نقد و بررسی مضامین خمریات عربی شعرای خراسان در قرن چهارم و پنجم هجری

صفحه اصلی
مرور
شماره جاری
بر اساس شماره‌های نشریه
بر اساس نویسندگان
بر اساس موضوعات
نمایه نویسندگان
نمایه کلیدواژه ها
اطلاعات نشریه
درباره نشریه
اهداف و چشم انداز
اعضای هیات تحریریه
اصول اخلاقی انتشار مقاله
بانک ها و نمایه نامه ها
پیوندهای مفید
پرسش‌های متداول
فرایند پذیرش مقالات
اخبار و اعلانات
راهنمای نویسندگان
ارسال مقاله
داوران
تماس با ما

ورود به سامانه ▼
ورود به سامانه
ثبت نام در سامانه
ENGLISH
صفحه اصلی فهرست مقالات مشخصات مقاله
ذخیره رکوردها |نسخه قابل چاپ | توصیه به دوستان | ارجاع به این مقاله ارجاع به مقاله
|اشتراک گذاری اشتراک گذاری
ادب عرب
مقالات آماده انتشار
شماره جاری
شماره‌های پیشین نشریه
دوره دوره ۸ (۱۳۹۵)
دوره دوره ۷ (۱۳۹۴)
دوره دوره ۶ (۱۳۹۳)
شماره شماره ۲
پاییز و زمستان ۱۳۹۳، صفحه ۱-۳۴۲
شماره شماره ۱
بهار و تابستان ۱۳۹۳، صفحه ۱-۲۹۳
دوره دوره ۵ (۱۳۹۲)
دوره دوره ۴ (۱۳۹۱)
دوره دوره ۳ (۱۳۹۰)
دوره دوره ۱ (۱۳۸۸)
نقد و بررسی مضامین خمریات عربی شعرای خراسان در قرن چهارم و پنجم هجری
مقاله ۶، دوره ۶، شماره ۲، پاییز و زمستان ۱۳۹۳، صفحه ۱۰۹-۱۳۲ XML اصل مقاله (۱۲۴۳ K)
نوع مقاله: مقاله پژوهشی
نویسندگان
حسن خلف ۱؛ محمدباقر حسینی۲
۱دانش آموخته دکتری در رشته زبان و ادبیات عربی
۲استاد دانشگاه فردوسی مشهد
چکیده
یکی از مضامین شعری که تقریباً در همه دوره‌های تاریخ ادب عربی حضوری چشمگیر داشته، خمریه‌سرایی است. در طی قرن چهارم و پنجم هجری، در سرزمین خراسان بزرگ، شاعران زیادی به زبان عربی شعر می‌سرودند که با مطالعه اشعار آن‌ها به راحتی می‌توان دریافت که خمریه‌سرایی در میان آن‌ها رشد بسیار چشمگیری داشته است. آنان در خمریات خود، بسیاری از جزئیات شراب را از جمله رنگ، بو، طعم، جام شراب، ساقی، و تأثیر شراب در روح و روان باده نوش با ظرافتی خاص بیان کرده‌اند که این امر بیانگر جایگاه خاص خمر (شراب) و خمریه‌سرایی و رواج زیاد آن در میان شاعران این سرزمین است؛ اما این رشد و گسترش به لحاظ کمّیّت بوده، نه کیفیّت؛ زیرا آن‌ها در این نوع از اشعارشان، معانی جدیدی را به خمریات شاعران پیش از خود ( اعشی، اخطل و ابونواس) نیفزوده­اند؛ بلکه همان معانی را در لباسی از صنایع ادبی همچون تشبیه، استعاره، جناس و ردّ العجز‌ علی‌ الصدر عرضه ‌کرده­اند.
کلیدواژه ها
خمریه‌سرایی؛ خراسان؛ شعر عربی؛ قرن چهارم و پنجم
اصل مقاله
مقدمه
خمریه‌سرایی یکی از فنون شعری قدیمی است که از عصر جاهلی در شعر عربی حضور چشمگیری داشته و می‌توان گفت هیچ دوره‌ای از ادب عربی از این فن تهی نبوده است. در میان شاعران دوره جاهلی کسانی که به آن نپرداخته باشند، بسیار اندکند. طَرَفه، عدی بن زید و أعشی و بسیاری از شاعران دیگر در اشعار خود به توصیف شراب و ساقی پرداخته‌اند و آن را از نشانه‌های جوانمردی به شمار ‌آورده­اند (الفاخوری، ۱۳۸۶ش: ۲۹۷). در صدر اسلام نیز، با وجود تحریم شراب از سوی اسلام، برخی همچنان به توصیف آن ‌پرداخته­اند. برای نمونه، حسّان بن ثابت انصاری قصایدی در وصف شراب دارد (مثل قصیده فتح مکه) که بی تردید آن را پس از هجرت پیامبر سروده است (فروخ، ۱۹۶۰: ۲۲).
در عصر اموی که در حقیقت جزئی از عصر جاهلی است، وصف شراب به طور کامل متجلی و یکی از اغراض متعدد شعر شاعرانی چون ولید بن یزید و اخطل شد (همان: ۲۵). در دوره عباسی، به دلیل آزادی فردی و اجتماعی در عرصه اخلاق، مردم غرق در باده نوشی بودند و عیاشی و هرزگی چیزی عادی بود و عرف، آن را زشت نمی‌شمرد (الفاخوری، ۱۹۷۱: ۵/۳۷۳). در این عصر شعر عربی در خراسان نیز از این جریان به دور نماند. با کمی دقت در اشعار منتسب به شاعران این خطّه می‌توان دریافت که در قرن چهارم و پنجم، خمریه‌سرایی یکی از اغراض رایج در شعر شاعران این دوره است. از این‌رو در این نوشتار بر آنیم تا با استناد به اشعاری که از شاعران عربی سرای این سرزمین در کتاب‌های «دُمیه ‌القصر»، «یتیمه‌ الدهر» و «تتمّه الیتیمه» ثبت شده است، به تحلیل و تبیین خمریات در این عصر بپردازیم. برای رسیدن به این مهم نخست به بررسی چیستی خمریه‌سرایی و تاریخچه آن پرداخته‌ایم. سپس وضیعت اجتماعی و ادبی خراسان را در قرن چهارم و پنجم بررسی نموده‌ایم و سرانجام به نقد و بررسی این اشعار پرداخته‌ایم. شایان ذکر است که تاریخ تولد و وفات بیشتر شاعرانی که به شعرشان استناد جسته‌ایم، در کتاب‌هایی که به بیان شرح حال آنان پرداخته‌اند، مشخص نشده است؛ زیرا این شاعران همگی از معاصران ثعالبی و باخرزی­اند و این دو نویسنده بیشتر توجه‌شان به جمع‌آوری‌ اشعار آن‌ها بوده و از ذکر تاریخ تولد و وفات این شعرا خودداری کرده‌اند.
پرسش‌هایی که در این نوشتار می‌خواهیم پاسخی برای آن‌ها بیابیم عبارتند از:
۱) انگیزه روی آوردن شعرای خراسانی به خمریه‌سرایی چه بوده است؟ ۲) آیا آن‌ها در خمریات خود نوآوری‌هایی داشته‌اند یا آن که مقلد شعرای پیشین بوده‌اند؟ ۳) اسلوب خمریه‌سرایی نزد شعرای خراسانی چگونه بوده است؟
فرضیاتی که در این نوشتار مد نظر قرار دارد عبارتند از: ۱) گسترش خمریه‌سرایی در سرزمین خراسان متأثر از حکومت‌های حاکم بر این سرزمین بوده است. ۲) رفاه و آسایش مردم این سرزمین نقش به سزایی در خمریه‌سرایی داشته است. ۳) شعرای خراسان با التزام به صنایع ادبی، به ذکر همان مفاهیم رایج در خمریات شعرای پیشین عرب پرداخته­اند.
پیشینه تحقیق
شعر و ادب عربی در سرزمین خراسان حضوری فعال و چشمگیر داشته، ولی آن چنان که شایسته است، مورد توجه پژوهشگران ادب عربی واقع نشده است. تنها پژوهش‌هایی که درباره شعر عربی در خراسان صورت گرفته، عبارت است از: کتاب «الشعر فی خراسان من الفتح إلی نهایهالعصر الأموی»، نوشته حسین عطوان که به بررسی ساختار اشعار عربی این سرزمین پرداخته است و نیز کتاب «جاحظ نیشابور» نوشته دکتر محمد باقر حسینی که به نقد و بررسی اشعار ثعالبی پرداخته است. به هر روی تاکنون پژوهشی مستقل درباره شعر خمری صورت نگرفته است.
چیستی خمریه‌سرایی و تاریخچه آن
خمریه به اشعاری اطلاق می‌شود که به توصیف شراب، جام باده، ندیمان، ساقیان، جایگاه خرید و فروش می و تأثیر آن در روح میگساران می‌پردازد (یعقوب و عاصی، ۱۴۳۲هـ : ج۱، ذیل ماده خمریات).
خمریه‌سرایی تا قرن دوم به عنوان فن مستقل ادبی به شمار نمی‌رفت؛ بلکه به عنوان یکی از اغراض فرعی، همانند وقوف بر اطلال و وصف شتر و… در قصیده به کار می‌رفت تا شاعر به هدف اصلی خود برسد (فروخ، ۱۹۶۰: ۹). حتی أعشی (۶۲۹م/ ۷ق) و أخطل (۲۰- ۹۰ق) با وجود شهرتشان در خمریه‌سرایی، در این فن، قصیده مستقلی نسروده‌اند؛ بلکه آن را ضمن دیگر اغراض گوناگون شعری خود وارد کرده‌اند (الحاوی، ۱۹۶۰: ۲۹ و ۳).
با ظهور ابو نواس (۱۴۵- ۱۹۹ق) خمریه‌سرایی به اوج خود رسید. وی در خمریات خود به معانیی دست یافت که هیچ کس بدان دست نیافته بود (فروخ، ۱۹۶۰: ۱۱۵). اما بعد از وی، در شعر خمری هیچ ابتکاری دیده نشد؛ زیرا شعر اندلس با وجود اختلاف محیط طبیعی و اجتماعی، همچنان تکرار معانی و صورت‌هایی بود که شعرای پیشین در اشعار خود به کار گرفته بودند (الحاوی، ۱۹۶۰: ۲۰۰).
وضیعت اجتماعی و ادبی خراسان در قرن چهارم و پنجم
همزمان با ورود اسلام به ایران، ادب عربی نیز پا به این سرزمین نهاد و رشد خود را در زمینه ادب قرآنی و شعر و نثر آغاز نمود. ورود عرب‌ها در هر شهر و آبادی، همراه با رواج شعر و موسیقی عربی بود. وجود والیان در مراکز ولایات نیز، سبب جلب شعرای عرب ن‍‍ژاد و یا ایرانی جهت کسب انعام و هدایا بدان نواحی می‌شد و بدین طریق زمینه رشد و تقویت ادب عربی در شهرهای ایران فراهم شد (حسینی، ۱۳۸۳: ۴۳ -۴۲).
در خراسان نیز، ادب عربی از همان روزهای نخستین ورودش به این سرزمین با رشدی قابل توجه همراه شد. از اوایل قرن سوم که عبدالله بن طاهر، رسماً نیشابور را به عنوان پایتخت ولایت خراسان برگزید، زبان عربی، که از گذشته در میان اهل علم و دین رواج داشت، در محفل ادیبان و حتی مردم نیز رایج شد. وی که برای آموزش فرزندان خود، فرماندهان سپاه و دیگر بزرگان، ادیبان و شاعرانی را به همراه خود بدانجا آورده بود، سبب شد تا مردم در کنار آموزش عربی، برای فراگیری علوم دینی با زبان و قواعد شعر نیز آشنایی یابند (حسینی، ۱۳۸۲: ۶۵).
با ظهور سامانیان (۲۶۱ – ۳۸۹ق) که خراسان را در آن دوران بهشت دانشمندان و نیشابور را بزرگترین مرکز دانش ایران نام نهاده بودند (ضیف، د.ت: ۵/ ۴۸۲) حرکت ادب عربی در کنار ادب فارسی بالیدن را آغاز کرد و توجه حاکمان به نوشتن نامه‌های دیوانی به زبان عربی، آنان را ناگزیر ساخته بود تا آن را به عنوان زبان اصلی دربار حفظ کنند (حسینی، ۱۳۸۲: ۶۵).
بعد از دولت سامانی، دولت غزنوی روی کار آمد. آن‌ها که سیاست و ادبیات را از سامانیان به ارث برده بودند، تغییری در آداب و رسوم سامانیان ایجاد نکردند و همانند سامانیان، زبان اصلی دربار را زبان عربی قرار دادند (تویسرکانی، ۱۳۵۰ش: ۱۵۵-۲۵۳). توجه امیران غزنوی به زبان عربی و حمایت‌هایشان از ادیبان و شاعران عربی‌گو سبب شد تا شاعران و ادیبان زیادی از راه دور و نزدیک خود را به دربار آن‌ها برسانند و از هدیه آنان بهره‌مند گردند. صاحب مجمع الانساب می‌نویسد: «سلطان محمود غزنوی به شاعرانی که اشعارشان را به زبان عربی می‌سرودند پاداش می‌داد. وی به ابوالفتح بُستی که دو بیت در مدح او سروده بود ده هزار درهم عطا کرد» (شبانکاره‌ای، ۱۳۶۳ش: ۷۰).
حرام یا حلال بودن شراب از دیدگاه شاعران خراسان
حضور و تجمع زیاد شاعرانی که از دیگر سرزمین‌ها پا به خراسان نهاده بودند، منجر به رقابت‌های ادبی و به دنبال آن سبب رشد و شکوفایی علم و ادب در این سرزمین گردید. در کنار رشد و بالندگی مردم در علوم مختلف، امنیت، رفاه و آزادی در زندگی آن‌ها به وجود آمد؛ از این‌رو می‌بینیم مردم با ادیان و مذاهب مختلف در سایه این آزادی فکری، دینی و اجتماعی، زندگی آرام و مسالمت آمیزی دارند (صفا، ۱۳۶۳ش: ۱/۲۰۷). بازار میکده‌ها نیز رواج می‌یابد و مردم غرق در باده‌گساری می‌شوند و بحث و جدل در باره حلال یا حرام بودن آن بالا می‌گیرد (الفاخوری، ۱۳۸۶: ۲۹۷). برای نمونه، عده‌ای همچون ابوسهل حمدوی(۱) شراب را مَرکب فساد می‌داند و خود و مخاطبانش را از سوار شدن بر این مرکب لجام گسیخته بر حذر می‌دارد:
۱
الخَمْرُ عُنْوانُ الفَـسادِ

و رِتاجُ أبْوابِ السَّدادِ

۲
و ادْمانُها أصْلُ الضَّلا

لِ و حُبُّها رأسُ العِنادِ

۳
و العُمْرُ زَورَهُ طائِفٍ

یَأتِـیـکَ ما بَـینَ الرُّقادِ

۴
قَد زَلَّ منْ رَکِبَ الفَسا

دَ عَنِ الطَّریقَهِ و الرَّشادِ

۵
فَأحذَرْ اَباسَهْلٍ وَ تُبْ

مِنْ قَبْلِ مِیعادِ المَعادِ

(الثعالبی، ۱۹۶۶: ۲۲۵)
شراب دیباچه کتاب فساد و قفل درهای درستی است. نوشیدن پیوسته آن، اساس گمراهی و عشق ورزیدن به آن، سرآغاز دشمنی است. عمرِ (انسان، همچون) دیدن رؤیایی است که در خواب به سراغ تو می‌آید. کسی که بر مرکب شراب که مرکب فساد است سوار شود، قطعاً از راه راست منحرف شده است. پس ای ابوسهل! از آن برحذر باش و قبل از رسیدن قیامت
توبه کن.
برخی دیگر همچون ابوبکر صیغی(۲) بر این باورند که در این دنیا باید مسلک ابونواس و دیگر جوانان باده پرست را در پیش گرفت؛ زیرا شادی و آسایش را جز در این دنیا نمی‌توان جُست:
۱ باکِرْ أَبا بَکْرٍ بِـکأسٍ

وَ اشْرَب عَلَی وَرْدٍ و آسِ

۲ و أخلَعْ عِذارَکَ جامِحاً

ما بَینَ إبرِیقٍ و طـاسِ

۳ فَالعَیْشُ عَیْشُ ذَوِی الصِّبا

و الدِّینُ دِینُ أَبِی نُواسِ

(الثعالبی، ۱۳۵۳: ۲/۲۴)
ای ابوبکر! صبح زود به سوی جام شراب برو و آن را با طعم گل‌های سرخ و ریحان بنوش. و در میان جام‌های شراب، حیای خود را کنار بگذار و از آن نافرمانی کن؛ زیرا زندگی خوب، زندگی توأم با شور جوانی و آیین خوب، آیین ابونواس است.
ابوالعباس عنبری(۳) که سخت شیفته باده‌نوشی است و تحمل حکم اسلام درباره تحریم شراب را ندارد، همانند مجتهدان زمانه خود، درباره حلال و حرام بودن شراب فتوا می‌دهد و نوشیدن شراب را حلال و مستی ناشی از آن را حرام می‌شمارد:
۱
لا یَشْغَلَنْکَ حَدیثُ ما فِی الکَأسِ

شُرْبُ المُدامِ مُحَلَّلٌ فِی النّاسِ

۲
اَللّـهُ حَـرَّمَ سُکْرَها لا شُرْبَها

فَـاشْرَبْ هَـنِیئاً یا أَبا العَباسِ

(الثعالبی، ۱۹۸۳: ۴/۴۸۷)
سخنانی که درباره شراب گفته می‌شود، تو را به خود مشغول نکند؛ زیرا نوشیدن آن برای مردم حلال است. خداوند مستی آن را حرام شمرده است، نه نوشیدن آن را. پس ای ابوالعباس! بنوش که گوارای تو باد.
تصویر شراب در شعر شعرای خراسان
همانطور که بیان شد می و میگساری در میان شعرای خراسان – همانند طلایه داران این فن، همچون أعشی أکبر، اخطل و ابونواس- جایگاه خاصی دارد چنان که برخی به خود جرأت می‌دهند تا برخلاف حکم اسلام که بدان گردن نهاده بودند، رأی به حلال بودن آن بدهند. در نظر آنان، شراب به منزله دین و دنیای آن‌هاست و حتی تیغ ملامت ملامتگران، اندکی از عشقشان به می و ساقی نمی‌کاهد. ابوبکر قهستانی(۴) در این باره می‌سراید:
۱
یا لائمِی و المَلامُ لَغْوٌ

لَأشْرَبَن ما حَیِیتُ خَمرا

۲
ما أنْتَ مِنّی و لِم؟ فَقُل لِی

تَغمُرُنِی بِالـمَلامِ غَمْرا؟

(الباخرزی، ۱۹۹۳: ۲/۷۸۷)
ای کسی که مرا سرزنش می‌کنی (بدان که) سرزنش تو بی‌فایده است. من تا زمانی که زنده­ام باده می‌نوشم. تو را چه به من؟ به من بگو: چرا مرا غرق در سرزنش خود می‌کنی؟
شاعر خمریه­سرا در حالات مستی از وصال با معشوقش(شراب)، تصاویری را از شراب ارائه می‌دهد که از روح وی نشأت گرفته است. او این تصاویر را به اشکال زیر به نمایش می‌گذارد:
الف) توصیف رنگ و بوی شراب
شاعر خمریه‌سرا غالباً به هنگام درکشیدن جام باده، نخستین چیزی که برایش خوش جلوه می­کند، رنگ، بو و طعم آن است؛ زیرا وی این اوصاف را توسط قوای حسی خود در می‌یابد و سپس احساس خود را از رنگ و بوی چیزی که بدان عشق می‌ورزد، با زیباترین توصیفات و تشبیهات در قالب الفاظ جاری می‌سازد. وی گاه شراب را به سبب رنگ سرخ آن به پاره‌ای آتش تشبیه می‌کند که گرمایش سراسر وجود او را فراگرفته است. ابوطاهر حسن بن احمد (۵) در این باره می‌سراید:
۱
و سَقِّنِی قَهْوَهً مُعَتَّقَهً

کَأنَّها جَذْوَهٌ مِنَ اللَّهَب

(الثعالبی، ۱۳۵۳: ۲/۱۰۳)
مرا از شراب کهنه بنوشان؛ شرابی که گویی پاره‌ای از آتش است.
و آن گاه که رنگ زرد شراب، چشم شاعران باده نوش را به خود خیره کند، آنان را چنان سرمست می‌سازد که رنگ شراب را بر رنگ درخشنده أشعه خورشید ترجیح می‌دهند. برای نمونه ابوالحسن جحظه برمکی (۲۲۴هـ -۳۲۴) در این باره می‌سراید:
۱
هاتِ اسْقِنِیها قَهوَهً بابِلِیَّهً

تُحاکِی شُعاعَ الشَّمسِ بَلْ هِیَ أفضَلُ

(الثعالبی، ۱۹۶۶: ۱۳۷)
شراب بابلی را به من بده و مرا از آن بنوشان. شرابی که مثل أشعه خورشید و بلکه بهتر است.
ابونصر قائنی(۶) نیز همین تعابیر را با لطافتی خاص به کار گرفته است:

۱
جاءَتْ بِها ساحِبَهَ الرّداءِ

کالشَّمْسِ فِی ظَرْفٍ مِنَ الهَواءِ

۲
أعجِبْ بِظَبْیٍ مِنْ بَنِی حَوّاءِ

یَحْمِلُ ناراً مِنْ بَناتِ الـماءِ

(الباخرزی، ۱۹۹۳: ۲/۱۴۴۷)
زنی دامن کشان جام شراب را آورد. شراب در آن جام همچو خورشیدی در یک ظرف قرار گرفته بود. شگفتا از این آهو که از فرزندان آدم است. او آتشی را حمل می‌کند که از جنس
آب است.
شاعران خمریه‌سرا از توصیف بوی شرابی که می‌نوشند نیز غافل نبوده‌اند، آنان شرابی را می‌نوشند که نه تنها سرخی و زردی رنگش آن‌ها را سرمست می‌سازد بلکه هر لحظه بوی خوش مُشک را به مشام آنان می‌رساند و به روح و جان آنان طراوت و شادابی می‌بخشد. ابوخداش محمد(۷) در این باره می‌سراید:
۱
تَمَتَّعْتُ مِنْها بِطِیبِ السَّماعِ

و جانَبْتُ فِی اللهِ ما لَم یَطِب

۲
و صَفراءَ کالمِسْکِ إنْ ذُقتَها

بِشُمٍّ و فِی لَونِها کالذَّهَب

۳
إذا هِیَ رِیضَتْ بِقَرْعِ الـمِزاجِ

تَرامَی لَها شَرَرٌ کالشُّهَب

(همان: ۱۲۱۶)
از آن زن زیباروی با شنیدن آواز خوشش بهره بردم و به سبب ترس از خداوند از آن چه که خوشایند نبود دوری کردم. همچنین از شراب زرد رنگی بهره بردم که هرگاه آن را استشمام کنی، گویی بوی مُشک را استشمام کرده‌ای و در رنگش نشانی از زر بود. وقتی با آب آمیخته شد شراره‌هایی بر روی آن ایجاد شد که همچون شعله­های آتش بود.
آنان بسیار تلاش می‌کردند تا تصویری از شراب بدست دهند که همه جزئیات و لطایف آن را باز گو کند، از این رو آن را با دقیق‌ترین توصیفات به تصویر می‌کشیدند تا به راحتی در ذهن شنونده مجسم شود. مثلا به جهت صاف و زلال بودن شراب، آن را به چشم خروس تشبیه می‌کردند؛ زیرا در نظر آن‌ها چیزی درخشان‌تر از چشم خروس وجود ندارد. ابونصر کاتب در این باره می‌سراید:
۱
و خَمْرٍ کَعَینِ الدِّیکِ صرْفٍ دِنانُها

مَرازِبَهٌ مِنْ آلِ کِسرَی مَواثِلُ

(همان: ۱۲۹۷)
و شرابی زلال که مثل چشم خروس است و خمره‌هایش چون مرزبانان آل کسری ایستاده‌اند.
توصیف قدمت شراب
شعرای خمریه‌سرا از دیرباز با تعبیرات مختلف، به توصیف کهنگی شراب پرداخته‌اند و هدف آن‌ها از توصیف قدمت آن، بیان ناب بودن شراب است. شعرای خراسان نیز برای تعبیر از خوب و ناب بودن شراب، همین راه را پوییده‌اند. ابوالحسن بلخی در فخر فروشیش به نوشیدن شراب کهنه، آن را به زمان ساسانیان نسبت می‌دهد:
۱
و شَرِبْتُ کُلَّ مُعَتَّقٍ مُتَعَصْفِرٍ

لِسَناهُ قَبْلَ مَذاقِهِ تَطریبُ

۲
قَد رَبَّهُ زَمَناً و ساسَ دِنانَهُ

کِسرَی أبوساسانَ وَ هْوَ رَبِیبُ

(همان: ۷۶۸)
و همه شراب‌های زردرنگ را نوشیدم؛ شراب‌هایی که قبل از چشیدن آن‌ها، نورشان انسان را به وجد می‌آورد. روزگاری درختِ انگورِ آن را، پادشاهان ایران پروراندند و خمره‌هایش را نگهداری کردند و این شراب دست پرورده آنهاست.
توصیف تأثیر شراب در جسم و روح باده نوش
سرشت آدمی تمایل دارد مدتی را به دور از حقیقتِ زندگی و دشواری‌های آن سپری کند. شاعران نیز شراب را یکی از لوازم فرار از سختی‌های زندگی به شمار می‌آوردند و هرگاه در این دنیا اندوهی به سراغ آن‌ها می‌آمد سعی می‌کردند با روی آوردن به می و میگساری، آن اندوه را از خود دور کنند. ابویعلی هِرویّ (۸) در توصیف دفع کردن اندوه با نوشیدن شراب می‌گوید:
۱
لَیْسَ یَنْفِی الهُمومَ غَیْرَ الـحُمَیّا

فَاسْقِیانِی مِنْ کَفِّ طَلْقِ الـمُحَیّا

۲
قَهوَهً تَترُکُ السَّقِیمَ صَحیحاً

و تُزیلُ الهُـمومَ مَـحْـواً و طَـیّا

(همان: ۹۰۱)
چیزی جز شراب، غم را دور نمی‌کند. پس از کف ساقی خوش چهره و خندان به من شرابی بنوشانید که بیمار را شفا می‌دهد و اندوه را از بین می‌برد.
ابونصر سهل بن مرزبان(۹) نیز، شراب را درمان هر دردی می‌داند. وی حتی برای رهایی از درد نیش عقرب‌، دارویی را بهتر از شراب نمی‌یابد:
۱
تَداوَیْتُ مِنْ أوجاعِ لَدْغٍ أصابَنِی

بِراحٍ شَفَتْنِی مِنْ سُمُومِ العَقارِبِ

۲
فَحَمْداً لِلُطْفِ اللهِ حِینَ أزالَها

وَ مِنْ بَعْدِهِ حَمْدٌ لِفِعلِ العُقارِ بِی

(الثعالبی، ۱۹۸۳: ۴/۴۵۴)
از درد نیشی که به آن مبتلا شده بودم، خودم را با نوشیدن شرابی که مرا از زهر عقرب‌ها شفا داد، درمان کردم. پس سپاس لطف خدا را هنگامی که آن درد را از من زدود و بعد از آن سپاس از تاثیر شراب در جسم من.
تأثیر شراب در جان آنان به از بین بردن اندوه و درمان بیماری محدود نمی‌شود؛ بلکه در نظرشان، شراب از قدرتی برخوردار است که پیش از آن که ساقی، شراب را به باده نوشان بنوشاند، چنان جوّ نورانی می‌گردد که صبح شرم می­کند پرده از چهره برگیرد. ابوالحسن بلخی(۱۰) در این باره می‌سراید:
۱
و أذْکَی لِنَفْیِ اللَیلِ ناراً وَ قَهْوَهً

و أغرَی بِطَردِ الهَمّ نَأیاً و مِزْهَرا

۲
شَراباً ذَکا قَبلَ البُزالِ وَمِیضُهُ

فَأطرَبَنا قَبْلَ المَذاقِ و أسْکَرا

۳
فَبِتْنا بِلَیلٍ صابَ مُزنُ سُرورِهِ

فَأورَقَ غُصْنُ اللَّهوِ فِیهِ و أثْمَرَا

۴
و أشْرَقَ مِنْ لَألائِهِ الجَوُّ فَاسْتَحَی

سَنا الصُّبحِ فِیهِ أَنْ یُنِیرَ وَ یُسْفِرا

۵
فَیا لَیلَهً طالَتْ وَ طابَتْ وَ عَهْدُنا

بِأمثالِها مِنْ رَجْعَهِ الطَّرْفِ أقصَرا

(الباخرزی، ۱۹۹۳: ۲/۷۶۳- ۷۶۲)
ساقی برای دور کردن شب، شرابی سرخ، همچون آتش آورد و اندوه را با آن از بین برد. شرابی که قبل از پالایش، درخشش زیادی داشت و پیش از چشیدنش، ما را به وجد آورد و سرمستمان کرد. شبی را سپری کردیم که در آن، باران شادی باریده بود و شاخه درختان خوشگذرانی در آن شب برگ درآورد و میوه داد و در اثر درخشش آن شراب، هوا روشن شد، از این رو صبح شرم می‌کرد که پرده از چهره برگیرد و روشن شود. ای خوشا شبی که به خوشی گذشت در حالی که آشنایی ما با چنین شب‌هایی کوتاهتر از یک چشم به هم زدن است.
توصیف مجالس باده نوشی (ندیمان، ساقی، جام)
شاعران خمریه‌سرای خراسان تصاویری دقیق و زنده از مجالس شادخواری بدست داده‌اند و در وصف این مجالس، به تصویرگری از ساقی و همنشینان خود پرداخته‌اند و به جزئیاتی از این مجالس اشاره کرده‌اند که نشان از اهمیت والای باده و متعلقات آن در نزد آن‌ها دارد. برای نمونه ابو احمد کاتب(۱۱) در بیت زیر به شخص باده نوش سفارش می‌کند تا ندیمی انتخاب کند که با او لحظات خوشی را سپری کند و سبب خوشحالی او شود. به عقیده او، ندیمان باید از فضایل و کمالاتی برخوردار باشند. ایشان باید افرادی نجیب، شریف و از هرگونه عیب و نقصی به دور باشند:
۱
إخْتَرْ لِکأسِکَ نُدماناً تَسُرُّ بِهِم

أو لا فَنادِمْ عَلَیها جُلَّهَ الکُتُبِ

۲
فالأُنْسُ بَینَ نُدامَی سادَهٍ نُجُبٍ

مُنَزَّهِینَ عَنِ الفَحشاءِ و الرِیَبِ

(الثعالبی، ۱۹۸۳: ۴/۷۷)
برای مجالس باده نوشی خود، هم پیاله‌هایی را انتخاب کن که با آن‌ها شادمان باشی وگرنه با انبوهی از کتاب‌ها هم پیاله شو. أنس و الفت در میان هم پیاله‌هایی است که بزرگوار و نجیبند و از زشتی‌ها و تهمت‌ها به دورند.
پیراسته بودن آنان از هرگونه عیب و نقصی سبب شده است تا همچون ستارگانی در دل تاریکی‌ها بدرخشند و با نور حضور خود، مجلس خمریه‌سرایان را نورانی کنند و لذت عیش آنان را به غایت برسانند:
۱
فَمِنْها مَصابِیحُ شُرّابُها

و طِیبُ النَّدامَی إذا ما نَضَبْ

(الباخرزی، ۱۹۹۳: ۲/۱۲۱۶)
باده نوشانی که چهره‌هایی درخشان دارند و هم پیاله‌هایی پاک طینت؛ آن گاه که شراب در وجودشان اثر کند.
انتخاب ندیم برای آنان به حدی از اهمیت برخوردار بود که اگر باده نوش به تنهایی به باده نوشی می‌پرداخت، مورد سرزنش واقع می‌شد. ابو مسعود خُشنامی(۱۲) در این باره می‌سراید:
۱
أقُولُ و قَدْ عُوتِبْتُ حِینَ شَرِبْتُها

وَحیداً و مِنْ أنْسِ النَّدیمِ عَدِیمَا

۲
عَدِمْتُ نَدِیماً سالِماً لِی غَیبُهُ

فَصَیَّرتُ کأسِی مُونِساً و نَدیما

(الثعالبی، ۱۳۵۳: ۲/۱۸)
آنگاه که به تنهایی و بی هم پیاله شراب نوشیدم و به سبب آن سرزنش شدم گفتم: «هم پیاله‌ای را نیافتم که در پنهان رازم را نگهدارد، از این رو جامم را مونس و همدم خود قرار دادم».
علاوه بر ندیمان، ساقی نیز از کمالاتی برخوردار است. او همچون آهویی است که همه زیبایی‌ها را در خود جمع کرده و دارای چهره‌ای نورانی است که درخشش نور صورتش تاریکی‌ها را می‌زداید و دور دست‌ها را روشن می­کند. ابوالحسن بلخی در این باره می‌سراید:
۱
و دارَ عَلَینا بِأکوابِها

مُزِیلُ الظَّلامِ مُدِیلُ الضِّیاءِ

۲
غَزالٌ مِنَ التُّرکِ حَشْوُ القَباءِ

یُدیرُ الغَزالَهَ حَشْوَ الإناءِ

(الباخرزی،۱۹۹۳: ۲/۷۶۶و ۷۶۷)
کسی که تاریکی‌ها را می‌زداید و روشنایی را می‌پراکند، جام‌های شراب را بر ما به گردش درآورد. آهویی ترک تبار، با اندامی درشت، جام پر از شراب را می‌گرداند.
آنان حتی از توصیف جام‌های شراب نیز غفلت نکرده‌اند؛ بلکه با به کارگیری ظرافت‌های ادبی، حتی حباب‌هایی را که به هنگام آمیختن شراب با آب روی جام پدید می‌آید، به تصویر کشیده‌اند تا چیزی از جزئیات شراب فروگذار نشده باشد:
۱
کأنَّ حُبابَ الـماءِ فَوقَ مِزاجِها

شَآبِیبُ دَمْعٍ فَوقَ خَدٍّ مُوَرَّدِ

(همان: ۱۴۵۵)
گویی حبابهایی که به هنگام مخلوط کردن شراب با آب، روی جام تشکیل می‌شود، بارش شدید اشک‌هایی است بر گونه‌ای سرخ رنگ.

مقایسه خمریات عربی شاعران خراسانی با شاعران عرب
با نگاهی دقیق به ابیاتی که به بررسی آن‌ها پرداختیم، می‌توان دریافت که شاعران خمریه‌سرای خراسان، همان معانیی را که اعشی، اخطل، ابونواس و دیگر شاعران خمریه‌سرای عرب آورده بودند، به اشکالی مختلف تکرار می‌کردند. اگر شاعران خمریه‌سرای خراسانی، شراب را به لحاظ زرد و سرخ بودنش به أشعه خورشید و پاره آتش تشبیه می‌کنند، قرن‌ها پیش از آنان، اعشی در شعر خود بدین امر تصریح کرده است. وی آن‌گاه که دهانه خُم می را می‌گشاید، اشعه خورشید را می‌بیند که در خم نورافشانی می‌کند:
۱
کأنَّ شُعاعَ قَرْنِ الشَّمْسِ فِیها

إذا ما فَتَّ عَنْ فِیها الـخِتاما

(الاعشی، ۱۹۸۷: ۱۷۴)
گویی وقتی موم دهانه خُم شکسته شود، پرتوهای خورشید در آن (خم) آشکار می­شود.
اخطل نیز آن‌گاه که در صدد ستایش از جام باده برمی‌آید، می را به پاره‌ای أخگر تشبیه می‌کند که شراره‌هایش به اطراف پراکنده می‌شود:
۱
فَصَبُّوا عُقاراً فِی إناءٍ کأنَّها

إذا لَمَحُوها جُذْوَهٌ تَتَأَکَّلُ

(الاخطل، د.ت: ۲۶۲)
پس شراب را در جام‌هایی ریختند که گویی وقتی به آن خیره می­شدند بسان شراره آتشِ برافروخته بود.
همین امر در توصیف شعرای خراسان از بوی شراب و زلال بودن آن صادق است. چنان که گفته شد، آنان بوی شراب را به بوی خوش مُشک و به سبب زلال بودنش، آن را به چشم خروس تشبیه می‌کردند. ابونواس نیز در توصیف بوی خوش جامِ می، آن را به مُشک تشبیه می‌کند:
۱
مُعَتَّقَهً حَمْراءَ وَقْدَتُها جَمْرٌ

و نَکهَتُها مِسْکٌ و طَلْعَتُها تِبْرُ

(ابو نواس، ۱۹۹۴: ۲۰۹ )
شرابی سرخ رنگ که درخشش آن، آتش، بوی آن، مشک، شکل و ظاهر آن، زر است.
اعشی نیز برای آن که کثرت زلال بودن شراب را به تصویر بکشد آن را به چشم خروس تشبیه می‌کند:
۱
و کأسٍ کَعَینِ الدِّیکِ باکَرْتُ حَدَّها

بِفِتیانِ صِدْقٍ و النَّواقِیسُ تُضرَبُ

(الأعشی، ۱۹۸۷: ۳۱)
و چه بسیار جام‌های شرابی که مثل چشم خروس صاف و درخشان بودند و در حالی که ناقوس‌ها نواخته می‌شد به همراه جوانانی راستین به نوشیدن آن‌ها مبادرت ورزیدم.
و آن‌گاه که در صدد توصیف قدمت آن برمی‌آیند آن را به زمان پادشاهان ساسانی نسبت می‌دهند و چنان وانمود می‌کنند که گویا خسرو پرویز، درخت تاک آن را پرورانده است. ابونواس نیز شرابی را می‌نوشد که دست پرورده خسرو پرویز است:
۱
فَقالَ عَروسٌ کانَ کِسْرَی رَبِیبَها

مُعَتَّقهً مِنْ دُونِها البابُ و السِّتْرُ

(ابو نواس، ۱۹۹۴: ۲۰۹)
گفت: این شراب همچون عروسی است که شاه ایران، آن را پرورانده است. در جایی پنهان سالها، نگهداری شده و دست کسی به آن نرسیده است.
شاعران خمریه سرا از دیر باز، شراب را مرهم درد خود می‌پنداشتند، از این رو برای دفع اندوهِ ناشی از این روزگار، بدان روی می‌آوردند تا مدتی عقل و هوش خویش را در حجاب شراب پنهان کنند، باشد که چشم عقل و احساس، روی درد را نبیند. این چنین تعابیری را که شعرای خمریه سرای خراسانی به کار برده‌اند، در شعر پیشوایان این فن یعنی أعشی و ابونواس نیز مشهود است. ابونواس در این باره می‌گوید:
۱
ما وَجَدَ النّاسُ و ما جَرَّبُوا

لِلْهَمِّ شَیئاً مِثْلَها مَدْفَعا

(همان، ۱۹۹۴: ۳۴۵ )
مردم چیزی همانند شراب برای دفع کردن اندوه نیافتند و تجربه نکردند.
اعشی نیز شراب را داروی درد خود به شمار می‌آورد:
۱
و کأسٍ شَرِبتُ عَلَی لَذَّهٍ

و أخرَی تَداوَیتُ مِنها بِها

(الاعشی، ۱۹۸۷: ۲۹)
چه بسیار جام‌هایی که با شادمانی نوشیدم و با آن، خودم را از آن (درد و اندوه) درمان کردم.
ندیمان ابونواس که به همراه ساقیی زیباروی، شادی مجالس میگساری وی را دو چندان می‌کردند، افرادی نجیب و اصیل بودند که چهره آنان همچون چراغی در دل تاریکی‌ها می‌درخشید:
۱
و فِتْیَهٍ کَمَصابِیحِ الدُّجَی غُرَرٍ

شُمِّ الأنُوفِ مِنَ الصِّیدِ المَصالِیتِ

(ابو نواس، ۱۹۹۴: ۹۵)
در میان جوانانی سفیدروی که همچون چراغ‌هایی در میان تاریکی (می‌درخشند). نجیب زاده و از مردان متکبر و شجاعند.
اسلوب خمریه‌سرایی در اشعار شعرای خراسان
مهمترین وی‍ژگی شعر عربی در خراسان این است که سروده‌های شاعران این سرزمین در مقایسه با اشعار شاعران دیگر سرزمین‌های اسلامی کوتاه و مختصر است (عطوان، ۱۹۸۹: ۲۱۱). این امر بدین سبب است که سراینده آن‌ها بیشتر علما و فقهایی بودند که برای تسلی خاطر و ابراز احساسات درونی خویش، به شعر روی آورده بودند (حسینی، ۱۳۸۲: ۶۸). از این رو شعرشان از بسیاری از مقدمات تقلیدی، همچون وصف اطلال و دمن، وصف معشوقه و زنان کجاوه نشین و … تهی بود. این امر در خمریات آنان نیز مشهود است؛ زیرا شاعر در این قطعه‌های کوتاه، دیگر مجالی برای این گونه مقدمات ندارد (عطوان، ۱۹۸۹: ۲۱۵). ویژگی بارز دیگر اسلوب خمریه‌سرایی در خراسان، به کارگیری زیاد صنایع ادبی همچون تشبیه، استعاره و به ویژه صنایع بدیعی همچون
ردّ العجز علی الصدر، تضمین، طباق و جناس است. در ادامه به برخی از صنایع ادبی خمریات در اشعار شعرای خراسان در دو بخش اسالیب بیانی و بدیعی پرداخته می‌شود.
أسالیب بیانی
تشبیه
یکی از صنایع ادبی که خمریه‌سرایان در سرزمین خراسان، بسیار در اشعار خود به کار گرفته‌اند، تشبیه است. بسامد استفاده از تشبیه در این اشعار به حدّی است که می‌توان گفت تقریبا خمریه‌ای نیست که در آن تشبیه به کار نرفته باشد. تلاش زیاد این شاعران برای بدست دادن تصویری ظریف و دقیق از شراب، آنان را بر آن داشت تا در خمریات خود، از فن تشبیه بسیار استفاده ببرند، برای نمونه ابوالفتح حاتمی(۱۳) در دو بیتی زیر، در پنج مورد از این فن ادبی سود جسته است:
۱
أما تَرَی الخَمرَ مِثْلَ الشَّمْسِ فِی قَدَحٍ

کالبَدْرِ فَوقَ یَدٍ کالغَیْثِ إذْ صابَتْ

۲
فَالکأسُ کافُورَهٌ لَکِنّها انْحَجَرَتْ

و الخَمرُ یاقُوتَهٌ لَکِنَّها ذابَتْ

(الباخرزی، ۱۹۹۳: ۲/۸۵۷)
آیا شرابی را که همچون خورشید، در جام سیمگون می‌درخشد، نمی‌بینی؟وقتی از دستان ساقی جاری می‌شود، گویی بارانی است که می­بارد. (بوی خوش) جام شراب همچون (بوی) کافور است؛ با این تفاوت که کافور جامد است و شراب همچون یاقوتی است که آب شده است.
شاعر در بیت اول، شراب را به اعتبار زرد بودنش به خورشید تشبیه می‌کند سپس جام سیمگون را به ماه تشبیه می‌کند و دست ساقی را آن گاه که جام شراب را جاری می‌سازد، به باران ریزان و بخشنده تشبیه می‌کند. وی در بیت دوم نیز شراب را به اعتبار بوی خوشی که به مشام شاعر می‌رساند، به کافور و سرانجام رنگ شفاف آن را به یاقوت تشبیه می‌کند.
در بیت زیر نیز ابوالفضل میکالی (؟ – ۴۳۶) برای بیان شدت علاقه خویش به شراب، در سه مورد از فن تشبیه استفاده می‌کند و آن را به نور در تاریکی، سردی آرامش بخشِ جگرهای عطشناک و گلگون کننده گونه باده نوشان تشبیه می‌کند:
۱
هِیَ تَحْتَ الظَّلامِ نُورٌ وَ فِی الأکبادِ

بَرْدٌ وَ فِی الخُدُودِ لَهِیبُ

(الثعالبی، ۱۹۸۳: ۴/۴۳۱)
آن (شراب) به سان نوری در تاریکی‌ها، سردی (مطبوع) در دل‌ها و شعله آتش بر گونه‌هاست.
به غیر از تشبیهات ذکر شده، نمونه‌های فراوان دیگری را می‌توان یادآور شد که این مجال، گنجایش ذکر تمام آن‌ها را ندارد.
استعاره
در میان صنایع بیانیی که مورد استفاده شعرای خمریه سرای خراسان قرار گرفته است، استعاره نیز نقش برجسته‌ای دارد. آنان در برخی از موارد برای توصیف شراب و ساقی، از تشبیه به سوی استعاره عدول می‌کنند تا تصاویری را که از این دو بدست می‌دهند، بیشتر در جان‌ها تأثیر کند. برای نمونه، ابوالقاسم فرّاء(۱۴) در بیت زیر به جای آن که ساقی زیباروی را به آهو تشبیه کند، لفظ “ظبی” (آهو) را استعاره از ساقی قرار می‌دهد:
۱
سَقانِی بِها ظَبْیٌ کَأنَّ بَنانَهُ

أنابِیبُ دُرٍّ قَدْ أُحِطْنَ بِعَسْجَدِ

(الباخرزی، ۱۹۸۳: ۲/۱۴۵۵)
آهویی شراب را به من نوشاند که گویی انگشتانش لوله‌هایی از جنس مروارید است که با زر إحاطه شده است.
در بیت زیر نیز، ابونصر قائنی شراب را به سان انسانی مجسم می‌سازد که به
باده­نوشان لبخند می‌زند تا شوق آنان را برای نوشیدن شراب تقویت کند:
۱
وَ قَهْوَهٍ تَضْحَکُ فِی الأناءِ

وَ تَخْطَفُ الأبْصارَ بِاللألاءِ

(همان: ۱۴۴۷)
چه بسیار شرابی که در جام‌ها لبخند می‌زند و با درخشش خود چشم‌ها را خیره می‌کند.
و در بیت زیر، ابوالحسن بلخی کلمه “غزاله” (قرص خورشید) را استعاره از جام شراب قرار داده است:
۱
غَزالٌ مِنَ التُّرکِ حَشْوُ القَباءِ

یُدِیرُ الغَزالَهَ حَشْوَ الإناءِ

(همان: ۷۶۷)
در بیت آخر، شاعر بر آن نیست که همانند دیگر شاعران، جام شراب را به پرتو خورشید تشبیه کند؛ بلکه قصد دارد، گامی فراتر از آنان برداشته و “غزاله” (خورشید) را استعاره از جام قرار می‌دهد تا شنونده اول بار، تصور کند که ساقی قرص خورشید را در دستان خود به گردش در آورده است.
آرایه‌های بدیعی
خمریه‌سرایان در سرزمین خراسان، به خوبی دریافته بودند که شعرای پیشین راهی برای نوآوری آنان در این زمینه باقی نگذاشته‌اند، به همین دلیل به صنایع لفظی و معنوی روی آوردند تا در حجاب این صنایع، عیب تقلید و تکرار معانی را بپوشانند و چه بسا در این زمینه راه افراط را در پیش گرفتند. یکی از این صنایع ادبی که بسیار مورد توجه آنان قرار گرفته، جناس است. در ابیات زیر، ابوالحسن بلخی چنان خود را اسیر تجنیس ساخته است که گویا هیچ راهی جز تن در دادن به این اسارت در پیش نداشته است:
۱
و قَدْ أَیْنَعَتْ فِی حَبِیرِ الحُبُورِ

بُرُوقُ الـمُدامِ رُعُودَ الغِناءِ

۲
و لَجَّ السُّقاهُ (بِهاتِ و هاءِ)

و عَجَّ الحُساهُ بِهَوْیٍ و هاءِ

۳
و دارَ عَلَینا بِأکوابِها

مُزِیلُ الظَّلامِ مُدِیلُ الضِّیاءِ

۴
غَزالٌ مِنَ التُّرکِ حَشْوُ القَباءِ

یُدِیرُ الغَزالَهَ حَشْوَ الإناءِ

۵
کؤوساً تُدارُ عَلَی الإنتِخابِ

بِغَیرِ اِتِّساقٍ و غَیرِ اقتِفاءِ

۶
مِلاءٌ وِلاءٌ و ما ساقَ بالـ

ـهُمومِ کَمِثلِ المِلاءِ الوِلاءِ

(همان: ۷۶۶ و ۷۶۷)
درخشش شراب در بزم شادی، بانگ آواز را به کمال رسانده است و ساقی‌ها با اصرار می‌گفتند: بگیر، و باده نوشان صداهایی از خود بروز می‌دادند و کسی که تاریکی‌ها را می‌زداید و روشنایی را می‌پراکند جام‌هایی را بر ما به گردش درآورد. آهویی ترک تبار و تنومند، جام پر از شراب را می‌گرداند؛ جام‌هایی که گردانده می‌شود تا باده نوشان بی نوبت بردارند؛ جام‌هایی پُر که پی در پی گردانده می‌شود و هیچ چیز مثل جام‌های پر که پی در پی گردانده می‌شود اندوه را دور نمی‌کند.
همان‌طور که مشاهده می‌شود، در این ابیات، شاعر تمام توان خود را برای ایجاد جناس میان کلمات به کار گرفته است. در بیت اول، میان حبیر و حبور جناس شبه اشتقاق، در بیت دوم میان لجّ و عجّ جناس لاحق، در بیت سوم میان دو کلمه مزیل و مدیل جناس مضارع. در بیت چهارم میان غزال و غزاله جناس مطرّف، و در بیت آخر میان دو کلمه ملاء و ولاء جناس مضارع و مزدوج به کار رفته است.
همچنین در ابیات زیر، ابوبکر قهستانی با تکلف زیاد سعی دارد تا میان واژه‌های “حال و بال” در بیت اول و میان واژه‌های “راحٌ، راح و روح” در بیت دوم جناس ایجاد نماید:
۱
دَعْنِی لِشَأنِی و حالَ بالِی

لا تُمْطِرَنِّی الهُمومَ هَمْرا

۲
فَالرّاحُ راحٌ لِکُلِّ رُوحٍ

لا تَسْدُدَنْهُ عَلَیَّ سَمْرا

(همان: ۷۸۷)
مرا به حال خود واگذار و باران اندوه را بر من مبار. شراب مایه نشاط هر جانی است؛ پس مرا از آن باز مدار.
یکی دیگر از محسنات لفظی که توجه شعرای این سرزمین را به خود معطوف داشته، صنعت “ردّ العجز علی الصدر” است. این صنعت بدیعی بعد از جناس، از بسامد بالایی برخوردار است و بیانگر اهمیت دادن شعرای خراسان به این صنعت ادبی است. برخی از ابیاتی که در آن‌ها صنعت مذکور به کار رفته؛ عبارت است از:
۱
و راحٍ عَذَّبَتْها النارُ حتّی

وَقَتْ شُرّابَها نارَ العَذابِ

(الثعالبی، ۱۹۸۳: ۴/۱۳۲)
۲
مِنْ ذَهَبٍ ذا الـمُدامُ أمْ عِنَبٍ

مِنْ عِنَبٍ فَهْوَ سَیِّدُ الذَّهَبِ

(الباخرزی، ۱۹۸۳: ۲/۱۴۴۶)
۳
کَما لَیْسَ شُرْبُ الرّاحِ مِنِّی خَلاعَهً

تُذَمُّ و لَکِنْ کَیْ یَفُلَّ الجَوَی شُرْبِی

(همان: ۸۳۷)
۴
تَوَدُّ کُؤُوسُ الرّاح حِیْنَ یُدِیرُها

لَوِ اسْتَبْدَلَتْ مِنْ راحِها بِرُضابِهِ

( همان: ۹۷۹ )
۵
شرابٌ عَتِیقٌ و نَقْلٌ حَدِیثٌ

و مِثْلُ أغانِی الغَوانِی حَدِیثُ

(همان: ۱۲۶۵)
چه بسیار شرابهایی که آتش، آن‌ها را گوارا ساخت تا آن که نوشندگانش را از آتش عذاب (جهنم) حفظ کرد. این شراب از جنس زر است یا انگور؟ از انگور است، پس آن از زر برتر است. شراب خواری، برای من عیاشی و لاأبالی‌گری به شمار نمی‌رود که سرزنش شوم؛ بلکه برای این است که اندوه مرا از بین ببرد. جام‌های شراب، زمانی که ساقی آن‌ها را می‌گرداند؛ دوست دارد به جای شراب به آب دهان آن ساقی تبدیل شود. شراب کهنه و سخنان تازه و آوازهایی مثل آواز زنان زیباروی در میان ما جاری بود.
خمریه سرایان خراسان که بسیار تلاش می‌کردند تا پا جای پای شاعران پیشین بگذارند، گاه قسمتی از اشعار آنان را، به لطافت و زیبایی خاصی در اشعارشان تضمین می‌کردند. برای نمونه محمد سرخسی(۱۵) در بیت دوم از دوبیتی زیر قسمتی از معلقه عمرو بن کلثوم را در شعر خود تضمین کرده است:
۱
فَأعْطِ دَواءَ الهَمِّ هَمّاً یَغِبْ بِهِ

حَجاهُ فَعَیْشُ الـمَرْءِ فِی غَیبَهِ اللُّبِّ

۲
مُشَعْشَعَهً صَفراءَ کَالحُصِّ مِثْلَما

یَقُولُ ابْنُ کُلثُومٍ لَنا فِی ألا هُبِّی

(همان: ۸۳۸)
داروی اندوه را بده تا با آن عقل کنار برود؛ زیرا راحتی انسان در نبود عقل است. شرابی رقیق و آمیخته به آب و همان گونه که عمرو بن کلثوم در قصیده‌ای با مطلع: ألا هُبّی می‌گوید، مانند زعفران زرد رنگ است.
شاعر در بیت دوم، دو بیت آغازین معلقه عمروبن کلثوم را تضمین کرده است:
۱
ألا هُبِّی بِصَحْنِکِ فَاصْبَحِینا

و لا تُبْقِی خُمُورَ الأَندَرِینا

۲
مُشَعْشَعَهً کأنَّ الحُصَّ فِیها

إذا ما الماءُ خالَطَهُ سَخِینا

(الزوزنی، ۱۴۳۰: ۱۱۱)
هان، بیدار شو و با جام پر از شرابت به ما شراب صبحگاهی بنوشان و شراب‌های (شهر) أندرین را باقی نگذار. شرابی رقیق و آمیخته به آب که وقتی آب گرم به آن آمیخته شد، گویی زعفران در آن است (سرخی شراب به اندازه‌ای بود که با افزودن آب به آن، به رنگ زعفران درآمد).
نتیجه
در قرن چهار و پنج هجری، در اثر اختلاط مردم خراسان با اقوام متعددی که با آیین‌های مختلف پا به این سرزمین نهاده بودند و به دنبال رواج بازار میکده‌ها در این دوران و نیز در اثر امنیت، آزادی و رفاهی که در زندگی مردم و شعرای این سرزمین به وجود آمده بود، خمریه‌سرایی یکی از موضوعات فراگیر در میان شاعران سرزمین خراسان شد؛ اما با این حال، گاه شاهد بارقه‌هایی از روح دین در میان شاعران این عصر هستیم؛ زیرا در میان آن‌ها، عده‌ای بودند که بر اساس آموزه‌های دینی، خود و دیگران را از باده نوشی برحذر می‌داشتند. در هر حال، خمریه‌سرایی در میان شعرای خراسان گسترش یافت؛ اما این رشد و گسترش به لحاظ کمّیّت بود، نه کیفیّت؛ زیرا آن‌ها در این نوع از اشعارشان، معانی جدیدی را به خمریات شاعران پیش از خود (اعشی، اخطل و ابونواس) نیفزودند؛ بلکه همان معانی را در لباسی از صنایع ادبی همچون تشبیه، استعاره، جناس و ردّ‌العجزعلی‌الصدر عرضه می‌کردند.
پی‌نوشت‌ها
۱‌. ابو سَهل احمد بن حسن حَمدَوی ادیب، دیوان سالار و وزیر برجسته سلطان محمود و سلطان مسعود بود. در ۴۲۴ هجری سلطان مسعود پس از اطلاع از اوضاع نابسمان ری، ابوسهل را با لقب «شیخ العمید» به جای طاهر دبیر به کدخدایی ری و جبال منصوب کرد (برای توضیحات بیشتر ر.ک: تاریخ بیهقی تحقیق سعید نفیسی، ۱۴۳۲: ۱/ ۲۷۷،۳۸۶، ۴۹۳ و ۲/ ۷۱۸، ۸۸۹ – ۸۹۳).
۲‌. وی ابوبکر محمد بن عمر صِیغِی مفسر و مصنف کتاب التخلیص فی اللغه است (الزبیدی، ۱۴۱۴: ۱۲/۳۵).
۳‌. ابوالعباس محمد بن یحیی عنبری، یکی از ادبایی است که زیبا شعر می‌سرود. حاکم ابو عبدالله حافظ درباره او می‌گوید: در سن چهل و پنج سالگیش با هم به بغداد رفتیم. وی در آن سال حج نگزارد و در ماه رمضان سال ۳۳۴ هـ.ق درگذشت (السمعانی، ۱۹۸۸: ۴/ ۲۴۹).
۴‌. علی بن حسن ابوبکر الکاتب معروف به قهستانی، اهل رُخَّج و مردی فاضل، ادیب و شاعری ماهر و بلیغ بود. زمانی که محمد بن محمود بن سبکتکین از سوی پدرش به امارت خوزستان گماشته شد، ابوبکر قهستانی را به عنوان کاتب خود برگزید. وی در سال ۴۳۵ ق عهده‌دار دیوان اشراف (نظارت و بازرسی امور منطقه) خراسان شد. از آن جا که وی به فلسفه علاقه داشت بعدها در دینش شک کردند و او را متهم به زندقه نمودند (ابن النجّار، ۱۹۹۷: ۳/۲۱۵- ۲۱۶).
۵‌. ابوطاهر حسن بن احمد بن حسّول، ملقّب به استاد أوحد الملک، در عصر و زمان خود از جایگاهی همچون جایگاه وزیران برخوردار بود. ثعالبی درباره قدرت شاعری او می‌گوید: لَهُ بَلاغهٌ بالِغَهٌ و شِعرٌ مَعَ قُربِ لَفظِهِ بَعیدُ المَرامِ (الثعالبی، ۱۹۸۲: ۲/۱۰۲).
۶. ابونصر محمد بن احمد بن محمد قائنی، یکی از حکما و ریاضی‌دانان و ادبای قرن پنجم هجری است. سعید نفیسی درباره او چنین می‌نویسد: ابونصر قاینی معروف به مَنّاح از ادیبان معروف عصر خود بود و شعر را نیکو می‌سرود و در حکمت نیز دست داشت و از آثار وی کتابی مانده است به نام قراضه طبیعیات در حکمت که به فارسی فصیح تالیف کرده است (نفیسی، ۱۳۴۴: ۱/۶۳)
۷‌. أبو خداش محمد بن سعید بن خداش بن إبراهیم بن میسره یکی از برجسته‌ترین شعرای باخرز است. اشعار او میان صعوبت بدوی و رقت حضری در تناوب است (الباخرزی، ۱۹۹۳: ۲/۱۲۱۵).
۸. قاسم بن محمد بن قاسم بن حمّاد، مکنّی به ابویعلی قرشی هروی از خطیبان و عالمان برجسته هرات در قرن ۵ هجری است. زمان ولادتش معلوم نیست ولیکن به تصریح ذهبی در سال ۴۳۰ هـ.ق درگذشته است (الذهبی، ۱۴۲۴: ۹/۴۷۹).
۹‌. ابونصر سهل بن مرزبان اصلا اصفهانی بود و در قاین متولد شد و رشد کرد سپس در نیشابور سُکنی گزید. وی برای کسب دانش چندین بار به بغداد سفر کرد. از او کتاب‌های زیادی به جا مانده است؛ از جمله: أخبار ابن الرومی، أخبار جحظه البرمکی، کتاب ذکر الأحوال فی شعبان و شهر رمضان و شوال و کتاب الآداب فی الطعام و الشراب (الثعالبی، ۱۹۸۳: ۴/۴۵۴).
۱۰‌. سیدِ عالم أبوالحسن محمد بن عبدالله حسینی علوی بلخی از مردمان بلخ و صاحب نظم و نثر فراوانی است. وی در سال ۳۵۵ ق به عنوان فرستاده آلب ارسلان وارد بغداد شد و به القائم بأمرالله پیوست و در مدح او چکامه‌های زیبایی را سرود. باخرزی در تمجید از مقام والای او بسیار داد سخن داده است (رک: الباخرزی، ۱۹۹۳: ۲/۷۶۰-۷۶۲ و الصفدی، ۱۴۲۰: ۴/۲۱).
۱۱. ابو احمد کاتب از چهره‌های برجسته خراسان در عرصه شاعری و اشعارش همه جا بر سر زبان‌ها بود. او خود را در ادبیات و نویسندگی برتر از جیهانی و بلعمی می‌دانست؛ از این‌رو همیشه به آن‌ها طعن می‌زد تا آن‌که آن‌ها او را تهدید کردند؛ به همین دلیل وطنش را ترک کرد. نخست به مکه رفت. سپس مدتی در بغداد ساکن شد و سرانجام در بخارا اقامت گزید (الثعالبی، ۱۳۷۷: ۴/۶۴- ۶۵).
۱۲‌. ابومسعود احمد بن عثمان خُشنامی از نیکان و فضلاء و شعرای نیشابور بود. اشعارش بسیار زیبا و جمله­هایش از ظرافت و تفصیل خاصی برخوردار است (ثعالبی، ۱۳۵۳: ۲/۱۸).
۱۳‌. ابو الفتح حاتمی در هرات صاحب برید (پیک) و سرآمد کاتبان آن‌جا بود و در دیوان امیر محمد بن محمود بن سبکتکین به حرفه دبیری مشغول بود. از او اشعار زیادی به زبان فارسی و عربی به جا مانده است. باخرزی درباره او می‌نویسد: در یکی از مجالس شب‌نشینی که زیاد شراب نوشیده بود، مسموم شد سپس یک روز بعد مرد (الباخرزی، ۱۹۹۳: ۲/۸۵۵- ۸۵۷).
۱۴‌. ابوالقاسم حسین بن عبدالله مشهور به ابوالقاسم الفراء، از نوادر زمان خویش و شاعری خوش نوا بود. باخرزی که چند مرتبه او را از نزدیک دیده است در وصف او می‌گوید: تمام فضلای قاین از کوچک و بزرگ، همه با افتخاراتی که دارند در هر طبقه‌ای که هستند به شاگردی فراء اعتراف دارند. همچنین وی «فراء» را در تمام علوم زمان خود استاد می‌داند. (همان: ۱۴۵۳).
۱۵‌. محمد بن علی غالبی سرخسی از پیشتازان در عرصه شعر فارسی است. وی در ماه رمضان سال ۴۶۳ ق نزدیک دروازه جزیره ابن عمر ابیاتی را در مدح نظام الملک انشاد کرد (همان: ۸۳۶).
مراجع
فهرست منابع
ابن النجار، الحافظ محب الدین أبوعبدالله، ذیل تاریخ بغداد، دراسه و تحقیق: مصطفی عبدالقادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، الطبعه الأولی، ۱۹۷۷م.
أبونواس، حسن بن هانی، دیوان أبی نواس، شرح علی فاعور، بیروت، دار الکتب العلمیه، الطبعه الثانیه، ۱۹۹۴م.
الأخطل التغلبی، أبو مالک غیاث بن غوث، دیوان الأخطل التغلبی، شرح إیلیا سلیم الحاوی، بیروت، دار الثقافه، د.ت.
الأعشی الکبیر، میمون بن قیس، دیوان الأعشی الکبیر، شرح مهدی محمد ناصر الدین، بیروت، دار الکتب العلمیه، الطبعه الأولی، ۱۹۸۷م.
الباخرزی، علی بن الحسن، دمیه القصر و عُصره أهل العصر، تحقیق: محمد التونجی، بیروت، دارالجیل، الطبعه الأولی، ۱۹۹۳م.
بیهقی، ابوالفضل، تاریخ بیهقی، به کوشش علی اکبر فیاض،مشهد، دانشگاه فردوسی، چاپ اول، ۱۳۵۶ش.
تویسرکانی، قاسم، زبان تازی در میان ایرانیان پس از اسلام،تهران، دانشسرای عالی ایرانیان، ۱۳۵۰ش.
الثعالبی، أبومنصور، تتّمهالیتیمه، تحقیق عباس اقبال، طهران، مطبعه ‌فردین، ۱۳۵۳ش.
ــــــــــــــ، خاص الخاص، تقدیم حسن الأمین، بیروت، منشورات دار مکتبه الحیاه، ۱۹۶۶م.
ـــــــــــــ، یتیمه الدهر فی محاسن أهل العصر، شرح و تحقیق مفید محمد قمیحه، بیروت، دارالکتب العلمیه، الطبعه الأولی، ۱۹۸۳م.
الحاوی، ایلیا، فن الشعر الخمری و تطوره فی الأدب العربی، بیروت، منشورات دار الشرق الجدید، الطبعه الأولی، ۱۹۶۰م.
حسینی، محمد باقر، «اسباب ظهور ادب عربی در خراسان»، نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه باهنر کرمان، دوره جدید شماره ۱۵ (پیاپی ۱۲)، بهار ۱۳۸۳ش.
ــــــــــــــــ، جاحظ نیشابور، مشهد، دانشگاه فردوسی، چاپ اول، ۱۳۸۲ش.
الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد، تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، تحقیق: بشار عوّاد معروف، بیروت، دارالغرب الاسلامی، الطبعه الأولی، ۱۴۲۴ق.
الزبیدی، مرتضی، تاج العروس، تحقیق علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ق.
الزوزنی، حسین بن أحمد، شرح المعلقات السبع، دار الکتاب العربی، بیروت، ۲۰۰۹م.
السمعانی، أبوسعد عبدالکریم بن محمد، الأنساب، تقدیم و تعلیق: عبدالله عمر البارودی، الطبعه الأولی، دارالجنان، بیروت، ۱۹۸۸م.
شبانکاره‌ای، محمد بن علی، مجمع الأنساب، تصحیح محمد هاشم محدث، امیر کبیر، تهران، ۱۳۶۳ش.
صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، ۱۳۶۳ش.
الصفدی، صلاح الدین خلیل بن ایبک، الوافی بالوفیات، تحقیق أحمد الارناؤوط و ترکی مصطفی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، الطبعه الأولی، ۱۴۲۰ق.
ضیف، شوقی، تاریخ الأدب العربی، مصر، دارالمعارف، د.ت.
عطوان، حسین، الشعر فی خراسان من الفتح إلی نهایه العصر الأموی، بیروت، دارالجیل، الطبعه الثانیه، ۱۹۸۹م.
الفاخوری، حنا، تاریخ ادبیات زبان عربی، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران، انتشارات توس، چاپ هفتم، ۱۳۸۶ش.
ــــــــــــــــــ، الجدید فی الأدب العربی، بیروت، دارالکتاب اللبنانی، الطبعه الثانیه، ۱۹۷۱م.
فرّوخ، عمر، أعلام الفکر العربی(أبونواس)، بیروت، منشورات دارالشرق الجدید، الطبعه الأولی،۱۹۶۰م.
نفیسی، سعید، تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی، بی‌جا، کتابفروشی فروغی، ۱۳۴۴ش.
ـــــــــــ، در پیرامون تاریخ بیهقی، بی‌جا، کتابفروشی فروغی، ۱۳۴۲ش.
یعقوب، امیل بدیع و میشال عاصی، المعجم المفصل فی اللغه و الأدب، بیروت، دارالعلم للملایین، الطبعه الأولی، ۱۹۸۷.
آمار
تعداد مشاهده مقاله: ۲,۶۳۲
تعداد دریافت فایل اصل مقاله: ۹۸۹
صفحه اصلی | واژه نامه اختصاصی | اخبار و اعلانات | اهداف و چشم انداز | نقشه سایت
ابتدای صفحه ابتدای صفحه

Journal Management System. Designed by sinaweb.

تهیه شده توسط تیم تیتز اس اس (titrss)

منبع/resource

Related Posts
  • پرداخت بیمه در دوران سربازی چگونه است؟
  • تجزیه عراق سیاست کشورهای غربی برای ایجاد ناامنی در خاورمیانه است
  • تعداد گالری‌های صنایع دستی افزایش می‌یابد/ ارائه تسهیلات حمایتی
  • کارنامه علمی داوطلبان آزمون سراسری ۹۶ منتشر شد
  • اگر سردار سلیمانی نبود بغداد به وسیله داعش سقوط می کرد
  • مراسم جشن شکوفه ها آغاز شد
  • حمید شاه آبادی معاون صدای رسانه ملی شد
  • انتقاد لاوروف از اظهارات ضد ایرانی ترامپ در مجمع عمومی سازمان ملل
  • اهمیت استراتژیک استان «الأنبار» عراق/ پیروزی جدید در راه است
  • کوچ سپرده های بانکی به بازارمسکن تا چندماه آینده/شوک قیمتی نداریم
  • لحن و رفتار ترامپ همه زمینه‌های مثبت را از بین می‌برد
  • مزاحمت‌های پیامکی متوقف نشد/اهمال در اجرای مصوبه شورای فضای مجازی
  • کدام سریال ها در محرم ۹۶ پخش می شوند؟ + تصاویر
  • وزارت اطلاعات سرویس‌های خارجی غیرعلمی را شناسایی می‌کند
  • آمانو در مقام خود ابقا شد
  • کشف تریاک از معده مسافر پرواز زاهدان – مشهد
  • تهدید مضحک ترامپ: از برجام خارج می‌شویم!
  • سیاست برجامی ترامپ؛ از خروجی تخیلی تا شرط و شروط برای ماندن + تصاویر
  • فهرست سخنرانان روز نخست مجمع عمومی سازمان ملل
  • از اولتیماتوم ترامپ به آمانو تا افزایش تنش در شبه جزیره کره
  • قانون شکنی در استقلال از نوع وتوی مصوبات/نخستین مدال جهانی والیبال ایران/جانشین اصلی منصوریان پس از برکناری
  • سه شهر ایران ثبت جهانی شدند
  • مرگ وحشتناک اپراتور بر اثر سقوط جرثقیل + فیلم
  • جنگ آمریکا و ایران تا چه حد محتمل است؟
  • تعداد بیکاران کشور به ۳میلیون و سه هزار نفر رسید
  • بازتاب هشدار رهبر معظم انقلاب به آمریکا درباره هرگونه حرکت اشتباه در قبال برجام
  • خون در خیابان‌های راخین جاری است/ مسلمانان میانمار روزهای سختی در پیش دارند
  • تیلرسون: در صورت کارساز نبودن تلاش‌های دیپلماتیک، اقدام نظامی تنها راه حل مقابله با کره شمالی است!
  • استراتژی جمهوری اسلامی تعامل گسترده با جهان است
  • فرمول ویژه نتانیاهو به ترامپ درباره لغو یا تغییر برجام
  • کاهش اختیارات شهردار تازه کار تهران
  • زنگنه نمی‌تواند پتروشیمی را به مجموعه‌ای ارزآور برای ایران تبدیل کند
  • تخلفات آمریکا در خصوص برجام
  • هیچ‌ مرجعی اجتهاد حسن خمینی را تأیید نکرده بود
  • دیدارهای دوستانه تیم ملی در ورزشگاه امام رضا(ع)
  • «دیرالزور»؛ نقطه ثقل رقابتی پیچیده در سوریه
  • برخی حرف‌های روحانی، صرفا برای رأی بود
  • واکنش سینماگر ایرانی به فاجعه کشتار مسلمانان در میانمار
  • تحریم‌های جدید آمریکا علیه ایران نشان‌دهنده زوال و نابودی قدرت این کشور است
  • «جلال طالبانی» درباره «مسعود بارزانی» چه گفته بود؟
  • دم با این اختلاس و حقوق‌های نجومی بالا می‌آورد
  • قاسمی حملات تروریستی در جنوب عراق را محکوم کرد
  • تکراری سلفی جنجالی «لیست امیدی»ها با کیک جشن تولد!
  • علی عسکری: ایران در قله جنگ فرهنگی قرار دارد
  • مناطق آزاد زیرمجموعه وزارت اقتصاد شد
  • ترامپ: ایران روح توافق هسته‌ای را نقض کرده
  • اولین محموله از کمک‌های بشردوستانه ایران برای مسلمانان میانمار
  • شهادت ۳ زائر ایرانی و زخمی شدن ۴ زائر دیگر در حمله تروریستی در عراق
  • ممنوعیت فروش هواپیما به ایران نقض برجام است
  • گفتگوی تلفنی سرلشکر باقری با رئیس ستاد ارتش ترکیه درباره همه‌پرسی استقلال کردستان عراق + جزئیات
  • پاسخ روابط عمومی وزارت امور خارجه به اظهارات پورمختار
  • ماموریت محرمانه سردار هور به دستور محسن رضایی
  • پسر بن لادن آماده رهبری القاعده می شود
  • متن پیام مهم بشار اسد رئیس جمهوری سوریه به رهبر معظم انقلاب
  • کره شمالی: آمریکا و ژاپن را به تلی از خاکستر و تاریکی تبدیل می‌کنیم
  • تور مجازی: میامی
  • با جوان ترین ورزشکار ایران در المپیک آشنا شوید
  • ایران در هر ساعت یک میلیون دلار از صنعت گردشگری درآمد کسب می کند
  • شروع صدور ویزای الکترونیک از امروز
  • تجربیات بی نظیر سفر قبل از سی سالگی
  • پارک ژوراسیک تهران را بشناسید
  • سرکنسول ترکیه:ایران ممنوعیت سفر به ترکیه را برداشته است
  • روزشمار: ۱۲ مرداد؛ درگذشت «مرشد ترابی» از نقال‌های برجسته تئاتر ایران
  • جزیره‌ ایستر کجاست؟
  • خانه ترمه ایران، میزبان دوست‌داران هنر هزار و یک رنگ پارسی
  • راهنمای سفر به کاستاریکا
  • پارک ملی سالوک؛ متنوع‌ ترین زیستگاه شمال شرق ایران
  • با شگفت انگیزترین تونل های جهان آشنا شوید
  • آخر هفته کجا بریم؟ از دریاچه اوان و کلکچال تا روستای فیلبند و دریاچه مارمیشو
  • سفرهای شگفت انگیز در جاده‌ های آمریکای جنوبی
  • اماکن گردشگری در روزهای شهادت تعطیل نمی شوند
  • با ۱۰ روستای پلکانی ایران آشنا شوید
  • آیا واقعا رشد صنعت گردشگری ایران مناسب است
  • روزشمار: ۱۳ مرداد؛ افتتاح فرودگاه بین‌‏ المللی «مهرآباد» در تهران
  • آشنایی با چند مقصد دیدنی در ویتنام
  • آشنایی با محتشم کاشانی، پدر مرثیه سرایی ایران
  • ترس و خشونت در ماجرای جادوگران سِیلِم
  • قلعه لمبسر؛ دژ پر رمز و راز سرزمین الموت
  • آن روی تاریک بازی «پوکمون گو» و مواجه شدن با اجساد و ارواح
  • معنی ضرب المثل فارسی؛ نرود میخ آهنین در سنگ
  • داعش ایتالیا را تهدید کرد؛ تشدید تدابیر امنیتی در ایتالیا
  • ورود هر گردشگر خارجی معادل فروش ۳۰ بشکه نفت سود دارد
  • ساخت یکی از عجیب ترین خطوط راه آهن جهان در اکوادور
  • پارک پلیس تهران را بشناسید
  • برگزاری مخفیانه تورهای ترکیه
  • میناکاری؛ هنر تزیین فلزات با مواد رنگین
  • مونووی؛ شهری که فقط یک نفر جمعیت دارد
  • عکاسباشی سری چهاردهم: طلوع طبیعت تا برگشته
  • چرا نباید به این شهرهای اروپایی سفر کنیم
  • سوغات فرانسه چیست؟
  • سفر به ترکیه همچنان ممنوع است
  • بهترین کشورهای جنوب شرقی آسیا برای سفر
  • مسجد جامع کاشان ، قدیمی ترین بنای تاریخی شهر
  • اطلاعاتی درباره افتتاحیه المپیک ریو
  • بهترین سرسره های آبی طبیعی در آمریکا
  • کلیسای نور، شاعرانه‌ ترین کلیسای جهان
  • معبد آب،‌ رمزآلود و بی نظیر میان نیلوفرهای آبی
  • روستای جواهر ده، جواهری در رامسر
  • نمایش صنایع دستی ایران در شانگهای
  • ضیافت کاشی ها در حرم رضوی