداره کشور می‌ستودند» (۳۱۰:۱۹۹۱).
۲-۸- جابجایی
گاهی فشارها و اضطراب­های ناشی از ناکامی، به جای اینکه موضوع اصلی را هدف قرار دهند به چیزهای دیگر منتقل می‌شوند. مکانیسم دفاعی جابجایی، موجب می‌شود که دل­نگرانی‌ها از علت تولید کننده آنها جدا شوند و به چیز دیگری که در اصل هیچ رابطه‌ای با آن ندارد منتقل شوند» (بنگرید: گنجی، ۱۳۸۳: ۱۳۴-۱۳۵). متنبی، پس از وفا نکردن کافور به وعده‌اش مصر را خشمگینانه ترک کرد. در راه برگشت به کوفه یکی از غلامان متنبی چیزی را از او دزدید. متنبی، فوراً با شمشیر غلامش را کشت و این­گونه خشم و نفرتی را که در درونش جمع شده بود بر سر غلامش خالی کرد. بنابراین، متنبی مسیر خشمی را که علت اصلیش عمل نکردن کافور به قولش بود، از کافور به سمت غلامش تغییر داد. او می‌گوید:
أعدَدتُ لِلغَادِرِینَ أسیَافَا
لا یَرحَمُ اللّهُ أرؤساً لَهُمُ
مَا یَنقِمُ السَیفُ غَیرَ قِلّتِهِم
یَا شَرّ لَحمٍ فَجَعتُهُ بِدَمٍ

أجدَعُ مِنهُم بِهِنّ آنَافَا
أطَرنَ عَن هَامِهِنّ أقحَافَا
وَ أن تَکُونَ الـمِئُونَ آلافَا
وَ زَارَ للخامِعَاتِ[۹] أجوَافَا
(الیازجی، ۲: ۴۱۰)
من شمشیرهایی را برای آن نیرنگ­بازان (برده­ای که خواست اسب متنبی را بدزد و متنبی او را با شمشیر زد) آماده کرده­ام، تا با آن شمشیرها، بینی آنها را ببرم. خداوند رحم نکند به چنین افرادی که شمشیرها استخوان سرشان را به هوا پرتاب کرد. شمشیر از تعداد اندک آنها اکراه دارد، او خواهان آن است که تعدادشان بیشتر باشد یعنی صدها یا هزاران تن باشند (تا همه آنها را بکشد). ای بدترین گوشتی (انسان پستی) که تو را با ریختن خونت کشتم (منظور همان غلام مقتول است) و تنت را برای کفتارها به جا گذاشتم تا امعا و احشای تو را بخورند.
نتیجه
از نتایج این پژوهش آن است که دنیای درونی متنبی و شخصیت او شاهد تعارض و کشمکش بوده است. این تعارض بین سطوح شخصیت متنبی بر زندگی ادبی و بر جهان بیرونی او نیز تأثیر گذاشته است. این تعارض در اشعار او به دو شکل نمود پیدا کرد. شکل اوّل این تعارض برخورد خواسته‌های مادی نهاد با اهداف کمال گرای فراخود بود. نهادِ متنبی میل به ثروت را در او به وجود آورد و او را برای رسیدن به آن به تکاپو واداشت. انگیزه به وجود آورنده این میل در نهاد متنبی فقر مادی او بود. اصرار نامعقول نهادِ متنبی در برآورده کردن خواسته‌های مادیش او را در تعارض با فراخود قرار داد. زیرا خواسته‌های مادی او مغایر با اهداف آرمانی فراخود بود. پس این دو سطح شخصیت متنبی در طول زندگیش با هم در جدال بودند که در نهایت فراخودِ او بر نهادش غلبه کرد. اما شکل دوم این تعارض به صورت برخورد فراخود متنبی با خودِ او بود. فراخود متنبی اهداف آرمانی داشت که همراه با بزرگ نمایی و غلو بود که این امر باعث می‌شد فراخود در تعارض با خود قرار بگیرد. زیرا «خود» تابع اصل واقعیت بود و با مبالغه مخالف بود. اما آرمان گرایی فراخودِ متنبی بر قوّه عقل و منطقِ «خود» شورید که نتیجه آن شکل گیری قیام متنبی و شکست آن و در نهایت زندانی شدن او شد. اما نکته مهم نقش «خود» در هدایت نهاد و فراخود برای رسیدن به اهدافشان بود. «خود» هم از یک طرف درخواست‌های مادی نهاد را برآورده می‌کرد و از طرف دیگر خود را هماهنگ با آرمان گرایی فراخود و اهداف والایش می‌کرد. خودِ متنبی همچنین برای کاهش فشار روانی ناشی از شکست و ناکامی به مکانیسم­های دفاعی- روانی روی آورد و از آنها برای سرکوب احساسات ناخوشایند ناشی از شکست و برای رسیدن به آرامش بکار برد.

[۱] . حُصُن جمع حِصان: اسب نر.
[۲] . بَلْهَ اسم فعل به معنای رهاکن، بگذر است. بَلْهَ أکثرَهُ: از بیشتر آن بگذر!
[۳] . الولاد: ولادت.
[۴] . الوَغد: پست و بی­مقدار.
[۵] . الفَدم: کم مایه، حقیر.
[۶] . السحناء: هیأت و شکل.
[۷] . صِید جمع أصید: پادشاه، فرمانروا، متکبر.
[۸] . القنس: اصل، ریشه.
[۹] . الـخامِعَاتِ: کفتارها.

مراجع
آیسنک، هانس یورگن، واقعیت و خیال در روانشناسی. ترجمه محمدنقی براهنی، نیسان کاهان. انتشارات رشد، تهران، چاپ دوم، ۱۳۷۷.
اسنودن، رود، خودآموز یونگ: آموزش مبانی روان شناسی تحلیلی و آشنایی با نظریه‌های او. ترجمه نورالدین رحمانیان. انتشارات آشیان، چاپ دوم، ۱۳۸۸.
ایگلتون، تری، پیش درآمدی بر نظریه ادبی، ترجمه عباس مخبر. شرکت نشر مرکز، تهران، چاپ اوّل، ۱۳۶۸.
پارسا، محمد، زمینه روانشناسی (روانشناسی عمومی)؛ انتشارات بعثت، تهران، چاپ چهاردهم، ۱۳۷۶.
التونجی، محمد، الـمتنبی مالئ الدنیا و شاغل الناس، عالم الکتب، الطبعه الثانیه، ۱۹۹۲.
حسین، طه، من تاریخ الأدب العربی، العصر العباسی الثانی، دارالعالم للملایین، بیروت، إعاده طبع ۵، ۱۹۹۱.
الجندی، إنعام، الـمتنبی والثوره. دارالفکر العربی، بیروت، ط۱ ، ۱۹۹۲
الـخباز، محمد، صوره الآخر فی شعر الـمتنبی، نقد ثقافی، الـمؤسسه العربیه للدراسات و النشر، بیروت، ط۱، ۲۰۰۹.
الدسوقی، عبدالعزیز، الـمتنبی، شاعر العروبه و حکیم الدهر. المؤسسه العربیه للدراسات و النشر، مصر، ط۱، ۲۰۰۶.
رجایی، نجمه، آشنایی با نقد ادبی معاصر، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد، چاپ اوّل، ۱۳۷۸.
رضایی هفتادری، غلام­عباس و حسن زاده نیری، محمدحسن، شرح گزیده دیوان متنبی، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، چاپ سوم، ۱۳۸۹.
زرین کوب، عبدالحسین، آشنایی با نقد ادبی. انتشارات سخن، چاپ هشتم، ۱۳۸۸.
شالچیان، طاهره، آشنایی با اصول روانشناسی، انتشارات بدر، چاپ سوم، ۱۳۷۳.
شمیسا، سیروس، نقد ادبی، نشر میترا، چاپ سوم، ۱۳۸۸.
ضیف، شوقی، الفن و مذاهبه فی الشعر العربی.دارالـمعارف، مصر، ط ۱۰، بدون تاریخ.
الطبال، أحمد، الـمتنبی، دراسه نصوص من شعره، منشورات الـمکتبه الـحدیثه، طرابلس، ط۱، ۱۹۸۵.
الفاخوری، حنا، تاریخ الأدب العربی، انتشارات توس، تهران، چاپ دوم، ۱۳۸۰.
فران، محمدیوسف، الـمتنبی، نشید الصحراء الـخالد. دارالکتب العلمیه، لبنان، بیروت، ط۱، ۱۹۹۰.
فرزاد، عبدالحسین، درباره نقد ادبی. نشر قطره، تهران، چاپ پنجم، ۱۳۸۸.
فروید، سیجمند، الأنا و الهو؛ بإشراف محمد عثمان نجاتی، دارالشروق، بیروت، ط۴، ۱۹۸۲.
ــــــــــــ ، الکفّ و العرض و القلق؛ ترجمه محمد عثمان نجاتی، دارالشروق، بیروت، ط ۴، ۱۴۰۹.
فیست، جس، جی فیست، گریگوری، نظریه‌های شخصیت. ترجمه یحیی سید محمدی. نشر روان، تهران، چاپ پنجم، ۱۳۸۹.
عباس، فیصل، التحلیل النفسی و الإتجاهات الفرویدیه، الـمقارنه العیادیه؛ دارالفکر العربی، بیروت، الطبعه الأولی، ۱۹۹۶.
کریمی، یوسف، روانشناسی شخصیت. موسسه نشر ویرایش، تهران، چاپ چهاردهم، ۱۳۸۹.
کریمی، یوسف، روانشناسی شخصیت، نظریه و مفاهیم. انتشارات دانشگاه پیام نور، تهران، چاپ سیزدهم، ۱۳۸۹.
گنجی، حمزه، روانشناسی عمومی. نشر ساوالان، چاپ ۲۷، ۱۳۸۳.
مانفردا، مارگاریت.ل، کرامپیتز، سیدنی د.، روان پرستاری. ترجمه طلعت شهریاری و همکاران. نشر مرکز دانشگاهی، تهران، چاپ اوّل، ۱۳۶۹.
المقدسی، أنیس، أمراء الشعر العربی فی العصر العباسی، دارالعلم للملایین، بیروت، إعاده طبع ۲۲، ۲۰۰۷.
منوچهریان، علیرضا، ترجمه و تحلیل دیوان متنبی، انتشارات نور علم، همدان، چاپ اول، ۱۳۸۲.
هال، ورنن، تاریخچه نقد ادبی، ترجمه هادی آقاجانی و همکاران. انتشارات رهنما، چاپ اوّل، ۱۳۷۱.
هورنای، کارن، شخصیت عصبی زمانه ما، ترجمه محمد جعفر مصفا. انتشارات بهجت، تهران، چاپ دوم، ۱۳۸۴.
الیازجی، ناصیف، العرف الطیّب فی شرح دیوان أبی الطیب، الـمجلد الأول والثانی، دارصادر، بیروت، دون التاریخ.
آمار
تعداد مشاهده مقاله: ۵,۸۱۶
تعداد دریافت فایل اصل مقاله: ۱,۴۳۸
صفحه اصلی | واژه نامه اختصاصی | اخبار و اعلانات | اهداف و چشم انداز | نقشه سایت
ابتدای صفحه ابتدای صفحه

Journal Management System. Designed by sinaweb.

تهیه شده توسط تیم تیتز اس اس (titrss)

منبع/resource

Related Posts
  • پرداخت بیمه در دوران سربازی چگونه است؟
  • تجزیه عراق سیاست کشورهای غربی برای ایجاد ناامنی در خاورمیانه است
  • تعداد گالری‌های صنایع دستی افزایش می‌یابد/ ارائه تسهیلات حمایتی
  • کارنامه علمی داوطلبان آزمون سراسری ۹۶ منتشر شد
  • اگر سردار سلیمانی نبود بغداد به وسیله داعش سقوط می کرد
  • مراسم جشن شکوفه ها آغاز شد
  • حمید شاه آبادی معاون صدای رسانه ملی شد
  • انتقاد لاوروف از اظهارات ضد ایرانی ترامپ در مجمع عمومی سازمان ملل
  • اهمیت استراتژیک استان «الأنبار» عراق/ پیروزی جدید در راه است
  • کوچ سپرده های بانکی به بازارمسکن تا چندماه آینده/شوک قیمتی نداریم
  • لحن و رفتار ترامپ همه زمینه‌های مثبت را از بین می‌برد
  • مزاحمت‌های پیامکی متوقف نشد/اهمال در اجرای مصوبه شورای فضای مجازی
  • کدام سریال ها در محرم ۹۶ پخش می شوند؟ + تصاویر
  • وزارت اطلاعات سرویس‌های خارجی غیرعلمی را شناسایی می‌کند
  • آمانو در مقام خود ابقا شد
  • کشف تریاک از معده مسافر پرواز زاهدان – مشهد
  • تهدید مضحک ترامپ: از برجام خارج می‌شویم!
  • سیاست برجامی ترامپ؛ از خروجی تخیلی تا شرط و شروط برای ماندن + تصاویر
  • فهرست سخنرانان روز نخست مجمع عمومی سازمان ملل
  • از اولتیماتوم ترامپ به آمانو تا افزایش تنش در شبه جزیره کره
  • قانون شکنی در استقلال از نوع وتوی مصوبات/نخستین مدال جهانی والیبال ایران/جانشین اصلی منصوریان پس از برکناری
  • سه شهر ایران ثبت جهانی شدند
  • مرگ وحشتناک اپراتور بر اثر سقوط جرثقیل + فیلم
  • جنگ آمریکا و ایران تا چه حد محتمل است؟
  • تعداد بیکاران کشور به ۳میلیون و سه هزار نفر رسید
  • بازتاب هشدار رهبر معظم انقلاب به آمریکا درباره هرگونه حرکت اشتباه در قبال برجام
  • خون در خیابان‌های راخین جاری است/ مسلمانان میانمار روزهای سختی در پیش دارند
  • تیلرسون: در صورت کارساز نبودن تلاش‌های دیپلماتیک، اقدام نظامی تنها راه حل مقابله با کره شمالی است!
  • استراتژی جمهوری اسلامی تعامل گسترده با جهان است
  • فرمول ویژه نتانیاهو به ترامپ درباره لغو یا تغییر برجام
  • کاهش اختیارات شهردار تازه کار تهران
  • زنگنه نمی‌تواند پتروشیمی را به مجموعه‌ای ارزآور برای ایران تبدیل کند
  • تخلفات آمریکا در خصوص برجام
  • هیچ‌ مرجعی اجتهاد حسن خمینی را تأیید نکرده بود
  • دیدارهای دوستانه تیم ملی در ورزشگاه امام رضا(ع)
  • «دیرالزور»؛ نقطه ثقل رقابتی پیچیده در سوریه
  • برخی حرف‌های روحانی، صرفا برای رأی بود
  • واکنش سینماگر ایرانی به فاجعه کشتار مسلمانان در میانمار
  • تحریم‌های جدید آمریکا علیه ایران نشان‌دهنده زوال و نابودی قدرت این کشور است
  • «جلال طالبانی» درباره «مسعود بارزانی» چه گفته بود؟
  • دم با این اختلاس و حقوق‌های نجومی بالا می‌آورد
  • قاسمی حملات تروریستی در جنوب عراق را محکوم کرد
  • تکراری سلفی جنجالی «لیست امیدی»ها با کیک جشن تولد!
  • علی عسکری: ایران در قله جنگ فرهنگی قرار دارد
  • مناطق آزاد زیرمجموعه وزارت اقتصاد شد
  • ترامپ: ایران روح توافق هسته‌ای را نقض کرده
  • اولین محموله از کمک‌های بشردوستانه ایران برای مسلمانان میانمار
  • شهادت ۳ زائر ایرانی و زخمی شدن ۴ زائر دیگر در حمله تروریستی در عراق
  • ممنوعیت فروش هواپیما به ایران نقض برجام است
  • گفتگوی تلفنی سرلشکر باقری با رئیس ستاد ارتش ترکیه درباره همه‌پرسی استقلال کردستان عراق + جزئیات
  • پاسخ روابط عمومی وزارت امور خارجه به اظهارات پورمختار
  • ماموریت محرمانه سردار هور به دستور محسن رضایی
  • پسر بن لادن آماده رهبری القاعده می شود
  • متن پیام مهم بشار اسد رئیس جمهوری سوریه به رهبر معظم انقلاب
  • کره شمالی: آمریکا و ژاپن را به تلی از خاکستر و تاریکی تبدیل می‌کنیم
  • تور مجازی: میامی
  • با جوان ترین ورزشکار ایران در المپیک آشنا شوید
  • ایران در هر ساعت یک میلیون دلار از صنعت گردشگری درآمد کسب می کند
  • شروع صدور ویزای الکترونیک از امروز
  • تجربیات بی نظیر سفر قبل از سی سالگی
  • پارک ژوراسیک تهران را بشناسید
  • سرکنسول ترکیه:ایران ممنوعیت سفر به ترکیه را برداشته است
  • روزشمار: ۱۲ مرداد؛ درگذشت «مرشد ترابی» از نقال‌های برجسته تئاتر ایران
  • جزیره‌ ایستر کجاست؟
  • خانه ترمه ایران، میزبان دوست‌داران هنر هزار و یک رنگ پارسی
  • راهنمای سفر به کاستاریکا
  • پارک ملی سالوک؛ متنوع‌ ترین زیستگاه شمال شرق ایران
  • با شگفت انگیزترین تونل های جهان آشنا شوید
  • آخر هفته کجا بریم؟ از دریاچه اوان و کلکچال تا روستای فیلبند و دریاچه مارمیشو
  • سفرهای شگفت انگیز در جاده‌ های آمریکای جنوبی
  • اماکن گردشگری در روزهای شهادت تعطیل نمی شوند
  • با ۱۰ روستای پلکانی ایران آشنا شوید
  • آیا واقعا رشد صنعت گردشگری ایران مناسب است
  • روزشمار: ۱۳ مرداد؛ افتتاح فرودگاه بین‌‏ المللی «مهرآباد» در تهران
  • آشنایی با چند مقصد دیدنی در ویتنام
  • آشنایی با محتشم کاشانی، پدر مرثیه سرایی ایران
  • ترس و خشونت در ماجرای جادوگران سِیلِم
  • قلعه لمبسر؛ دژ پر رمز و راز سرزمین الموت
  • آن روی تاریک بازی «پوکمون گو» و مواجه شدن با اجساد و ارواح
  • معنی ضرب المثل فارسی؛ نرود میخ آهنین در سنگ
  • داعش ایتالیا را تهدید کرد؛ تشدید تدابیر امنیتی در ایتالیا
  • ورود هر گردشگر خارجی معادل فروش ۳۰ بشکه نفت سود دارد
  • ساخت یکی از عجیب ترین خطوط راه آهن جهان در اکوادور
  • پارک پلیس تهران را بشناسید
  • برگزاری مخفیانه تورهای ترکیه
  • میناکاری؛ هنر تزیین فلزات با مواد رنگین
  • مونووی؛ شهری که فقط یک نفر جمعیت دارد
  • عکاسباشی سری چهاردهم: طلوع طبیعت تا برگشته
  • چرا نباید به این شهرهای اروپایی سفر کنیم
  • سوغات فرانسه چیست؟
  • سفر به ترکیه همچنان ممنوع است
  • بهترین کشورهای جنوب شرقی آسیا برای سفر
  • مسجد جامع کاشان ، قدیمی ترین بنای تاریخی شهر
  • اطلاعاتی درباره افتتاحیه المپیک ریو
  • بهترین سرسره های آبی طبیعی در آمریکا
  • کلیسای نور، شاعرانه‌ ترین کلیسای جهان
  • معبد آب،‌ رمزآلود و بی نظیر میان نیلوفرهای آبی
  • روستای جواهر ده، جواهری در رامسر
  • نمایش صنایع دستی ایران در شانگهای
  • ضیافت کاشی ها در حرم رضوی