گذار محمود تیمور از سنّت به تجدّد

صفحه اصلی
مرور
شماره جاری
بر اساس شماره‌های نشریه
بر اساس نویسندگان
بر اساس موضوعات
نمایه نویسندگان
نمایه کلیدواژه ها
اطلاعات نشریه
درباره نشریه
اهداف و چشم انداز
اعضای هیات تحریریه
اصول اخلاقی انتشار مقاله
بانک ها و نمایه نامه ها
پیوندهای مفید
پرسش‌های متداول
فرایند پذیرش مقالات
اخبار و اعلانات
راهنمای نویسندگان
ارسال مقاله
داوران
تماس با ما

ورود به سامانه ▼
ورود به سامانه
ثبت نام در سامانه
ENGLISH
صفحه اصلی فهرست مقالات مشخصات مقاله
ذخیره رکوردها |نسخه قابل چاپ | توصیه به دوستان | ارجاع به این مقاله ارجاع به مقاله
|اشتراک گذاری اشتراک گذاری
ادب عرب
مقالات آماده انتشار
شماره جاری
شماره‌های پیشین نشریه
دوره دوره ۸ (۱۳۹۵)
دوره دوره ۷ (۱۳۹۴)
دوره دوره ۶ (۱۳۹۳)
دوره دوره ۵ (۱۳۹۲)
شماره شماره ۲
پاییز و زمستان ۱۳۹۲، صفحه ۱-۲۹۰
شماره شماره ۱
بهار و تابستان ۱۳۹۲، صفحه ۱-۲۸۲
دوره دوره ۴ (۱۳۹۱)
دوره دوره ۳ (۱۳۹۰)
دوره دوره ۱ (۱۳۸۸)
گذار محمود تیمور از سنّت به تجدّد
مقاله ۷، دوره ۵، شماره ۲، پاییز و زمستان ۱۳۹۲، صفحه ۱۳۵-۱۵۴ XML اصل مقاله (۱۰۴۸ K)
نوع مقاله: مقاله پژوهشی
نویسندگان
حبیب‌الله عبّاسی۱؛ شهره معرفت* ۲
۱استاد دانشگاه خوارزمی
۲دانش آموخته دکتری در رشته زبان و ادبیّات فارسی
چکیده
عصر نهضت، روزگار تجدید زندگی عرب بود. تحوّل و دگردیسی در ساختار زندگی سیاسی- اجتماعی عرب، پس از عصر نهضت، دگرگونی در عرصه ادبیّات را نیز در پی داشت. با دگرگونی‌های ادبی، داستان در معنای امروز آن به عنوان یک نوع ادبی جدید وارد ادبیّات شد و گونه‌های مختلفی را آفرید که پیش از آن یا وجود نداشت یا شکلی متفاوت داشت. یکی از گونه‌های نو آفریده این نوعِ ادبی، داستان کوتاه بود. محمود تیمور، از پیشگامان داستان کوتاه در مصر، در این گونه داستانی خوش درخشید و به عنوان پدر داستان کوتاه عرب شناخته شد. در این پژوهش پس از بیان زمینه‌های سیاسی-‌ اجتماعی- ادبی عصر نهضت، با روش ساختاری به بررسی و تحلیل دگرگونی‌های ذهن، زبان، شکل و ساختار دو داستان «الشیخ جمعه» و «عم‌متولی»، از نخستین داستان‌های تیمور پرداخته می‌شود. داستان اوّل «الشیخ جمعه» با تعلّق به گونه داستان کوتاه واقع‎گرا، در شکل و محتوا ویژگی‌های یک قصّه رمانتیک کهن را نیز در خود دارد و جلوه‌های سنّت در آن بیشتر است، حال آن‌که در داستان دوم، «عم‌متولی»، به داستان‌های کوتاه واقع‎گرای جدید، نزدیک‌تر است.
کلیدواژه ها
داستان کوتاه؛ عناصر داستان؛ سنّت؛ مدرنیسم؛ محمود تیمور
اصل مقاله
عصر نهضت[i]، روزگار تحوّل سیاسی، اجتماعی و ادبی سرزمین‌های عربی، از جمله مصر بود. این تحولّات تحت تأثیر پیوند این سرزمین با جهان غرب پدید آمد.[ii] شعر و نثر در عصر نهضت، در شکل و محتوا دگرگون شد. نثر ادبی این دوره با وجود حفظ برخی نشانه‌های سنّتی و ویژگی‌های نثر دوره عثمانی، در اواخر قرن ۱۹میلادی رو به سادگی و تجدّد گذاشت. ادبیّات و نوع داستان در مصر، در این عصر با گونه‌های جدیدی روبرو شد و دگرگون گردید. از جمله این گونه‌های نوپدید داستانی، داستان کوتاه بود. مصر در نگارش داستان‎های کوتاه جدید، از جمله فعّال‎ترین کشورهای عربی بود. «داستان در مصر هم از منظر تاریخی و هم از منظر وسعت جغرافیایی و تأثیرگذاری، بیشترین سهم را در میان دیگر اقلیم‌های داستانی عربی داراست» (وادی،۶۱:۲۰۰۱ و۶۲) و در نقشه ادبیّات داستانی عرب، جایگاه ممتازی دارد، آن گونه که «بررسی تاریخ داستان کوتاه در مصر، تنها نقشه ادبی دگرگونی تاریخ ادبیّات عربی جدید را در مصر ترسیم نمی‌کند، بلکه تطوّر داستان کوتاه را در اکثر کشورهای عربی ارائه می‌دهد» (همانجا). ادبیّات داستانی مصر دارای دو ویژگی برجسته است: کهن‌ترین نمونه‌های داستانی[iii] و کمّیّت قابل توجّه انواع داستان.
عصر نهضت، نقطه عزیمت سنّت به تجدّد، رمانتیسم به رئالیسم و قصّه به گونه‌های جدید داستان، از جمله داستان کوتاه است. چهره پیشگام مصر در این گونه ادبی، محمود تیمور (۱۸۹۴-۱۹۷۳میلادی) است.
طرح مسأله و قلمرو پژوهش
محمود تیمور در روزگاری می‌زیست که مرز برخورد سنّت‌های کهن و دنیای مدرن است. در این برهه هنوز داستان کوتاه، به معنای جدید آن شکل نگرفته است و از این رو، پیوند آن با سنّت‌های داستانی و غیر داستانی عرب، غیر قابل انکار است. تیمور قصّه‌های سنّتی را خوانده، رمانتیسم را پیموده و سپس در راه داستان کوتاه واقع‌گرا، گام نهاده است. در این پژوهش سعی بر آن است تا به این پرسش‌ها پاسخ داده شود: جلوه‌های سنّت و تجدّد در دو داستان «الشیخ جمعه» و «عم‌متولی» چیست؟ تیمور در این دو داستان چه اندازه در گذار از قصّه به داستان کوتاه موفّق بوده است؟ نشانه‌های رمانتیسم و شیوه‌های ظهور آن در این دو داستان واقع‌گرا چیست؟
تیمور دارای ۸۰ جلد کتاب و از آن میان ۳۳ مجموعه داستان کوتاه است[iv]. نخستین مجموعه داستان کوتاه تیمور با عنوان «الشیخ جـمعه‌و قصص‌أخری» در ۱۹۲۵میلادی به چاپ رسید. او همان سال دومین مجموعه خود را با نام «عم‌متولـی و قصص‌أخری» نوشت. از آن میان، دو داستانِ «الشیخ جمعه» و «عم‌متولی» به عنوان دو نمونه از نخستین نمونه‌های داستان کوتاه مصر برگزیده شد؛ علّت این گزینش آن بود که جلوه‌های سنّت در «الشیخ جمعه» و جلوه‌های تجدّد در «عم‌متولی» با توجّه به فاصله زمانی اندک در میان نگارش آن دو، زمینه مناسبی را برای مقایسه و تحلیل دوره گذار ادبیّات داستانی مصر در دوره تکوین فراهم می‌آورد. خلاصه این دو داستان در ادامه خواهد آمد.
خلاصه داستان الشیخ‌جمعه: این داستان حکایتی است خاطره‌وار و نوستالژیک درباره شخصی به نام الشیخ جمعه که راوی، او را از کودکی می‌شناسد. جمعه که در گذشته دهقانی بود، امروز در میان مسجد شهر فتوا می‌دهد و دلخوش به داستان‌های مذهبی و حکایات خرافی، ساده و سعادتمند می‌زید؛ گویی به «دین‌العجائز»[v] دل خوش است. او به سادگی به هر سؤالی پاسخ می‌دهد و فلسفه پیچیده‌ای ندارد.
خلاصه داستان عم‌متولی: «عم‌متولی»، داستان فروشنده دوره‌گردی است که پیش از این فرمانده لشکر بوده است. او در اتاقکی فقیرانه می‌زید و خاطرات دوران فرماندهی خود را مرور می‌کند. او سال‌ها این گونه می‌زید تا روزی یکی از ثروتمندان شهر به نام نور‌الدیّن‌بک، از او می‌خواهد که برای مادرش روضه‌خوانی کند. با انجام این کار، زندگی متولی دگرگون می‌شود. مردم، زندگی پیشین او را فراموش می‌کنند و وی را به امامت خویش می‌رسانند. متولی خود نیز این مسأله را باور می‌کند، امّا سرانجام تبی او را از پای می‌اندازد. نور‌الدّین برایش قبّه‌ای می‌سازد و آن قبّه زیارتگاه مردم می‌شود.

دیالکتیک سنّت و تجدّد
یکی از مسائل مورد بحث در ادبیّات داستانی آن است که گونه‌های داستانی جدید تا چه میزان از میراث داستانی کهن سود جسته و کجا به مرزهای ادبیّات داستانی در معنای امروزی آن نزدیک شده است. در این باره سه نظر وجود دارد: گروهی معتقدند ادبیّات داستانی جدید، پیوندی با سنّت‌های داستانی ندارد؛ برای مثال، سنّت مقامه‌نویسی کهن عرب با این‌که توسّط دو نفر از داستان‌نویسان چیره‌دست و از دو فرهنگ گوناگون، فارس ‌الشدیاق در « السّاق ‌علی ‌السّاق» به سال ۱۸۵۵میلادی و محمّد مویلحی در حدیث «عیسی ‌بن ‌هشام» به سال ۱۹۰۷میلادی به کار گرفته شد، امّا میراثی برای داستان معاصر به شمار نمی‌رفت (نک:آژند،۱۳۷۱ش: ۶۲). گروه دوم معتقدند داستان مصر مدّت‌ها با الگوهای سنّتی کهن مطابق بود، امّا «با درک ضرورت‌های زمان، به تدریج خود را از قید و بندهایی چنین آزاد کرد» (ناظمیان،۱۳۷۱ش: ۲۳). گروه سوم نیز اعتقاد دارند که ریشه‌ها و نشانه‌های سنّتی ادبیّات داستانی را می‌توان به روشنی در داستان جدید دید و چنین پیوندی به‎ویژه در دوره تکوین داستان جدید، ناگسستنی است. «داستان ‌نویسی عربی از سویی ریشه در ادبیّات و متون داستانی قدیم دارد و از سوی دیگر حاصل تجربه‌های ناصیف‌ یازجی، احمد فارس شدیاق، جرجی زیدان، محمّد ‌المویلحی و می زیاده است» (شریح،۱۳۸۶ش: ۱۰). داستان‎نویسان عصر نهضت، در عین پیوند با سنّت‌های داستانی، می‌کوشند تا در شکل و محتوا، سنّت‌شکن قصّه‌ها و حکایت‌ها باشند؛ از این رو، نشانه‌های میراث داستانی در کنار عناصر جدید داستان در آثارشان قابل ملاحظه است.
۱- جلوه‌های میراث داستانی و غیر داستانی عرب در الشیخ جمعه و عم‌متولی
خاندان تیمور با وجود پویش‌های نوین ادبی، با میراث کهن بیگانه نبودند. احمد تیمور(۱۸۷۱-۱۹۳۰میلادی)، پدر محمود، فرزندانش را به خواندن کتاب‌های کهن به ویژه متون داستانی، چون هزار و یک‌شب و کلیله‌و‌دمنه برمی‌انگیخت و به حفظ اشعار کهن وامی‌داشت، گویی می‌خواست “تمیمه (= طلسم) زبان عربی” را بر ذهن آنان بیاویزد (نک:ضیف،۳۰۰:۱۹۶۱). خواندن این متون بعدها در آثار داستانی تیمور تأثیر نهاد.
۱-۱- آثار شفاهی
۱-۱-۱- کلمات شنیداری
در این دو داستان، مخاطب گاه در مقام شنونده است، نه خواننده. یکی از نمودهای مخاطبِ شنونده، در بسامد بسیار کلمات شنیداری در برابر کلمات خواندنی است؛ کلماتی چون: أسمعها، أستمع، یسمع، یستمع، إستماع، سمعتْ، تستمع، آذان، سمع، سماع، أحادیث، لسان، لـهجه، تلعثم، حدیث، صوت‌ضعیف، صوت‌خافت، مسمع، تهامس، یتناقلون، همس، أذن، کلام، الـمتکلّم، صوت‌مرتجف، یصرخ.داستان «الشیخ جمعه» در کنار کلمات شنیداریِ مذکور، میراث روایت‌گری را نیز به همراه دارد، چرا که نویسنده، خود راوی داستان است.
۱-۱-۲- شعرگونگی نثر داستان
تیمور، فنّی نو در عرصه‌ای تازه آفرید، امّا از سیطره شعر رها نبود. در «الشیخ جمعه» اشاراتی به ادبیّات منظوم عرب می‌توان یافت، مانند اشعار أبو‌نواس و عمر بن ابی ربیعه و عبدالرّحیم البرعی. گذشته از بسامد فراوان کلمات متعلّق به دنیای موسیقی، در «الشیخ جمعه»: «فیطرب للغناء والطبل و یلتذ بسماع الـمزمار ذی الصوت الشجی» (تیمور،الوثبهالأولی،۷۷)، نثر موسیقاییِ[vi] کلام (جملات مسجّع و زبان آهنگین آن)، شعرگونگیِ داستان را می‌افزاید. این جریان، حاصل خواندن متون منظوم، آثار رمانتیک و نوشتن شعر منثور است. ردّپای نثر شاعرانه در «الشیخ جمعه» آشکار است: «الرّجل البعید عن العلمِ الـمُعقَّدِ والفلسفه السقیمه، الرّجلُ الَّذی تسعی إلیه السعاده الـحقیقیه» (همان: ۷۸). این نثر، فضای نوستالوژیک و خاطره‌وار داستان را شدّت می‌بخشد و موسیقیِ کلام، خواننده را به خواندن آن برمی‌انگیزد. ‌
لحن آهنگین، از عناصری است که تیمور برای تبیین هر چه بهتر شخصیّت‌های داستانی از آن استفاده می‌کند. در «الشیخ جمعه»، گذشته از راوی که لحنی شاعرانه دارد، شخصیّت اصلی داستان نیز با کلامی سحرگون سخن می‌گوید: «ترسلان الألفاظ فکأنّها السّحر» (همانجا)، کلامی که گاه رنگ شعر می‌گیرد: «الشیاطین توحی بأسرارها للکفره، إن لهم الدّنیا و لنا الآخره» (همان: ۷۶). عم‌متولی نیز به گفته نویسنده، لحنی آهنگین و تأثیرگذار دارد: «بلهجه متّزنه مهیبه و أسلوب أخاذ قویّ یأخذ مَجامع القلوب» (همان: ۳۵)، امّا نمودی از آن در سخنان ایدئولوژیک عم‌متولی نیست. در «الشیخ جمعه» موسیقی کلام و لحن گوینده، جمعه را شیفته خود می‌سازد، نه معنای سخن: «یسمَعُ الشّعر و هو مأخوذٌ بطَلاوه و رنه رویه» (همان: ۷۵)، و طنین کلمات او را به رقص می‎آورد، نه مفهوم آن: «فیهتز رأسه ویلتوی بِخصره حینما ترن الکلمه الـخلابه الساحره فی أذنه» (همانجا).
۱-۲- آثار کتبی
۱-۲-۱- هزار و یک‌شب
محمود، هزار و یک‌شب را با شوق می‌خواند و علّت این اشتیاق را شباهت این کتاب با داستان پریان (= الحوادیت) می‌دانست (نک: تیمور، شفاءالرّوح: ۱۰و۱۱). به اعتقاد وی هزار و یک‌شب موجب پرورش تخیّل بود و تخیّل, عامل اساسی داستان‌نویسی: «با رخ به بلندای آسمان پرواز می‌کردیم و سپس به وادی ماران فرو می‌افتادیم» (همان: ۱۱). لذّت خواندن این کتاب، در «الشیخ جمعه» (سندباد، شهر مسگرها و هارون‎الرّشید) نمایان است. در میان هزار و یک‌شب و «الشیخ جمعه»، شباهت‌های بسیاری است، از جمله:
*حضور راوی: «الشیخ جمعه» نیز چون هزار و یک‌شب، شهرزادی دارد که روایت‌گر داستان است. این راوی به رغم افزایش صمیمیّت داستان، مجال پویایی را از خواننده می‌گیرد.
*عدم وجود پیرنگ: در «الشیخ جمعه» نظیر هزار و یک‌شب، پیرنگی نیست. تنها می‌توان پیرنگ‌واره‌ای در آن یافت. با توجّه به این‌که «اغلب در قصّه‌ها روابط علّت و معلولی حوادث از نظم منطقی و معقولی برخوردار نیست» (میرصادقی، ۱۳۷۵ش: ۱۰۱)، می‌توان گفت «الشیخ جمعه»، به قصّه نزدیک است تا داستان.
*بی‌زمانی: بی‌زمانی در داستان، یعنی «مسکوت گذاشتن زمان رویدادها» (پاینده، ۱۳۸۹ش: ۱۳۷). داستان‌های هزار و یک‌شب زمان‎مند نیست. «الشیخ جمعه» نیز ساختار زمانی مشخّصی ندارد، زمان در آن، کلّی است.
*حضور عناصر خیالی: عناصر خیالی «الشیخ جمعه»، نظیر: کرکس پیر هزاران ساله، جنگ سیّد بدوی پیش از تولّد، پاره آتشی که با آب دریاها خاموش نمی‌شد و جنّ، تنها در خیال جمعه، نمود می‌یابند و نقشی در سیر داستان ندارند، امّا گویی که در ذهن تیمور از شب خوانی‌های هزار و یک‌شب و روزگار رمانتیسم‌گرایی او به جا مانده‌اند.
*پایان خوش: داستان «الشیخ جمعه»، نظیر حکایت‌های هزار و یک‌شب، به سرانجامی خوش و قصّه‌وار می‌رسد.
۱-۲-۲- مقامات
«الشیخ جمعه» و «عم‌متولی» گاه ساختار و زبانی مقامه‌گونه دارند. از ویژگی‌هایی که این دو داستان را به مقامه نزدیک می‌کند، عبارتند از:
*راوی: در مقامه‌ها راوی، داستان را از زاویه دید اول شخص روایت می‌کند. در «الشیخ جمعه»، راوی، داستان را باز می‌گوید و در «عم‌متولی» شخصیّت اصلی داستان، راوی‌وار مردم را به گرد خویش می‌خواند و از دین و تاریخ اسلام برای آنان می‌گوید.
*قهرمان واحد: این دو داستان، چون مقامه‌ها حول محور شخصیّتی واحد می‌گردند.
*تکّدی‌گری قهرمان: قهرمان مقامه‌ها از طریق سخن‌پردازی به تکدّی‌گری می‌پردازد؛ عم‌متولی نیز مانند قهرمان مقامه‌ها با سخن‌پردازی، ثروتی به دست می‌آورد.
*عناصر زبانی- ادبی مشابه: عناصر زبانی- ادبی مقامه در «الشیخ جمعه»، از دیگر نشانه‌های جلوه سنّت است، جمله‌هایی چون جمله‌های مقامات: «فجاذبـهن أطراف الـحدیث» (تیمور،الوثبهالأولی: ۷۷) در این داستان ملاحظه می‌شود. جملات سجع‌گون “الشیخ جمعه” نیز، یادآور سجع پردازی مقامه‌ها است: «الرّجل السعید بأیـمانه، القانع بعیشته، الـمنعم بِخیالاته، الرّجل البعید عن العلم الـمعقد والفلسفه السقیمه، الرّجل الّذی تسعی إلیه السعاده الـحقیقیه» (همان: ۷۸).
۱-۳- آثار دینی
کلمات، ساختار و محتوای کتب دینی را می‌توان در «الشیخ جمعه» و «عم‌متولی» به روشنی دید، جملاتی نظیر «إعلم یا بنی أن… إن لهم الدّنیا و لنا الآخره»(همان: ۷۶)،«الـحمدلله الّذی جعلنا من الـمؤمنین» (همانجا). تیمور در «عم‏متولی» به متون دینی- مذهبی، چون: «أوراد الجلشانی» و «دلائل الخیرات» و حکایات دینی و تاریخ اسلام، فراوان اشاره دارد: «أحادیثه الدّینیّه الـجلیله وتواریـخه الشائقه عن الإسلام» (همان: ۳۷).

۲- جلوه‌های تجدّد در الشیخ جمعه و عم‌متولی
الف- سطح داستانی
عنوان: عنوان دو داستان «الشیخ جمعه» و «عم‌متولی» برگرفته از شخصیّت‌های اصلی است. این عنوان‌های واقع‌گرا و همخوان با فضای داستان، حکایت از تمرکز نویسنده بر عنصر شخصیّت دارد، تا آن‌جا که توجّه به پرداخت شخصیّت به ویژه در «الشیخ جمعه»، موجب کم رنگ شدن و یا حتّی محو دیگر عناصر شده است. شخصیّت اصلی داستان «الشیخ جمعه»، تنها شخصیّتی است که تشخّص اسمی دارد، نام‌های دیگر، همه عام و محو است، امّا در داستان «عم‌متولی»، شخصیّت‌های فرعی، اسم دارند.
پیرنگ: داستان «الشیخ جمعه» مانند قصّه‌ها پیرنگ ندارد، تنها می‌توان آن را دارای پیرنگ‌واره‎ای دانست. در پیرنگ‌واره تکیه بر چگونگی چیزی یا مکانی یا شخصی است. نویسنده با وصف شخصیّت و زندگی الشیخ جمعه و رابطه او با راوی، پیرنگ‌واره‌ای ایستا آفریده است. «جاذبه این داستان نه در طرح و توطئه است و نه در مداخله، بلکه در شخصیّت آرام شیخ است… او زندگی را به همان‌گونه که می‌شناسد، دوست می‌دارد» (سیّد‌حسینی،۱۳۸۱ش، ۴: ۲۹۱۷)، در مقابلداستان «عم‌متولی» دارای پیرنگی باز است.
زاویه دید: «الشیخ جمعه» از زاویه دید راوی- ناظر (از شاخه‌های زاویه دید اوّل شخص)، روایت می‌شود و خواننده پیش از شناختن شخصیّت اصلی، راوی را می‌شناسد. برتری زاویه دید اول شخص بر سوم شخص، از سویی در میزان صمیمیّتی است که میان خواننده و شخصیّت‌ها ایجاد می‌کند و از سوی دیگر در جلب اعتماد مخاطب است، هر چند که در این زاویه دید، نویسنده با استبداد روایت خود، قدرت تفکّر، تخیّل و خوانش جدید را از مخاطب می‌گیرد. «عم‌متولی» با زاویه دید دانای کل محدود (از شاخه‌های زاویه دید سوم شخص) روایت می‌شود و صمیمیّت گفتاری «الشیخ جمعه» را ندارد، امّا مخاطب مجال اندیشیدن می‌یابد، چرا که نویسنده تنها روایت‌گری می‌کند، نه داوری؛ گویی تیمور، از نویسنده محوری در داستان «الشیخ جمعه»، به خواننده محوری در «عم‌متولی» می‌رسد.
شخصیّت‌پردازی: در «الشیخ جمعه»، به رغم «عم‌متولی»، تنوّع شخصیّتی نیست.
داستان
شخصیّت‌یاریگر
شخصیّت‌مخالف
دیگر شخصیّت‌های فرعی خنثی
۱
راوی

مردم، زنان، زن الشیخ جمعه
۲
نور‌الدّین، هانم
ابراهیم‌بک
مردم،کودکان، خدمتکار هانم، خدمتکاران
توصیف ظاهر شخصیّت‌ها، تمهیدی است که مخاطب را به حالات روحی آن‌ها راه می‌نماید: «هو[جمعه] الرجل ذو العمامه الـحمراء والـجلباب ذی الأکمام الواسعه. هو ذو الابتسامه العذبه والرأس الـمنحنی قلیلا إلی الأمام. هو ذو العینین البراقتین والأنف الغلیظ واللحیه الرمادیه الکثه. هو ذو الـجبهه الـمزدحمه بالتجاعید والبشره السمراء الضاربه إلی الـحمره» (تیمور،الوثبهالأولی:۷۳)؛ «عمامته[متولی] البیضاء الطویله وجلبابه الواسع الأکمام، حاملا علی ظهره قفّته العتیقه» (همان: ۳۲). جمعه و متولی، هر دو چهره‎ای مذهبی دارند، امّا چهره مذهبی آن دو با یکدیگر متفاوت است. عمامه طویل و سفید متولی نشانی است از زندگی زاهدانه او و دستار سرخ جمعه، نشانی از سرخوشی عاشقانه‌اش. جمعه هیچ چیز را جدّی نمی‌گیرد: نه شغل دهقانی را در گذشته و نه فتوا دادن کنونی را؛ تنها یاد جهنّم او را غمگین می‌کند: «فکیف تکون جهنّم الّتی أعدت للکافرین؟» (همان: ۷۴)، امّا فقر در زندگی متولی آشکار است. وی اهل نماز و دعا و ذکر است، ولی تنها متونی مذهبی، نظیر «أوراد الجلشانی» و «دلائل‌الخیرات» را می‌خواند و با تعصّب از گذشته باشکوه اسلام می‌گوید و مخاطب را به بازگشت آن شکوه، امیدوار می‌کند؛ از این روست که جمعه، سرخوشانه در حال می‌زید امّا متولی، خاطرات گذشته را می‌کاود و در انتظار آینده است و این انتظار خود به معنای نارضایتی از حال است. جمعه دارای پیوندهای خانوادگی است، حال آن‌که متولی به تنهایی می‌زید.
الشیخ‌جمعه و عم‌متولی، گذشته و اکنونی متفاوت دارند. زندگی جمعه از دو بخش پارادوکسیکال تشکیل شده است. جمعه در گذشته دهقانی بود که خرمن را به خدا می‌سپرد و ساعات طولانی می‌خوابید: «ینام نوما هادئاً طویلاً معتمدا علی الله فی حراسه الـجرن» (همان: ۷۷)، حال آن‌که امروز پیش از طلوع خورشید برای ادای نماز می‌شتابد: «یقوم من النوم مبکرا میمماً صوب الـجامع لیؤدی فریضه الصبح قبل شروق الشمس» (همان: ۷۳). شخصیّت دیگر یعنی متولی با دوره‌گردی روزگار می‌گذراند. او در گذشته فرمانده لشکر بوده است و اکنون نیز بدان می‌بالد: «أرویها وأفتخر بـها لقد کنت قائداً لألف عسکری» (همان: ۳۶). شخصیّت جدّی متولی، در تقابل با شخصیّت رها و آسوده ‌جمعه است. تیمور موقعیّت اجتماعی-کاری متولی را به دقّت وصف می‌کند، امّا شخصیّت اجتماعی- کاری جمعه را چون قصّه‌ها چندان نمی‌پروراند.
‌جمعه شخصیّتی ایستا است: «لقد مرت السنون الطوال وتغیر کل شیء علی الأرض إلا الشیخ جمعه» (همان: ۷۲). متولی نیز در یک دوره پانزده ساله بی‌تغییر زیسته است: «لـم یغیر نظام حیاته طول هذه الـمدّه وقد هدمت منازل وأقیمت غیرها ومات أناس وکبر أطفال» (همان: ۳۴)، امّا زندگی‌اش ناگهان، بر اثر «ثروت و شایعه» دگرگون می‌شود. از این پس شیوه زندگی‌اش تغییر می‌کند، به جای دوره‌گردی، به امامت می‌رسد و گذشته‌اش در کم‌حافظگی مردم گم می‌شود. او که پیش از ورود به خانه نور‌الدّین زیر لب حمد خدا و نعت پیامبر را می‌‌گفت: «یردّد أثناءها عم متولی بصوت خافت شکره لله وصلاته علی النّبیّ» (همان: ۳۸)، پس از ورود به آن خانه، با لکنت به تشکّر از هانم می‌پردازد: «یردّد بتلعثم کلمات الشّکر والولاء بـها و لأسرتـها» (همان: ۴۰). در عالم خیال، این جمعه است که با خیالات بی‌پایان و آرزوهای بی‌حدّی که دارد، پویا است: «الـخیال العریض والأمل الـمطلق الذی لا حدّ له»، حال آن‌که متولی با مرور خاطرات پیشینش در رکود و ایستایی مانده است[vii].
نویسنده، جمعه را تنها از یک منظر می‌نگرد و اگر از خردهْ انتقادی که از شخصیّت او در داستان است، بگذریم؛ شخصیّتی قصّه‌وار، با ویژگی‌های نیک از او آفریده است، امّا متولی در برخورد با شخصیّت‌های مختلفِ داستان، چهره‌ای چند بعدی می‌یابد: برای کودکان، دوره‌گردی است که شیرینی و بادام‌زمینی می‌فروشد؛ برای مردم خطیب و ولی صاحبْ‌ کرامت، عبدالله، جانشین پیامبر و امامشان است؛ نزد نور‌الدیّن خطبه­خوانی است فقیر و برای ابراهیم- پسر نور‌الدیّن- ، ژنرال- هر چند در پوشش طنز- و نزد هانم، روضه‌خوانی است با کلامی تأثیرگذار و برای فقرا، نصیر‌البائسین است. در «الشیخ جمعه»، مخاطب منفعلانه به روایت راوی گوش می‌دهد، حال آن‌که نویسنده در «عم‌متولی» گویی در زیر لایه شخصیّت‌های فرعی، به طیف گسترده مخاطبان توجّه دارد. جمعه رابطه‌ای دوسویه با مخاطب دارد، هم گوینده است و هم شنونده، امّا متولی، گوینده محضی است که تنها ایدئولوژی خشک و ایستای خود را به دیگران القا می‌کند.
اصلی‌ترین شخصیّتِ فرعی داستان «الشیخ جمعه» که نقش تعیین کننده‌ای در تکمیل شخصیّت جمعه دارد، راوی است که جمعه را از کودکی می‌شناسد. در کودکی، راوی ساده و تهی از «قساوت عقل»، شادمانه شنوای «کلمات سحرگونه» جمعه بود و در بزرگی و «رشد عقلی» به دور از آن «کودکی زیبای ساده پاک» لذّت شنیدن داستان‌های جمعه برای او با نوعی ریشخند همراه شد. شخصیّت پویای راوی، هر چند در جوانی، دیگر شنوای بی‌چون‌ و چرای قصّه‌های جمعه نیست، امّا باز هم جانب شیخ را فرو نمی‌گذارد و این از ستایشی که از او در انتهای داستان دارد، پدیدار است. در داستان دوم، تأثیرگذاری شخصیّت‌های فرعی تا حدّی است که حتّی سرنوشت شخصیّت اصلی داستان را نیز تغییر می‌دهند، از جمله نور‌الدّین‌بک، ثروتمندی است که موجب تغییر سرنوشت متولی است. ابراهیم‌بک، پسر شانزده ساله نور‌الدّین، هم از نظر سنّ و هم عقیده در تقابل با متولی قرار دارد. شانزده سالگی در داستان‌های تیمور، سنّ سرکشی و شکستن هنجارها است. ابراهیم تنها کسی است که در این داستان حافظه لحظه‌ای ندارد و گذشته متولی را از یاد نمی‌برد. از دیگر شخصیّت‌های فرعی، مادر نور‌الدّین، هانم است، پیرزنی ثروتمند با عینکی طلایی بر چشم و لباسی تیره بر تن.
مردم در داستان‌های تیمور نقش تأثیرگذاری ندارند. عکس‌العمل آنان احساسی است: «انتشرت الکلمه بین الـجمع فی سرعه البرق، فاختلجت الأفئده» (تیمور،الوثبهالأولی:۴۲). سیطره فضای مذهبی بر ذهن آنان آشکار است و ذهنشان از اندیشه و تحلیل مسائل تهی، تا آن‌جا که هیچ چیز اعتقادات خرافی آنان را نمی‌شکند، نه فتواهای ناموجّه مفتی و نه مرگ امامشان. آنان شنوندگان مطیعی هستند: «الـجمع کلّه خاشع مبتهج یستمع بشغف لذلک الولی الـجلیل» (همان: ۳۵). کم‌حافظگی از ویژگی‌های مردم است؛ آنان با این‌که متولی دوره‌گرد را می‌شناسند: «یعرفه سکان الـحلمیه وما یـجاورها من الـجهات» (همان: ۳۲)، پس از تغییر موقعیّتش، شخصیّت دیگری از او می‌سازند: «لقد اختفی شبح عم متولی بائع اللّب والفول السّودانی، رجل الفاقه والضّعف وحلّ أمامهم مکانه ذلک الدّرویش الکبیر» (همان: ۴۱). این فراموشی لحظه‌ای، علّتی جز شایعه و دریافت‌های احساسی ندارد: «ذاع صیته فی الـحی، فتهامس النّاس به وجعلوا یتناقلون أخباره» (همان: ۴۱و۴۲). گویی مردم ذهنی شنیداری و شعرگرا دارند. زنان، در این دو داستان از مظاهر لذّت‌اند. تنها زنِ داستان «الشیخ جمعه»، همسر جمعه است که هیچ استقلالی ندارد. در داستان «عم‌متولی» نیز تنها شخصیّتی محو و سایه‌وار از هانم – مادر نورالدّین- وجود دارد.
گفت‏وگو: داستان «الشیخ جمعه» بر اساس توصیف شکل گرفته است. اندکْ گفت‏وگوهای طنزآمیز داستان، نقش نویسنده را پر رنگ‌تر می‌سازد، گفت‏وگو (اعم از دیالوگ و مونولوگ) در داستان «عم‌متولی» تنوّع بیشتری دارد.
زمان: زمان در «الشیخ جمعه» نظیر قصّه‌ها، شکل تاریخی مشخّصی ندارد. زمان در این داستان جهشی کلّی از گذشته به حال دارد: «مرّت السنون الطوال» (همان: ۷۳). زمان در «عم‌متولی» (با توجّه به فرقه مهدیین، شمشیر و چراغ روغنی) به دنیای مدرن تعلّق ندارد، گویی نویسنده به عمد، گذشته را برای روایت داستان برگزیده است تا سخنانش را آسوده‌تر بگوید. در قصّه، راوی معمولاً از گذشته سخن می‌گوید، نظیر آن‌چه در «الشیخ جمعه» اتّفاق می‌افتد، امّا در داستان از هر سه وجه زمان، سخن به میان می‌آید؛ نظیر آن‌چه در «عم‌متولی» جریان دارد.
مکان: مکان در «الشیخ جمعه» شامل فضاهای شهری (مصر، قاهره) و روستایی (ضیعه، جرن الأوسیه) است. تیمور، زندگی در عین شمس – از حومه‌های قاهره- را خوش‌ترین روزگار زندگیش می‌داند، این خوش زیستی در «الشیخ جمعه» نمود بارزی دارد و تیمور آن را «حیاه السذاجه الریفیه» می‎خواند (همان: ۷۸). در «الشیخ جمعه» توصیف مکان، همانند قصّه‌ها، شکلی کلّی دارد؛ حال آن‌که در «عم‌متولی» اشاره‌های مکانی, جزئی‌تر است. مکان‌های مذهبی نیز در این دو داستان بسامد فراوانی دارد.
فضا: فضای صمیمانه و شاد «الشیخ جمعه» در تقابل با فضای جدّی و غم‌بار «عم‌متولی» است. در «الشیخ جمعه» زندگی جریان دارد، امّا در «عم‌متولی» کهنگی بر همه چیز سایه افکنده است، از شخصیّت پیر و ضعیف عم‌متولی تا سبد کهنه و صندوق قدیمی و بالش پوسیده‌اش، حتّی چراغ او نیز نوری ندارد. تنها نشانه زندگی‌اش، نظم است که در اتاق اوست: «علی‌الرغم من مظاهر فقره المدقع فأن النظافه تـحوطه وتحوط کل ما یـملکه» (همان: ۳۲). این کهنگی حتّی در خانه باشکوه نور‌الدّین نیز هست: «فإن الشیخوخه القاسیه کانت قد عبثت بکل ما فیها» (همان: ۳۹). لحن نوستالژیک، صمیمی و طنزآلود «الشیخ جمعه»، در فاصله زمانی اندکی که میان نگارش این دو داستان است، به لحنی گزنده و تلخ در «عم متولی» می‌انجامد.
کشمکش: در «الشیخ جمعه»، کشمکشی نیست، امّا در «عم‌متولی» نمودهای مختلف کشمکش را می‌بینیم، از جمله: کشمکش عاطفی متولی با خود و کشمکش ذهنی متولی با ابراهیم؛ ابراهیم تنها کسی است که از سر اعتراض و طنز با متولی برخورد می‌کند: «قهقه ابراهیم بک ملء فیه. ثمّ… یرفع یمناه إلی رأسه مؤدّیاً التحیه العسکریه، ثمّ یـخرج قرشاً من جیبه ویدفعه إلی عم متولی، قائلاً له: أرجوک أن تعطینی قلیلاً من اللب والفول السودان بقرش صاغ… یا جنرال!» (همان: ۳۶) و بی توجّه به نگاه‌های خشمگین اطرافیان، با صدای بلند و اعتماد به نفس با او سخن می‌گوید: «تقدّم إبراهیم بک غیر مکترث لـمن حوله» (همان: ۳۷). ابراهیم ذهن پرسش‌گری دارد و از این‌‌که متولی هنوز داستان‌های جنگ و حوادث مهدی را باز می‌گوید، متعجّب است: « أ­ مازلت تـروی وقائع الـحرب و حوادث الـمهدی ؟ » (همان: ۳۶). در میان مردم و ابراهیم نیز کشمکشی هست.
تعلیق، بحران و گره‌گشایی: تعلیق، بحران و گره‌گشایی در «الشیخ جمعه» نیست. در «عم‌متولی» نیز تا نیمه‌ای از داستان، تعلیقی نیست، امّا از نیمه دوم داستان، با ورود متولی به خانه نور‌الدّین تعلیق آغاز می‌شود. سکوتی کوتاه که پیش از سخن گفتن متولی و نور‌الدّین پیش می‌آید: «مضت فتره صمت صغیره» (همان: ۳۷) و مقدّمه کوتاه نور‌الدّین پیش از سخن گفتن: «فأخبر… بعد مقدّمه قصیره» (همان: ۳۸)، تعلیق داستان را می‌پرورد. فضای تو در تو و مسیرهای تاریک و طولانی خانه نور‌الدّین، بر تعلیق داستان می‌افزاید: «اخترقا معاً طریقا طویلاً… واخترق کلاهما ممشی عرضاً ووَلَجا باباً ضخماً…ثمّ صعدا درجات شرفه مظلمه ودخلا ردهه عظیماً» (همان: ۳۸و۳۹)، گویی سرنوشت متولی نیز در تاریکی فرو رفته است. واژه «مباغته» در نیمه داستان بر شدّت این تعلیق می‌افزاید: «فأسف الـجمیع لـهذه الـمباغته» (همان: ۳۸). بحران این داستان آن‌جا است که متولی امامت خود را باور می‌کند؛ سرانجام با مرگ متولی، گره از این توهّم گشوده می‌شود، توهّمی که هنوز با توجّه به ضریح عم‌متولی و زیارت کنندگان آن وجود دارد.
پایان: داستان «الشیخ جمعه» با جملاتی احساسی نسبت به شخصیّت اصلی پایان می‌یابد. پایان بسته داستان، مجالی برای تفکّر و آفرینش‌گری خواننده باقی نمی‌گذارد، امّا در «عم‌متولی» هر چند داوریِ نویسنده از میان سطور داستان پدیدار است، امّا خواننده مجال تفکّر و نقد دارد. پایان باز داستان، خواننده را به تأمّل فرا می‌خواند.
ب- سطح ادبی
در میان عناصر بلاغی اندک در این دو داستان، تشبیه، عنصری غالب است؛ به عنوان نمونه در «الشیخ جمعه» در جمله «أرقب شفتیه الهادئتین ترسلان الألفاظ فکأنّها السحر» (همان: ۷۲)، گذشته از الفاظ سحرگون جمعه، تشبیه مضمری نیز نهفته است: گویی جمعه، پیامبری است که رسالت او هدایت الفاظ سحرگون است. در پایان داستان، جمعه به گلی تشبیه شده است که در این دنیا که چون صحرای بی‌ثمر و سوزان، با آب و هوای سمّی است، می‌زید: «هذا الشیخ جمعه الرّجل العامی الفیلسوف الّذی یعیش باسماً علی تلک الأرض الـمکفهره القاسیه کما تعیش الزهره فی الصحراء الـجرداء الـحامیه ذات الأهویه السامه» (همان: ۷۸). تنها تشبیه داستان «عم‌متولی»، تشبیه ازدحام خدم به ستون است: «یلتفون حوله متراصه کالبنیان» (همان: ۳۷). جالب این‌که مردم در این داستان در کنار کودکان، وصف می‌شوند، با شباهت‌های رفتاری میان آنان، گویی اسلام چون مغز بادام و شیرینی‌ای است که متولی دوره‌گرد به مردمی که چون کودکان بر گرد او حلقه زده‌اند، می‌فروشد: «ینادی علی بضاعته یعدد للأطفال» (همان: ۳۲).
گذشته از برخی جملات مسجّع داستان «الشیخ جمعه»، بر خلاف نثر دوره پیش که سرشار از صنایع بدیعی بود، نثر این دو داستان، نمونه‌ای از نثر ساده و بی آرایه‌ای است که در دوره‌های بعد گسترش می‌یابد.
ج- سطح زبانی
زبان، یکی از دغدغه‌های خانواده تیمور بود. احمد تیمور با نوشتن کتاب‌هایی، چون «الأمثال العامیه و معجم تیمور فی العامیه و الفصحى»، گامی در این راه برداشت. محمود نیز کتاب «مشکلات اللّغه العربیهّ» را نوشت. تیمور داستان‌های خود را به زبان عامیانه نوشت و اعلام کرد که «با آموزه واقع‌گرایانه موافقت دارد و اشخاص داستانی‌اش را به زبان خاصّ خودشان به سخن در می‌آورد، یعنی زبان محاوره عربی را وارد ادبیّات می‌کند و آن را با زبان ادبی متعارف در می‌آمیزد» (سیّد‌حسینی،۱۳۸۱، ۴: ۲۹۱۶). با وجود شباهت‌های مذکور میان دو داستان «الشیخ جمعه» و «عم‌متولی» با مقامه‌ها، تفاوت بارز این دو داستان با گونه مقامه، تفاوت در زبان است. زبان این دو داستان بر خلاف زبان ادبی و متکلّفانه مقامه‌ها رو به ساده شدن دارد. با وجود گرایش تیمور به زبان عامیانه، وی سعی داشت برخی از داستان‌های خود را که به زبان عامیانه نوشته بود، به عربی فصیح بازنویسی کند[viii] (نک:ضیف،۳۰۴:۱۹۶۱).
بسامد کلمات و زبان غالب، فضای این دو داستان را بیشتر می‌نمایاند. فضای «الشیخ جمعه» از کلمات مثبت سرشار است، نظیر: الأیّام لـهو ومسره، الـحیاه بسیطه، عصر الطّفوله الـجمیل، عصر السذاجه الطاهره، لذّه، الإبتسامه العذبه، السعاده، العذب، شغف، الطرب، الذکریات الـجمیله، باسماً، السعید، السعاده الـحقیقیه. در مقابل در «عم‌متولی»، نمود کلمات منفی در فضای انتقادی و آکنده از نفرت داستان بسیار است، نظیر: مفاسد العتیقه،‌ عتیق، بالیین، قدیماً، الفقر، فقر، الـمدقع، مضیمن شده التّعب، الضعیف النّور، فساد، الـمقفره، مظلمه، حسره، انکسار، الضیقه، ألم، الرزایا. بسامد کلمات مذهبی نیز در این دو داستان فراوان است: الـجامع، یؤدی، الـمصلّی، یتوضأ، یصلّی، یسبّح، الأوراد، فریضه الصّبح، فریضه العشاء، الدّین، الـمهدی، صلاه الـمغرب، الإسلام. شایان ذکر است، کلماتی چون: قصّه، القصّه، القصص الـخرافیه و قصص که به دنیای داستان تعلّق دارند، در این دو داستان فراوان است که نشانگر دغدغه نویسنده نسبت به نوع داستان و گونه‌های مختلف آن است.
د- سطح محتوایی
نقد دین، خرافه و جهل از مضامینی است که در متون عصر نهضت، از جمله آثار تیمور، نمود یافت. نقد مذهب در «عم‌متولی» نسبت به «الشیخ جمعه» بی ‌پروایانه‌تر است. این مضمون، آن چنان دغدغه‌ای در ذهن تیمور پدید می‌آورد که در اندک فاصله میان نگارش داستان نخست و دوم، از تهکّمی به لطف آمیخته، به نقد و طنزی گزنده می‌رسد. در «عم‌متولی»، تیمور پس از وصف شکوه از دست رفته اسلام و فقر متولی، از هیأت شکوهمند نور‌الدّین سخن می‌گوید، در این‌جا نور‌الدّین است که امام را می‌سازد و مستبدانه دین را تعریف می‌کند، نویسنده از دینی که بر اساس شایعه، ثروت و خرافه است، گریزان است. داستان‌های دینی جمعه گاه با اسطوره یا خرافه در هم می‌آمیزد. این اسطوره‌ها و خرافه‌ها در «الشیخ جمعه» بسیار است. فقر، از دیگر دغدغه‌های تیمور است که در داستان «عم‎متولی» نمود می‎یابد. بسامد کلماتی که نمودی از فقر متولی‌اند، در این داستان، فراوان است.
طنز بر زبان، لحن و محتوای داستان‌های تیمور سایه افکنده است. زبان طنزآمیز جمعه و موقعیّت‌های طنزآمیز متولی، از شگردهای تیمور در جذب مخاطب است. اوج طنز در «عم‌متولی» آن‌جا است که با دگرگونیِ ناگهانیِ موقعیّتِ فلاکت‌بار متولی، وی متوجّه امامت خود می‌شود. او که روزگاری برای رجعت امامش دعا می‌کرد: «إذا ما مرّت علی خاطره ذکری الـمهدی، رفع بصره إلی فوق وأخذ یدعو الله أن یقرب أیّام الرّجعه، أیّام العوده الـمنتظره للمهدی» (تیمور،الوثبهالأولی:۳۳)، امروز خود امام می‌شود.
نتیجه
عصر نهضت، روزگار دگرگونی‌های سیاسی، اجتماعی و ادبی سرزمین‌های عربی، از جمله مصر بود. در این عصر، ادبیّات با دگرگونی روبرو شد و گونه‌های داستانی جدید، از جمله داستان کوتاه در این سرزمین ترجمه و تألیف گردید. عصر نهضت، دوره تکوین ادبیّات داستانی عرب و نقطه عزیمت سنّت به تجدّد، رمانتیسم به رئالیسم و قصّه به گونه‌های جدید داستان بود. در این عصر، ضمن پرورش عناصر تجدّدگرای داستان و دگرگونی شکل و محتوایِ گونه‌های داستانی، برخی از نشانه‌های ادبیّات داستانی کهن حفظ شد؛ از این رو، در این دوره نشانه‌هایی از قصّه‌های سنّتی رمانتیک، در داستان‌های جدید واقع‎گرا، جلوه‌گر است. چهره شاخص و پیشگام داستان کوتاه مصر، در این روزگار محمود تیمور بود.
مقایسه «الشیخ جمعه» و «عم‌متولی»، نخستین نمونه‌های داستان کوتاه تیمور، جریان شکل‌گیری داستان کوتاه عرب را عینیّت بیشتری می‌بخشد. از جمله نشانه‌هایی که این دو داستان را با وجود تعلّق به دنیای داستانی جدید، به قصّه‌‌های رمانتیک کهن، نزدیک می‌کند، عبارتند از: ردّپای آثار شفاهی، از جمله کلمات شنیداری، میراث روایت‌گری، موسیقی و شعرگونگی، لحن آهنگین داستان و اشارات نویسنده به ادبیّات منظوم، به ویژه در «الشیخ جمعه»، ردّپای مقامه‌ها، داستان‌های کهن رمانتیک، چون هزار و یک‌شب و متون ریشه‌دار در سنّت دینی عرب، پایان بسته و خوش و نویسنده محوری. از جمله عناصر داستان‌های کوتاه واقع‎گرا که به ویژه در «عم‌متولی» نمود می‌یابد، عبارتند از: ساده شدن زبان و رهایی از آرایه‌های لفظی نثر پیشین، محتوای انتقادی و انعکاس واقعیّت‌های اجتماعی-سیاسی، پر رنگ شدن عناصر داستان، از جمله: تشخّص اسمی داستان، وجود پیرنگ، زاویه دید باز، ایجاد فضای تفکّر و خوانشی دیگرگون (خواننده محوری)، تعدّد و تنوّع شخصیّت‌ها و شخصیّت‌های پویا و چند بعدی، وجود پر رنگ‌تر عنصر گفت‏وگو، توصیفات جزئی‌تر زمان و مکان، وجود انواع کشمکش، تعلیق، بحران و گره‌گشایی در داستان، پایان ناخوش و باز؛ بنابراین داستان اوّل «الشیخ جمعه» با تعلّق به گونه داستان کوتاه واقع‎گرا، در شکل و محتوا ویژگی‌های یک قصّه رمانتیک کهن را نیز در خود دارد و جلوه‌های سنّت در آن بیشتر است، حال آن‌که داستان دوم، «عم‌متولی»، به داستان‌های کوتاه واقع‎گرای جدید، نزدیک‌تر است.

[i]. اطلاق عنوان «نهضت» بر این عصر، بدین علّت بود که «در این روزگار مضامین، اندیشه‌ها، اشکال، سبک‌ها و زبان، به تکاپو در آمد و ادبیّات نیرومند و درخشانی را پدید آورد که در شکل و محتوا با ادبیّات سست و زوال ‌یافته عصر عثمانی متفاوت بود» (البدری، بی‌تا:۱).
[ii]. در اواخر سال ۱۷۹۸میلادی، ناپلئون، قاهره را اشغال کرد. مصر تا پیش از آن(از ۱۵۱۷میلادی)، سه قرن، زیر سیطره ترکان عثمانی بود. پس از فتح قاهره و آشنایی مصریان با غرب، ساختار زندگی آنان دگرگون شد. حاکم مصر، خورشید پاشا، توان مبارزه با ناپلئون را نداشت؛ از این رو، سرداری به نام محمّد‌علی(مؤسّس پادشاهی خدیوی مصر) از جانب سلطان سلیم سوم عثمانی برای دفع حمله ناپلئون گماشته شد. محمّد‌علی پس از سرکوبی ممالیک، مصر و سودان را در ۱۸۰۵میلادی تصرّف کرد و «اگر چه به ظاهر پیوند رسمی مصر را از سلطان عثمانی نگسست… در عمل این کشور را از تابعیّت عثمانی بیرون آورد» (عنایت،۱۲:۱۳۷۰). وی تاریخ مصر را دگرگون کرد.مورّخان، حمله فرانسه به مصر را که حادثه‌ای سیاسی بود، آغاز تاریخ ادبیّات معاصر عرب می‌دانند، حادثه‌ای که به رغم زمان کوتاه آن که به سه سال و دو ماه می‌رسید، آثار مهمّی به جا گذاشت. (نک:الأنصاری،۲۰۷:۱۹۹۷).
[iii]. «حکایت دو برادر یا آنپو و باتا (نوشته حدود ۳۲۰۰ق.م؛ نسخه حدود ۱۳۰۰ق.م) شاید کهن‌ترین داستان موجود در مضمون همسر بوطیفار باشد» (تراویک،۱۳۷۶، ۱: ۵و۶). این حکایت کهن‌ترین، داستان مصری است که نویسنده آن معلوم نیست.
[iv]. تیمور پیش از انتشار نخستین مجموعه داستانی خود، در سال ۱۹۲۴میلادی، ۳۸ قصّه جهانی را با عنوان «موکب ‌الـحیاه» منتشر کرد (نک:تیمور،موکب‌ الـحیاه) و پس از آن به نگارش و انتشار آثار خود پرداخت. برای آگاهی از مجموعه داستان‌های کوتاه محمود تیمور به ترتیب انتشار، نگاه کنید به:الإبیاری،۱۹۹۵ :۲۷تا۲۹.
[v]. این ترکیب برگرفته از سخن: «عَلَیْکُم بِدِینِ العَجَائِزِ» است که به پیامبر(ص) منسوب است، امّا درباره صحّت انتساب آن و درستی این سخن، شبهات بسیاری وجود دارد (نک:السلفی،۱۰۷:۱۴۲۲).
[vi]. «نثر موسیقایی، در اصطلاح قسمی نثری شاعرانه را گویند که مشحون به جلوه‌های موسیقایی شعر چون جناس آوایی، جناس مصوّت، وزن و سجع است» (داد،۲۸۸:۱۳۸۰).
[vii]. نمونه این خیال‌پروری را در ذهن عم متولی، در هنگام مرور خاطراتش می‌بینیم: (یـخرج السّیف من غمده ویلوح به هنا و هنالک کأنّه یحارب عدوّاً فـی الهواء ویصبح منادیاً الـجیش أن یتقدّم إلی الأمام) (تیمور،الوثبه‌الأولی:۳۳). او گاه در رویای گذشته غرق می‌شود و گاه با شور و هیجان با دشمنان خیالی خویش پیکار می‌کند: (یـمضـی الوقت إما هادئاً یهیم فـی وادی الأحلام والـخیالات وإما هائجاً یـحارب الأعداء بسیفه القدیم) (همان:۴۴).
[viii]. تیمور برخی از آثار خود، نظیر نمایشنامه «المخبأ رقم ۱۳» را در دو نسخه، یکی به زبان عامیانه و دیگر به عربی فصیح نوشت.

مراجع
منابع
آژند، یعقوب، «ادبیّات داستانی جدید در ادبیّات عرب». کیهان فرهنگی. شماره ۹۰، ۱۳۷۱ش
الإبیاری، فتحی، الصفوه محمود تیمور (نداء المجهول، سلوی من مهب الرّیح، إحسان لله، کلّ عام و أنتم بخیر)، الشرکه الـمصریه العالمیه للنشر، مصر، ۱۹۹۵م
الأنصاری، ناصر، المجمل فی تاریخ مصر، دارالشّروق، القاهره، ۱۹۹۷م
البدری، محمّد بن عبد الـمعطی، جریده اللّغه العربیّه، الـمکتبه الـمصریّه، القاهره، بی‌تا
پاینده، حسین، داستان کوتاه در ایران (جلد اوّل: داستان‌های رئالیستی و ناتورالیستی)، نیلوفر، تهران، ۱۳۸۹ش
تراویک، باکنر، تاریخ ادبیّات جهان، ترجمه عربعلی رضایی، فرزان، تهران، ۱۳۷۶ش
تیمور، محمود، الوثبه‌الأولی، دارالنشر الحدیث، القاهره، ۱۹۳۷م
ــــــ ، شفاء الرّوح، مطبعه دار الکتاب العربـی، القاهره، لا. ت.
ــــــ ، موکب الـحیاه (ثمان وثلاثون قصّه ممتازه من الآداب العالمیه)، المقتطف، القاهره، ۱۹۲۴م
داد، سیما، فرهنگ اصطلاحات ادبی، مروارید، تهران، ۱۳۸۰ش
السلفی، حمدی عبدالمجید، (۱۴۲۲)، جمله من الأحادیث: الضعیفه و الـموضوعه (تألیف شمس‌الدّین محمّد بنعبدالهادی الحنبلیت ۷۴۴هـ). الحکمه. العدد ۲۲. صص ۶۵-۱۲۶
سیّد‌حسینی، رضا، فرهنگ آثار، سروش، تهران، ۱۳۸۱ش
شریح، محمود، “داستان کوتاه عربی”، ترجمه نرگس قندیل‌زاده، سمرقند، شماره ۱۷، ۱۳۸۶ش
ضیف، شوقـی، الأدب العربـیّالمعاصر فـیمصر، دار المعارف، القاهره، ۱۹۶۱م
عنایت، حمید، سیری در اندیشه سیاسی عرب از حمله ناپلئون به مصر تا جنگ جهانی دوم، مؤسّسه انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۰ش
میر صادقی، جمال، داستان و ادبیّات، مؤسّسه انتشارات نگاه، تهران، ۱۳۷۵ش
ناظمیان، رضا، “درآمدی بر داستان نویسی نو در مصر”، کیهان فرهنگی، شماره ۹۱،۱۳۷۱ش
وادی، طه,القصّه دیوان العرب (قضایا و نماذج). بیروت: الشرکه المصریه العالمیه للنّشر, ۲۰۰۱
آمار
تعداد مشاهده مقاله: ۳,۴۶۲
تعداد دریافت فایل اصل مقاله: ۹۶۷
صفحه اصلی | واژه نامه اختصاصی | اخبار و اعلانات | اهداف و چشم انداز | نقشه سایت
ابتدای صفحه ابتدای صفحه

Journal Management System. Designed by sinaweb.

تهیه شده توسط تیم تیتز اس اس (titrss)

منبع/resource

Related Posts
  • پرداخت بیمه در دوران سربازی چگونه است؟
  • تجزیه عراق سیاست کشورهای غربی برای ایجاد ناامنی در خاورمیانه است
  • تعداد گالری‌های صنایع دستی افزایش می‌یابد/ ارائه تسهیلات حمایتی
  • کارنامه علمی داوطلبان آزمون سراسری ۹۶ منتشر شد
  • اگر سردار سلیمانی نبود بغداد به وسیله داعش سقوط می کرد
  • مراسم جشن شکوفه ها آغاز شد
  • حمید شاه آبادی معاون صدای رسانه ملی شد
  • انتقاد لاوروف از اظهارات ضد ایرانی ترامپ در مجمع عمومی سازمان ملل
  • اهمیت استراتژیک استان «الأنبار» عراق/ پیروزی جدید در راه است
  • کوچ سپرده های بانکی به بازارمسکن تا چندماه آینده/شوک قیمتی نداریم
  • لحن و رفتار ترامپ همه زمینه‌های مثبت را از بین می‌برد
  • مزاحمت‌های پیامکی متوقف نشد/اهمال در اجرای مصوبه شورای فضای مجازی
  • کدام سریال ها در محرم ۹۶ پخش می شوند؟ + تصاویر
  • وزارت اطلاعات سرویس‌های خارجی غیرعلمی را شناسایی می‌کند
  • آمانو در مقام خود ابقا شد
  • کشف تریاک از معده مسافر پرواز زاهدان – مشهد
  • تهدید مضحک ترامپ: از برجام خارج می‌شویم!
  • سیاست برجامی ترامپ؛ از خروجی تخیلی تا شرط و شروط برای ماندن + تصاویر
  • فهرست سخنرانان روز نخست مجمع عمومی سازمان ملل
  • از اولتیماتوم ترامپ به آمانو تا افزایش تنش در شبه جزیره کره
  • قانون شکنی در استقلال از نوع وتوی مصوبات/نخستین مدال جهانی والیبال ایران/جانشین اصلی منصوریان پس از برکناری
  • سه شهر ایران ثبت جهانی شدند
  • مرگ وحشتناک اپراتور بر اثر سقوط جرثقیل + فیلم
  • جنگ آمریکا و ایران تا چه حد محتمل است؟
  • تعداد بیکاران کشور به ۳میلیون و سه هزار نفر رسید
  • بازتاب هشدار رهبر معظم انقلاب به آمریکا درباره هرگونه حرکت اشتباه در قبال برجام
  • خون در خیابان‌های راخین جاری است/ مسلمانان میانمار روزهای سختی در پیش دارند
  • تیلرسون: در صورت کارساز نبودن تلاش‌های دیپلماتیک، اقدام نظامی تنها راه حل مقابله با کره شمالی است!
  • استراتژی جمهوری اسلامی تعامل گسترده با جهان است
  • فرمول ویژه نتانیاهو به ترامپ درباره لغو یا تغییر برجام
  • کاهش اختیارات شهردار تازه کار تهران
  • زنگنه نمی‌تواند پتروشیمی را به مجموعه‌ای ارزآور برای ایران تبدیل کند
  • تخلفات آمریکا در خصوص برجام
  • هیچ‌ مرجعی اجتهاد حسن خمینی را تأیید نکرده بود
  • دیدارهای دوستانه تیم ملی در ورزشگاه امام رضا(ع)
  • «دیرالزور»؛ نقطه ثقل رقابتی پیچیده در سوریه
  • برخی حرف‌های روحانی، صرفا برای رأی بود
  • واکنش سینماگر ایرانی به فاجعه کشتار مسلمانان در میانمار
  • تحریم‌های جدید آمریکا علیه ایران نشان‌دهنده زوال و نابودی قدرت این کشور است
  • «جلال طالبانی» درباره «مسعود بارزانی» چه گفته بود؟
  • دم با این اختلاس و حقوق‌های نجومی بالا می‌آورد
  • قاسمی حملات تروریستی در جنوب عراق را محکوم کرد
  • تکراری سلفی جنجالی «لیست امیدی»ها با کیک جشن تولد!
  • علی عسکری: ایران در قله جنگ فرهنگی قرار دارد
  • مناطق آزاد زیرمجموعه وزارت اقتصاد شد
  • ترامپ: ایران روح توافق هسته‌ای را نقض کرده
  • اولین محموله از کمک‌های بشردوستانه ایران برای مسلمانان میانمار
  • شهادت ۳ زائر ایرانی و زخمی شدن ۴ زائر دیگر در حمله تروریستی در عراق
  • ممنوعیت فروش هواپیما به ایران نقض برجام است
  • گفتگوی تلفنی سرلشکر باقری با رئیس ستاد ارتش ترکیه درباره همه‌پرسی استقلال کردستان عراق + جزئیات
  • پاسخ روابط عمومی وزارت امور خارجه به اظهارات پورمختار
  • ماموریت محرمانه سردار هور به دستور محسن رضایی
  • پسر بن لادن آماده رهبری القاعده می شود
  • متن پیام مهم بشار اسد رئیس جمهوری سوریه به رهبر معظم انقلاب
  • کره شمالی: آمریکا و ژاپن را به تلی از خاکستر و تاریکی تبدیل می‌کنیم
  • تور مجازی: میامی
  • با جوان ترین ورزشکار ایران در المپیک آشنا شوید
  • ایران در هر ساعت یک میلیون دلار از صنعت گردشگری درآمد کسب می کند
  • شروع صدور ویزای الکترونیک از امروز
  • تجربیات بی نظیر سفر قبل از سی سالگی
  • پارک ژوراسیک تهران را بشناسید
  • سرکنسول ترکیه:ایران ممنوعیت سفر به ترکیه را برداشته است
  • روزشمار: ۱۲ مرداد؛ درگذشت «مرشد ترابی» از نقال‌های برجسته تئاتر ایران
  • جزیره‌ ایستر کجاست؟
  • خانه ترمه ایران، میزبان دوست‌داران هنر هزار و یک رنگ پارسی
  • راهنمای سفر به کاستاریکا
  • پارک ملی سالوک؛ متنوع‌ ترین زیستگاه شمال شرق ایران
  • با شگفت انگیزترین تونل های جهان آشنا شوید
  • آخر هفته کجا بریم؟ از دریاچه اوان و کلکچال تا روستای فیلبند و دریاچه مارمیشو
  • سفرهای شگفت انگیز در جاده‌ های آمریکای جنوبی
  • اماکن گردشگری در روزهای شهادت تعطیل نمی شوند
  • با ۱۰ روستای پلکانی ایران آشنا شوید
  • آیا واقعا رشد صنعت گردشگری ایران مناسب است
  • روزشمار: ۱۳ مرداد؛ افتتاح فرودگاه بین‌‏ المللی «مهرآباد» در تهران
  • آشنایی با چند مقصد دیدنی در ویتنام
  • آشنایی با محتشم کاشانی، پدر مرثیه سرایی ایران
  • ترس و خشونت در ماجرای جادوگران سِیلِم
  • قلعه لمبسر؛ دژ پر رمز و راز سرزمین الموت
  • آن روی تاریک بازی «پوکمون گو» و مواجه شدن با اجساد و ارواح
  • معنی ضرب المثل فارسی؛ نرود میخ آهنین در سنگ
  • داعش ایتالیا را تهدید کرد؛ تشدید تدابیر امنیتی در ایتالیا
  • ورود هر گردشگر خارجی معادل فروش ۳۰ بشکه نفت سود دارد
  • ساخت یکی از عجیب ترین خطوط راه آهن جهان در اکوادور
  • پارک پلیس تهران را بشناسید
  • برگزاری مخفیانه تورهای ترکیه
  • میناکاری؛ هنر تزیین فلزات با مواد رنگین
  • مونووی؛ شهری که فقط یک نفر جمعیت دارد
  • عکاسباشی سری چهاردهم: طلوع طبیعت تا برگشته
  • چرا نباید به این شهرهای اروپایی سفر کنیم
  • سوغات فرانسه چیست؟
  • سفر به ترکیه همچنان ممنوع است
  • بهترین کشورهای جنوب شرقی آسیا برای سفر
  • مسجد جامع کاشان ، قدیمی ترین بنای تاریخی شهر
  • اطلاعاتی درباره افتتاحیه المپیک ریو
  • بهترین سرسره های آبی طبیعی در آمریکا
  • کلیسای نور، شاعرانه‌ ترین کلیسای جهان
  • معبد آب،‌ رمزآلود و بی نظیر میان نیلوفرهای آبی
  • روستای جواهر ده، جواهری در رامسر
  • نمایش صنایع دستی ایران در شانگهای
  • ضیافت کاشی ها در حرم رضوی